بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
شنبه 9 آبان 1394
20:45

ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ

    ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻮﺩ

                ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ   ...

ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ !

 

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ

           ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ

                       ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ  ...

ﻭ ﺻﺒﺢ ﻓﺮﺩﺍ

ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ

            ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺯﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻟﻌﻨﺘﯽ !

ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ تـــو

ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...

 

 

علیرضا اسفندیاری





چهارشنبه 21 مرداد 1394
19:19

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تـــو یا مرگ


به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار


بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود


بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم


من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم ، با دلی از گریه لبریز


شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد


ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم


بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود


بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم


از جدا
شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تـــو یا مرگ


به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار



   دانلود آهنگ جدایی با صدای معین





چهارشنبه 14 مرداد 1394
21:54

از من خسته شده ای !

 

می‌دانم ...

اما کمی صبر کن

       همه چیز به پایان خواهد رسید

به پایان خواهد رسید این روشنایی

مرگ خواهد آمد

و چراغ‌ها را خاموش خواهد کرد ...

 

 

 رسول یونان





سه شنبه 13 مرداد 1394
09:59

از کسی نمی پرسند

 چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید 

 

از عادات انسانی اش نمی پرسند 

                        از خویشتن اش نمی پرسند 

 

زمانی به ناگاه

            باید با آن رو در روی آید 

 

تاب آرد ...

بپذیرد وداع را ...

درد مرگ را ...

            فروریختن را ...

 

تا دیگر بار

بتواند که برخیزد ... 

 

 

... | ترجمه احمد شاملو


 





برچسب‌ها : مرگ | وداع | خدانگهدار |
پنجشنبه 1 مرداد 1394
23:18

همین که

 به مرگ می رسانی مرا

            یعنی زندگی ام دست تـــوست

 

 

كاظم خوشخو

 

 

 





برچسب‌ها : مرگ | زندگی | دست |
پنجشنبه 25 تیر 1394
16:43

می دانم بر نمی گردی !

 

می دانم که چشمم

به راه خنده های تو خواهد خشکید !

 

می دانم که در تابوت همین ترانه ها خواهم خوابید !

 

می دانم که خط پایان

            پرتگاه گریه ها ، مرگ است !

 

اما هنوز که زنده ام  !

 

 

یغما گلرویی

 





شنبه 6 تیر 1394
16:45

زمانه یک سر سوزن اگر که غیرت داشت

تـــو سهم من شده بودی و عشق حرمت داشت

 

همیشه بی تو جهان لحظه لحظه اش غم بود

اگرچه از تو چه پنهان ، غم تو لذت داشت

 

جهان به شیوه ی دلخواه من نمی چرخید

و صبح صادق من غربت هدایت داشت

 

تو هم شبیه زمانه ، مرا زمین زده ای

نمی شود که به این رسم زشت عادت داشت

 

نخواستی که بفهمی دل ش ک س ت ه ی من 

فقط نیاز به یک ذره استراحت داشت

 

برو به عاقبت این قضیه فکر نکن

برو کنار کسی که به تو محبت داشت

 

و شک نکن که تو را در بهشت می بینم

اگر حیات پس از مرگ واقعیت داشت

 

 

امید صباغ نو

 





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]