تبلیغات
شعری برای تـــو
فقط یک سوال ؟

بوی یاس می‌‌دهی‌ ، طعم رز

ساده ، بی‌ آلایش

             انگار خود نیلوفری

باغ در باغ ، شقایق را

به لب هایت دوخته‌ای

            با آن خنده ی مریمی ات

از خواب که می‌‌پری

نسترن می‌‌خندد

            سنبل پرواز  !

فقط یک سوال ؟

با این همه هوو

            چگونه می‌‌سازی خانم ؟!!



بهرنگ قاسمی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 10 تیر 1394 19:47
همین جا بمان عشقم !

همین جا بمان عشقم !

            همین گونه که هستی

                        بمان و تنها به من نگاه کن

 

نگاه کردن عشق است

برهنه ام ...

برهنه ام تا برای تو راه باشم ،

             این گونه برهنه و تن به تن

 

بگذار نفسهایم

روی تن ات سیر کند ،

 چشم هایت ، سینه های برهنه ات ، لب هایت

 

همین گونه بیا

و در بسترم کنارم بخواب

 

و ببوس مرا بی وفقه

            باز هم بلندبلند ببوس مرا

 

آری ،

عشق همین سفرهای طولانی را می طلبد

 

هر لحظه سوی خود بکِش مرا

بکِش تا بدانم سهم توام ،

                        تا بدانی سهم منی

 

این گونه محکم ،

 این گونه گرم سمت خود بکِش مرا

 

 

ایلهان برک | ترجمه سیامک تقی زاده

تاریخ ارسال : چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 21:21
داغ رفتنت

این روزها

مدام باران می بارد 

داغ بوسه ات بر لب ام سرد شد

 

 اما  ..

داغ رفتنت بر دل ام 

با هیچ زمستانی ، سرد نمی شود ...



نگار الهی

تاریخ ارسال : سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 22:22
دوستت دارد ... دوستش داری ...

دوستت دارد و از دور کنارش هستی

روی دیوار اتاق و سر کارش هستی

آخرین شاعر دیوانه تبارش هستی

دل من ! ساده کنم ! دار و ندارش هستی !

 

دوستش داری و از عاقبتش با خبری

دوستش داری و باید که دل از او نبری

دوستش داری و از خیر و شرش میگذری

دل من ! از تو چه پنهان که تو بسیار خری !

 

دوستت دارد و یک بند تو را می خواهد

دوستت دارد و در بند تو را می خواهد

همه ی زندگی ات چند ؟ تو را می خواهد

دل من ! گند زدی ! گند ! تو را می خواهد

 

شعر را صرف همین عشق پریشان کردی

همه ی زندگی ات را سپر آن کردی

دوستش داری و پیداست که پنهان کردی

دل من ! هر چه غلط بود فراوان کردی !

 

دوستت دارد و از این همه دوری غمگین

دوستت دارد و توجیه ندارد در دین !

دوستت دارد و دیوانگی محض است این !

دل من ! لطف بفرما سر جایت بنشین !

 

مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستان

دوستش داری و مبهوت شدی در باران

دوستش داری و سرگیجه ای و سر گردان

دل من ! آن دل آرام مرا برگردان ...

 

لب تو از لب او شهد و عسل می خواهد

لب او از تو فقط شعر و غزل می خواهد

دوستت دارد و از دور بغل می خواهد

دل من ! این همه خان، رستم یل می خواهد !

 

 

یاسر قنبرلو

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 19:00
بیا ...

نزدیک تر به تـــو ،

خودم را با

 دریاچه ی کوچکی

            اشتباه می گیرم !

 

بیا کنار من

و جای تمام آهوهایی باش

            که از لب هایم آب می نوشند ...

 

 

فرناز خان احمدی

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 16 فروردین 1394 22:22
سر به راه


عشق مثل دیدن راه درست تو دو راهی

عشق مثل تـــو که تو تاریکی هام مثل ماهی

عشق مثل شوری اشک رو لب ، که قشنگه هر از گاهی

 

عشق مثل زهرِ با طعم عسل ، مثل جونه

عشق مثل رویای نیمه شبه ، نمی مونه

عشق مثل عشقه فقط که فقط توی قلب های مهربونه

 

عشق مثل درد دل منه با غم

مثل چشمای خیسه یه آدم

دلیل سر به راه شدنه

 

عشق یعنی غیر تو از همه خستم

یعنی میگی مواظبت هستم

مثل راه نجات منه

 

عشق مثل لمس یه صورت خیس ، مثل دستات

عشق مثل آتیشه تو دل شب ، مثل فریاد

عشق مثل مهر تو که یدفعه بی هوا به دلم افتاد

 

عشق مثل بغض های بی سرو ته تو غروبه

عشق مثل گریه ی بی خودیه ، ولی خوبه

عشق مثل بارونه اول سال که رو پنجره میکوبه

 

عشق مثل درد دل منه با غم

مثل چشمای خیسه یه آدم

دلیل سر به راه شدنه

 

عشق یعنی غیر تو از همه خستم

یعنی میگی مواظبت هستم

مثل راه نجات منه

 

تاریخ ارسال : شنبه 15 فروردین 1394 22:22
غرقابه ی درد

کی مهربونیتو گرفت از من غرقابه ی درد

کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد ؟ تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه ؟

نمی شه باورم تویی ؛ نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو ، ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من ، تو داشتی کهنه مرهمی

دیروز بودی مرگ غمم ، امروز تولد غمی

از لب قصه ساز تو ، مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه تو همون عاشق منی



 سیاوش قمیشی


تاریخ ارسال : سه شنبه 4 فروردین 1394 23:23