تبلیغات
شعری برای تـــو
آبان

آبان ؛ اسم کوچکم بود        

و پاییز ؛ مادری که نافم را از چنارهای زرد برید


هر بار که

برگی از شاخه افتاد

گنجشکها دورتر شدند


و من باورم شد که اتفاق

از کوچ پرستویی تنها ، سیاه تر است


کمی بلند پروازی شاید
...

خش خش ؛ صدای من است


و تـــو ؛ عابری شاد 
...

که جانم را تا استخوان نوازش می دهی .


 

حمید جدیدی

تاریخ ارسال : دوشنبه 1 آبان 1396 09:09
بهار دست های توست

بهار دست های توست

و شکوفه های درختی که

 مثل لبخند تو نام اش را نمی دانم

 

سرخی گونه هات

دل سیب های هفت سین را برده

و نگاه تـــو سبز ترین خیال دنیاست

 

وقتی آفتاب گرم می افتد روی دیوار نگاه

حتمن جایی دورتر از اینجا

تو داری چشم هات را باز می کنی

 

چه ساده ایم ما

نمی دانیم این نسیم فروردین 

عطر گیسوهای معشوق است

افتاده به جانِ هوا

 

حالا این تو و این گنجشک های بی قرار

نشسته بر سپیدار ، سر کوچه پی بهار می گردند

 

من که هرچه گفتم‌شان

هنوز نیامده ای ، باورشان نشد ...

 

میلاد کاشانی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 16 فروردین 1396 21:49
مانده ام ...

گلم

که صدایت می کنم

شمعدانی چه اخمی می کند !

 

مانده ام جانم را

چقدر آهسته بگویمت که ...

 

هم تـــو بشنوی و هم

 آب از دل هیچ گنجشکی تکان نخورد

 

حمید جدیدی

تاریخ ارسال : شنبه 8 اسفند 1394 17:05
دوستت دارم ...

دوستت دارم

با اینکه تو گاهی می روی

و می گذاری با دردهایم نفس بکشم

با دردهایم برقصم

 

و گنجشک ها

یکی یکی به حال و روزم گریه کنند

 

من در دست‌هایت

به دنبال ماهی های کوچک قرمزم می گردم

که برایم نگه داشته بودی

 

در چشمانت به دنبال آهوها

و روی لبانت هم می خواهم گل بکارم

تا بهار بشود   ...

 

 

فرناز خان احمدی 

تاریخ ارسال : جمعه 17 بهمن 1393 18:18
زمستان ، گنجشک ، من و تـــو

زمستان بال گسترده است !

 

گنجشکان و من

  پشت تمام پنجره ها

                   تو را می جوییم ...

 

 

کیکاووس یاکیده



 + روزهای سرد  زمستونتون به گرمی عشق

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 1 دی 1393 18:10
کنار پنجره منتظرم باش !

 

از ستاره ها

             دورتر نمی روم

                        تو همین جا منتظر باش

 

به گنجشک ها گفته ام

هوای دلتنگی ات را داشته باشند

                                    تا من برگردم ...

 

جایی میان

    همین ستاره ها

                چمشه ای ست

                        پوشیده از علف های نقره ای

 

مگر تو نمی خواستی

                        زیر نور ماه بنشینی

 

و درخت ها و گربه ها و

 شیروانی های نقره ای را تماشا کنی ؟

 

ماه از آب همین چشمه نوشیده است

                                    که این همه مهتابی ست

 

            کنار پنجره منتظرم باش !

 

 

حافظ موسوی

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 17 شهریور 1393 11:25
پرواز را به خاطر بسپار


دلم گرفته است 

دلم گرفته است


به ایوان می روم و انگشتانم را 

بر پوست کشیدهٔ شب می کشم


چراغ های رابطه تاریکند 

چراغ های رابطه تاریکند


کسی مرا به آفتاب 

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار 

پرنده مردنی ست

 

فروغ فرخزاد



تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 مهر 1391 01:16
کل صفحات :2
1
2