جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
بچسب به من ...

بچسب به من !

مثل چای بعد از کار ؛

مثل دیدار دانه‌ی انگور با لب ؛

آن هم وسط تماشای فیلم‌های پر از بوسه ؛

مثل خواب بعد از خواندن شعرهای مربوط ...

 

مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح ؛

مثل صبحانه‌ی بعد از حمام ؛

 

مثل پیراهنی که اولین‌بار می‌پوشی

و آینه از ذوق می‌خندد ؛

 

مثل نشستن پروانه روی دستگیره‌ی در و کمی دیر شدن !

 

مثل کفش‌هایی که سمت روز تازه ایستادند ؛

مثل سلام پیرمردی که بوی نان تازه جوانش کرده ؛

مثل لبخند معشوقه‌ی چشم به‌راه و هنوز زیبایش ؛

 

مثل خودمانی شدن اسم تـــو با لب‌هایم ...

 

بچسب

بچسب به من

مرا به خودم بیاور

به لب‌هایت

به هرچه قشنگی در دنیاست ...

 

 

رسول ادهمی



شاعر : رسول ادهمی ,
بهار تویی ...

بهار تویی

که می آیی و دستهایم 

شکوفه می دهند ناغافل !


تویی که

 با تمام خستگی

باز هم آرامشی !


باز هزار ستاره ی بی افول

هزار پروانه ی بیقرار 

هزار شوق بی دلیل را

در خلوت آغوش من میریزی


 انگار
 بهار تویی ...

 

نیلوفر حسینی

 



همانگونه دوستت دارم

در آخرین نامه ات

از من پرسیده بودی ؛

که چه سان تو را دوست دارم ؟

 

عزیزکم، همچون بهار

که آسمان کبود را دوست دارد


همچون پروانه ای در دل کویر

یا زنبوری کوچک در عمق جنگل

که به گل سرخی دل داده است

و به آن شهد شیرین اش

 

آری ،  من اینگونه تـــو را دوست دارم


همچون برفی بر بلندای کوه

یا چشمه ای روان در دل جنگل

که تراوش ماهتاب را دوست دارد


عزیزکم

آنگونه که خودت را دوست داری

آنگونه که خودم را دوست دارم

همانگونه دوستت دارم

 


شیرکو بیکس  | ترجمه : بابک زمانی






بی تابی پروانه ها

بیا و ...

به این‌ها بگو

کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند !

 

بگو

آن طرف پنجره

شمع نیست

دل من است که آتش گرفته !!!

 

اصلا آن روز

 که روسری گلدارت را سرت کردی

فکر بی‌تابی این همه پروانه نبودی !؟

 

محسن حسینخانی



زندگی ام ...

همین که پنجره را

این همه می بندم و باز می کنم

                        تا اتاق پر بشود از پروانه ها

 

همین که می نشینم

تار بلند موهای خورشید را

                        به هم گره می زنم

 

همین هرروز

غرق شدنم در نبودنت

            شده است زندگی ام  ...

 

 

فرناز خان احمدی

 

 



آتش عشق تو ...

همچو پروانه که با شمع مقابل شده است

بارها سوخته است این دل اگر دل شده است

 

ترسم از روز جزا نیست که در این دنیا

آتش عشق تو ، با قهر تو کامل شده است

 

بی نیاز است ز هر ترجمه و تفسیری

سوره اشک که از چشم تو نازل شده است

 

شک ندارم که به معراج مرا خواهد برد

آن نمازم که به لبخند تو باطل شده است

 

از کرامات تو بوده است اگر می بینیم

سائلی یک شبه حلال مسائل شده است

 

ورنه در مزرعه ی عشق پس از عمری رنج

رسم این است ندانیم چه حاصل شده است

 

 

یاسر قنبرلو

 



مرا عاشقانه در آغوش بگیر

اینجا در قلب من ...

حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که

چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را

 از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم

             که تو هم پاره ای از تن منی  …

از من نپرس که اشک هایم را

            برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

                        همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی

             که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را

 از چشمم برندار

             مرا از من نگیر  …

 

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 

مرا عاشقانه در آغوش بگیر

                         که سخت تنهایم ...

 

محمد رحیمی



تعداد کل صفحات: 2


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic