تبلیغات
شعری برای تـــو
درد آدم برفی

آدم برفی گفت :

من تنهاترین نوع آدمم

دقت کردی همه ما مرد هستیم ؟

 

هیچ زنی حاضر نشد در انتظار معشوق

در گوشه ی حیاطی چشم به راه بماند

 

حتی زنی بی جان ...

            از جنس برف ...

 

حتی فقط برای چند روز

حتی ساعاتی تا طلوع خورشید فردا ...!

 

 

فهیمه اشرفی

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 8 بهمن 1396 09:31
بهار دست های توست

بهار دست های توست

و شکوفه های درختی که

 مثل لبخند تو نام اش را نمی دانم

 

سرخی گونه هات

دل سیب های هفت سین را برده

و نگاه تـــو سبز ترین خیال دنیاست

 

وقتی آفتاب گرم می افتد روی دیوار نگاه

حتمن جایی دورتر از اینجا

تو داری چشم هات را باز می کنی

 

چه ساده ایم ما

نمی دانیم این نسیم فروردین 

عطر گیسوهای معشوق است

افتاده به جانِ هوا

 

حالا این تو و این گنجشک های بی قرار

نشسته بر سپیدار ، سر کوچه پی بهار می گردند

 

من که هرچه گفتم‌شان

هنوز نیامده ای ، باورشان نشد ...

 

میلاد کاشانی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 16 فروردین 1396 21:49
پیوند عاشق و معشوق

همانگونه که

نخستین نگاه چشمان یار

 مانند دانه ای در دل آدمی کاشته می شود

 

و نخستین بوسه ،

شکوفه ای است بر شاخه درخت زندگی ؛

پیوند عاشق و معشوق نیز نخستین گل آن دانه است

 

 

جبران خلیل جبران

تاریخ ارسال : جمعه 26 شهریور 1395 08:08
طعم تلخ یک درد

پالتو ات را بپوش و راهی شو ، تا رسیدن به مرز تنهایی

کافه ها را یکی یکی طی کن ، در شب روسیاه یلدایی

 

خط بزن خاطرات عشق ات را ، دل بکن از خیال آغوشش

خسته شو از غبار سردی که ، خانه ات را گرفته بر دوشش

 

رد شو از این سکوت دردآور ، با غروری که هی لهش کردی

شب به شب در دلت بگو معشوق ، من نمی خواهمت که برگردی

 

پالتو ات را بپوش و راهی شو ، خالی از بغض های تکراری

عاشقی را بکش به صُلابه ، بین مخروبه های بی عاری

 

عاشقی امتداد تنهایی پیش معشوق های تو زرد است ...

پالتو ات را بپوش و باور کن عاشقی طعم تلخ یک درد است


 

سجاد صفری اعظم

تاریخ ارسال : چهارشنبه 7 بهمن 1394 22:06
معشوق من

معشوق من  ...

            موجود پیچیده ای است

که روزها مثل نسیم ،

            از میان موهام رد می شود

و شبها

سرم را به باد می دهد  !!

 

 

 کامران رسول زاده 

تاریخ ارسال : دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 19:44