تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
پنجشنبه 4 آذر 1395
00:00

من یک جای تاریخ

یک جای تقویم

یک ماه از یک فصل جا مانده ام !


همان روز که قول دادم

 بوسه هایم را نسیم به تاراج نبرد


همان پنج شنبه ی فیروزه ای رنگ

که دلگرمی آغوشت در من چون شراب چرخید

            همان روز که به سیب سرخ چشمانت کودکانه خندیدم


من یک پنج شنبه

در دل آذر ، در میانه ی پاییز

            در اوج تقویم جا مانده ام !


و تـــو مدتهاست رفته ای
...

من تنها کسی هستم که در تقویمش

            پنج شنبه ها ، به مناسبت تنهایی تعطیل است !



حامد نیازی





دوشنبه 24 آبان 1395
16:42

چقدر صدای آمدن پاییز

شبیه صدای قدم های تـــو بود

ملتهب ، مرموز ، دوست داشتنی ...

 

چقدر هوای پاییز

 شبیه دست های توست

نه گرم ، نه سرد ، همیشه بلاتکلیف ...

 

چقدر صدای خش خش برگ ها

شبیه صدای قلب من است

که خواست ، افتاد ، شکست ...

 

چقدر این پیاده روها

            پر از آرزوهای من است

نارنجی یکدست ،

پُر از آدم های دست در دست ، مست ...

 

چقدر پاییز

 شبیه دلتنگی ست

شبیه کسی که بود ، رفت ...

کسی که دیگر نیست !

 

 

پریسا زابلی پور





چهارشنبه 14 مهر 1395
19:47

پاییز

كه همیشه

 لاى برگ هاى زرد و نارنجی نیست

 

گاهى قهوه ای ست كه سر مى رود ،

 غذایى ست كه ته مى گیرد

و لبخندى ست كه بى بهانه بر لبانت مى نشیند

 

ساده بگویمت !

 دلتنگ كه باشى پاییز نزدیک است



روزبه معین





یکشنبه 11 مهر 1395
20:00


پاییز

 شاید همین

دختر خجالتی روبروی تـــوست  ...


که وقتی میگویی

    دوستت دارم ...


 صورتش گل می اندازد

 و هزار رنگ میشود !


 

نیلوفر علیخانی






چهارشنبه 31 شهریور 1395
22:10

دارد پاییز می رسد ...

 
انار نیستم

که برسم به دست های تـــو ؛

            برگم ؛ پر از اضطراب افتادن !


 

علیرضا روشن





سه شنبه 16 شهریور 1395
21:00

فصلی در راه است ...

 

با اشک هایی که

هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده

خشک می شوند !

 

و عشق

   پنهانی ترین

راز پاییز است



شیما سبحانی





برچسب‌ها : فصل | اشک | گونه | عشق | پاییز |
جمعه 24 اردیبهشت 1395
10:59


من به دنیا هم نمی آمدم

 شاید خوشبخت دیگری دوستت داشت

 

اما خودمانیم

 من به دنیا نمی آمدم

 کی هر لبخندت را روزی هزار بار جشن می گرفت ...

 

کی هر روز اردیبهشت برایت عروسی میگرفت ...

کی هر تابستان دلش شاتوت میشد برایت و مدام می ریخت ...

 

 کی هر پاییز قدر هزار باغ انار دلش ترک بر می داشت ،

 که نکند کم باشد برای دور کردن غروب های جمعه از جانت ...

 

 کی هر زمستان

تنهایی هزار تا آغوش میشد برایت ...

 

 دیوانه

من به دنیا نمی آمدم

کی هر شب برایت می مرد

و هر صبح برای بوسیدنت زنده می شد ...

 

 

حسنا میرصنم





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]