تبلیغات
شعری برای تـــو
گریه‌ی تـــو ...

امشب که برایت می‌نویسم ...

 

گریه‌ی تـــو

تنها موسیقی‌ست

که در رگ‌های خانه جریان دارد

و من

چقدر گریه‌ات را

از چشمانت بیشتر دوست می‌دارم

که می خواهم بمیرم و هیچگاه به چشم نبینم !

گناه من نیست

زیبا زنانه گریه می‌کنی

                     و شاعرانه گلایه  !
 

نگران نباش

تقدیری در کار نیست

                   کابوس دیده‌ایم  !

 

سید محمد مرکبیان

تاریخ ارسال : سه شنبه 3 شهریور 1394 22:11
چشم هایم به دور شدنت آلرژی دارند !

آستین خیس پیراهنم

            طعم شور عشق می دهد

 

گریه کجا بود !

یادت رفته سفر سه روزه ات را !؟

دلتنگی ات ، جاده ها را چقدر بارانی کرد

 

بعد گفتی :

مرد که گریه نمی کند !

 

گفتم :

گریه نیست عزیزکم

فقط چشم هایم به دور شدنت کمی آلرژی دارند !

 

حالا دور شدنت

خیلی طولانی شده

می ترسم تمام جاده ها را آب ببرد !

 

 

محسن حسینخانی

تاریخ ارسال : جمعه 16 مرداد 1394 12:19
نمی فهمی چرا ؟

شعله دارم می کشم در تب ، نمی فهمی چرا ؟

تاب بی ماهی ندارد شب ، نمی فهمی چرا ؟

 

اهل آه و ناله کردن نیستم ، جان من است ...

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا ؟

 

ذوب دارم می شوم هر روز نمی بینی مگر ؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا ؟

 

آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود ، لامذهب ؛ نمی فهمی چرا ؟

 

بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد نگرد

"یک" ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟

 

بارها گفتم دل دیوانه گرد عشق ، نه !

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟

 

 

حسین زحمتکش

تاریخ ارسال : پنجشنبه 8 مرداد 1394 19:56
احتیاط كن

گفتی

 صدایت ابری است

                        باران بارید ...

 

در تعبیرهای شاعرانه احتیاط كن

 

مثلا

ممكن است بگویی

            در چشم‌هایت دریاست

 

با حال و هوای

             این روزهای من

                        سیل راه بیافتد

 

 

 

ساره دستاران

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 7 مرداد 1394 22:57
می دانم اما ...

می دانم بر نمی گردی !

 

می دانم که چشمم

به راه خنده های تو خواهد خشکید !

 

می دانم که در تابوت همین ترانه ها خواهم خوابید !

 

می دانم که خط پایان

            پرتگاه گریه ها ، مرگ است !

 

اما هنوز که زنده ام  !

 

 

یغما گلرویی

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 25 تیر 1394 16:43
خاطره

جز خاطره

هرکه رفت ، بازنیامد ...

 

حالا تـــو خاطره شده‌ ای ،

جایی میان آمدنت ، بودنت ، رفتنت

 

از خیسی چشمانم می‌گذری ،

                        می روی ... باز می‌ آیی ...

 

 

سید محمد مرکبیان

تاریخ ارسال : دوشنبه 8 تیر 1394 17:00
قاتل به محل قتل برمی‌گردد


چشمم سر وعده بی‌ثمر می‌گردد

            بی‌چاره دل ام که دربه در می‌گردد

 

کشتی تو مرا و منتظر می‌مانم

            قاتل به محل قتل برمی‌گردد

 

 

کاظم بهمنی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 4 تیر 1394 20:20