تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
سه شنبه 10 شهریور 1394
20:15

 

نگو دوستت دارم


انسان این واژه را می شنود

واژه از پوستش رد می شود

با نگاهی پایین می رود


اسب های قلبش شیهه می کشند

تندتر می دوند

بر سینه اش محکم تر سم می کوبند

 

نگو دوستت دارم

انسان باور می کند 

افسار اسب وحشی را به دستت می دهد


به تـــو تکیه می کند

در آغوشت اشک می ریزد

یال هایش را می دهد تو شانه کنی


انسان باور می کند 

و عشق ، دردناک ترین اعتقاد است 


اعتقادی که با سیلی پاک نمی شود 

با خیانت قوت می گیرد 

با اهانت راسخ تر می کند

 

به انسان نگو دوستت ندارم 

ضربانش کند می شود 


پای اسب هایش می شکند 

اسب ها بر زمین می افتند

درد می کشند


انسان می باید حیوان را راحت کند

انسان عرق می ریزد 


اشکهایش 

در بالشت جمع می شود

عطر موهایت را حبس می کند 


نفس نمی کشد 

بالشت را روی سینه اش می گذارد

به قلبش گلوله می زند


بخار گرم 

از گلوی اسب ها بالا می رود 

از دهانشان بیرون می جوشد 


سینه ی انسان سبک می شود

اسب ها به سمت کوهستان دور می دوند 

سم هایشان صدا ندارد 

یال هایشان یخ بسته 


عشق از دست می رود

 

انسان گناه دارد 

نگو دوستت دارم 

انسان باور می کند 

            نگو دوستت ندارم

 

 

رضا ثروتی

 

­





یکشنبه 1 شهریور 1394
21:30

- سلام ،

            یعنی ؛ دلم برایت تنگ شده بود

- سلام ،

            یعنی ؛ من هم همین‌طور

- امروز هوا خیلی سرد شده ،

            یعنی ؛ دیروز نبودی

- شاید بارون بیاد ،

            یعنی ؛ امروز هستم ، نگاهم کن

- شعری رو که خواستی پیدا کردم ،

            یعنی ؛ دیروز همه‌اش به فکر تو بودم

- می‌خوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش ،

            ؛ که هر روز به یاد تو باشم

- وسط‌های شعر گریه‌ام گرفت ،

            ؛ بس که به تـــو فکر کردم

- فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه می‌اندازه ،

            ؛ کاش آن لحظه پیش تو بودم

- اون جا که درباره ترسیدن از عشق بود ،

            ؛ من از عشق تو می‌ترسم

- یکی هم برای تو قاب می کنم دوست داری ؟

- دوست دارم

            ؛ دوستت دارم .

 

 

 

مصطفی مستور 



+  سلام





دوشنبه 22 تیر 1394
22:46

نگرانم !‌ ولی چه باید كرد 

عشق ، دلواپسی نمی فهمد

درد من ، خط میخی است عزیز

درد من را كسی نمی فهمد !

 

بغض كردن میان خندیدن

تكیه دادن به كوه نامرئی

خسته ام از ضوابط عرفی

خسته ام از روابط شرعی

 

هیچ كس ،‌ هیچ كس نمی داند

به نگاهت چه عادتی دارم

هیچ فرقی نمی كند دیگر

اینكه با تو چه نسبتی دارم

 

تف به هرچه اصول ، هرچه فروع

تف به هرچه ثواب ، هرچه گناه

توی تاریک خانه ی دنیا

عقل جن است و عشق بسم الله !

 

چشم هایت نگاه خیسم را

مثل برق سه فاز می گیرد

تو برایم جرقه ای وقتی

خانه را بوی گاز می گیرد !

 

زیر آتش فشان جنگ تو

یخ هر چیز آب خواهد شد

مثل یک سرزمین بی سرباز

همه چیزم خراب خواهد شد ...


تـــو مرا زجر می دهی عشقم

مازوخیسمی كه دوستش دارم

من به اشغال تو درآمده ام

صهیونیسمی كه دوستش دارم !

 

 

یاسر قنبرلو 





دوشنبه 15 تیر 1394
20:18

ما هیچ وقت به هم نمی رسیم !

 

سال هاست

       روبه روی هم

دوسوی ریل ها می ایستیم

 

به هم نگاه می کنیم

 

و شاخه های گل

            پژمرده می شوند

                           میان دست های مان

 

تقصیر ما نیست

 

قطارها

به سرعت می گذرند !

 

 

 

رضا کاظمی

 





شاعر : رضا کاظمی
سه شنبه 2 تیر 1394
06:00

همیشه از نگاه تو ساده عبور می کنم

دل ز هم گسسته را با تو صبور می کنم

                ( از اینکه عاشق تـــو ام ، حس غرور میکنم )

 

دوباره با سلام تو پر از بهانه می شوم

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

 

با تو ستاره می شوم ، با تو ستاره می شوم

 

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

اگر تو همنفس شوی ، صبح اشاره می شوم

 

با تو ستاره می شوم ، با تو ستاره می شوم

 

تو از نهایت امید به درد من گریختی

به حرمت حضور تو بغض دوباره می شوم

 

با تو ستاره می شوم ، با تو ستاره می شوم

 

شانه به شانه دیدمت ، مست ترانه دیدمت

اگر که همسایه شوی ، سبز بهاره می شوم

 

 با تو ستاره می شوم ، با تو ستاره می شوم

 

 

ترانه مکرم





جمعه 29 خرداد 1394
12:12

من را نگاه کن که دلم شعله‌ور شود 

بگذار در من این هیجان بیشتر شود

 

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست 

بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود

 

من سعدی‌ام ، اگر تو گلستان من شوی 

من مولوی ، سماع تو برپا اگر شود

 

من حافظم ، اگر تو نگاهم کنی ، اگر 

شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود

 

"ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود 

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود"

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم 

اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود

 

دیگر سپرده‌ام به تو خود را که زندگی 

هر گونه که تو خواستی آنگونه سر شود 



نجمه زارع





شاعر : نجمه زارع
جمعه 22 خرداد 1394
22:31

یک بار هم برایم نوشت

            دیشب را به تو فکر کردم !

 

از پنجره

به بیرون نگاه کردم

 

راست می گفت

 

دیشب

باران باریده بود ...

 

 

شهریار بهروز

 





برچسب‌ها : فکر | پنجره | نگاه | باران | شب |

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]