تبلیغات
شعری برای تـــو
به کجا خیره شده‌ای ؟!

پیچک نگاهم دزدانه تا

پشت پنجره ی اتاق تو بالا آمده !

 

به کجا خیره شده‌ای ؟!

 

باران که بگیرد

            تمام پنجره پر از

                         پیچک خواهد بود ...

 

 

کیکاووس یاکیده

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 4 آبان 1393 13:53
حدّ پروازم نگاه توست ...

حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر 

سهمم از شادی تویی با اخم حالم را نگیر


راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌ 

جاده های پیچ در پیچ شمالم را نگیر



کیستی ‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ وقت‌ 

لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر


من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌ 

خواستی دورم کن از پیشت‌ ، مدالم را نگیر


خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفته‌ام‌ 

با همین بازیچه‌ها سر کن‌ ، غزالم را نگیر


زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است 

بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر


خسته از یکرنگی ام می‌خواهم از حالا به بعد 

تا ابد پاییز باشم‌ ، اعتدالم را نگیر

 

 

 مهدی فرجی

 

تاریخ ارسال : شنبه 12 مهر 1393 23:05
یک نگاه ساده ...

یک نگاه ساده ، بیش از این هوایى نیستم

در خودم غرقم ، به فکر آشنایی نیستم


با تو ام تا با منی پس با منی تا با تو ام

مثل تو در قید و بند باوفایی نیستم


دوستت دارم ... ولی بسیار از آن بیشتر

عاشقت هستم ؟ ... نه تا این حد فدایی نیستم


تا که یادم بوده اهل خواهش چشم تو ام

حال ، با این وصف ، پیدا کن کجایی نیستم !


شعر نازل دارم از سوی تو ، تکفیرم نکن

تا ابد پیغمبرم ، فکر خدایی نیستم


با تو آری ، با تو نه ، با تو چنان ، با تو چنین

هیچ ، در گیر و کش چون و چرایی نیستم


گرچه عمری آرزو کردم رها باشم ، ولی

چون رهایی ربط دارد با جدایی ...نیستم

 

 

 مهدی فرجی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 شهریور 1393 09:02
آرزوهایم ...

نقش جهانی شده ، آرزوهایم !

 

با طاقهایی

            " کاشکی کاری شده "

 

                                از " کاش " های محال و رنگینم ...

 

 

آرش ناجی

 

 

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 مرداد 1393 11:45
حیف است سیب را نچیده بمیریم ...

سیبی که

 در نگاه تو می چرخد

                        آدم را وسوسه می کند

 

بیا از این جهنم فرار کنیم !

اندازۀ همین یکی دو سطر فرصت داریم

                        از تیررس نگاه این فرشته ها که دور شویم

 

بهشت که نه ...

نیمکتی را نشان تو خواهم داد

 که مثل یک گناه تازه وسوسه انگیز است.

 

                         حیف است سیب را نچیده بمیریم  ...

 

 

حافظ موسوی



سیب ممنوعه ، گناه اول

تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 تیر 1393 02:33
هنوز دوست دارم

من هنوز گاهی

یواشکی خواب تو را می بینم ...

 

یواشکی نگاهت می کنم ...

صدایت می کنم ...

 

بین خودمان باشد ؛

 

اما من هنوز

تو را یواشکی دوست دارم ...

 

 

ناظم حکمت


تاریخ ارسال : دوشنبه 18 فروردین 1393 20:42
این چیزها ...

من از اتفاق های بین مان می ترسم  ...

            همین چیزهایی که تو فکر می کنی ؛

                         بی اهمیت هستند ... همین نگاه های سر سری تو  ...

لعنتی !

 اینها چیزهایی هستند که

             به راحتی می توانند من را عاشق کنند !



علیرضا اسفندیاری . مکالمه ی غیر حضوری


تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 اسفند 1392 16:00
کل صفحات :7
...
3
4
5
6
7