تبلیغات
شعری برای تـــو
رسم ماندن

 

همه چیز از آنجایی خراب می شود

که به خیالت تمام جان و روحش را بدست آورده ای ،


که حالا دیگر او برای توست ،

 

که حالا اگر

یک روز نباشی یا باشی ،

 فرقی ندارد ، او هست ،

 

که اگر نگویی دوستت دارم ،

 او می فهمد که دوستش داری ،


که اگر با بوسه

در آغوش اش نگیری ، 

فرقی نمی کند .

 

اشتباه است ، اشتباه .

آمدن رسم خودش را دارد

 

دل می بری ،

دل می دهی ،

اما ماندن ...


امان از این ماندن

که به پای خیلی ها نماند ،

که به تن خیلی ها نرفت .

 

ماندن یعنی بوسه های هر روزه ،

یعنی تـــو نباشی ،

من دستم به زندگی نمی رود ،

یعنی دلتنگی های مدام .

 

ماندن شیرین و فرهاد و لیلی و که و که و که نمی خواهد

 

ماندن یک من و یک تو ی ساده می خواهد ،

یک غرور فراموش شده .

مانده یک دل ساده می خواهد .

 

 

عادل دانتیسم

تاریخ ارسال : دوشنبه 11 مرداد 1395 16:30
آدم ها


آدم ها هیچ وقت برای مان تمام نمی شوند

 

آن هایی كه می روند

مانند آن هایی كه مانده اند

هر روز از روزنه ی ریز كوچكی درون مان را دید می زنند ...

 

درون ما پر از

 آدم های نصفه نیمه ی ناتمام است

كه خورده حساب های صاف نشده با ما دارند

 

آن هایی كه دل شان را شكسته ایم ،

 آن هایی كه دل مان را شكسته اند

...

 

همه ی آن ها همیشه

در سیر و آبادی و خرابی لحظه لحظه های زندگی مان دست دارند

 

به سان اشباحی كه

 گاهی بی هوا می آیند اما هرگز بی هوا نمی روند

همواره روبروی مان نشسته اند و سایه انداخته اند در آینه  ...

 

 

 مریم رحیمی

تاریخ ارسال : سه شنبه 29 تیر 1395 20:30
حالم بد است ...

حالم بد است مثل زمانی که نیستی

دردا که تو همیشه همانی که نیستی


وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای

وقتی که نیستی نگرانی که نیستی


عاشق که می شوی نگران خودت نباش

عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی


با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضری

در بند این خیال نمانی که نیستی


تا چند من غزل بنویسم که هستی و
 

تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی


من بی تو در غریب ترین شهر عالمم

بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟

 

 

غلامرضا طریقی

تاریخ ارسال : دوشنبه 21 تیر 1395 23:33
همیشه گفته ایم ...

همیشه گفته ام

چه فرق میکند چقدر فاصله ؟

                         وقتی رفته باشی ...

 

همیشه گفته ای

رفتن همانقدر دلشوره دارد که ماندن

 

همیشه گفته ام

هیچکس برای هیچکس نبود

 

همیشه گفته ای

هیچکس برای هیچکس نماند

 

ما هم ...



 نیکی فیروزکوهی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 فروردین 1395 15:15
کاش ...

در صدا کردن نام تـــو

       یک کجایی ؟ پنهان است ...


یک کاش می بودی !

            یک کاش باشی .

                        یک کاش نمی رفتی !

 

من نام تو را

حذف به قرینۀ این همه

 دلتنگی و پرسش صدا می زنم ...

 

 

علیرضا روشن

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 19 فروردین 1395 15:15
لب بر لب

لب بر لب ات

چنانت

 به درخت بچسبانم

 به دلتنگى

 

كه درخت شوى ...

كه رفتن اگر بخواهى ، نتوانى !

 

كه بمانى ...

 

 

 علیرضا روشن

تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 آذر 1394 19:25
لمس قلب تـــو


روزی قلب زنی را لمس کردم

که همه ی مردم شهر

        تن او را لمس کرده بودند  !

 

زن از تمام آن ها گریخت

            به آغوش من پناه آورد !

 

و من همان جا

در همان لحظه فهمیدم ...

 

فاصله ی بین رفتن و ماندن

            گاهی در تفاوت لمس کردن است !



علیرضا اسفندیاری |مکالمه ی غیر حضوری

تاریخ ارسال : سه شنبه 28 مهر 1394 21:30
کل صفحات :2
1
2