تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
  صبح
دوشنبه 7 اسفند 1396
10:28

بوسه ات را باید

با قهوه ام به هم بزنم


بیدار شو
 !

من بدون دوست داشتنت

 صبحانه كه هیچ ،

صبح هم از گلویم پایین نمی رود  ...

 


علی قاضی نظام





پنجشنبه 19 بهمن 1396
13:13


و چه قدر خسته‌ ام از "چرا؟"

از "چه گونه؟"


خسته‌ام از سؤال‌ های سخت

پاسخ‌های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ‌های تند

نشانه‌های بامعنا ، بی‌معنا


دلم تنگ می‌شود گاهی ،

برای یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز تعطیلی در زمستان»

چهار «خنده‌ ی بلند»

و پنج« انگشت»دوست داشتنی !

 

 

مصطفی مستور





چهارشنبه 14 مهر 1395
19:47

پاییز

كه همیشه

 لاى برگ هاى زرد و نارنجی نیست

 

گاهى قهوه ای ست كه سر مى رود ،

 غذایى ست كه ته مى گیرد

و لبخندى ست كه بى بهانه بر لبانت مى نشیند

 

ساده بگویمت !

 دلتنگ كه باشى پاییز نزدیک است



روزبه معین





پنجشنبه 13 شهریور 1393
11:30

وقتی چمدانش را

 به قصد رفتن بست

نگفتم : عزیزم این کار را نکن

نگفتم : برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید

 دوستش دارم یا نه

            رویم را برگرداندم  ...

حالا او رفته و من

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم  ...

 

نگفتم : عزیزم متاسفم

چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است

گفتم :

اگر راهت را انتخاب کرده ای

                        من آن را سد نخواهم کرد  ...

حالا او رفته و من

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم  ...

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی

زندگی ام بی معنی خواهد شد  ...

فکر می کردم

از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم  ...

 

نگفتم : بارانی ات را در بیاور

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم  ...

نگفتم : جاده ی بیرون خانه

            طولانی و خلوت و بی انتهاست  ...

گفتم :

 خدا نگهدار ، موفق باشی

                        خدا به همراهت  ...

او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم  ...

 

 

شل سیلور استاین





جمعه 10 مرداد 1393
16:28


می خندم

تو مست میشوی 

حتی با یک فنجان قهوه

که از خطوط ته آن خبر نداری

می خندم

با اینکه می دانم

     تمام خطوط موازی

            از ته فنجان من می گذرند

تو ، سرخی جا مانده

             بر لب فنجانم را می بوسی

احساس می کنم

آن اتفاق ناگزیر افتاده است

پیش از آن که

 تو شمع روشن کنی

                 عود بسوزانی

                        یک دنیا بوسه حرامم کنی

با چشمانی که

بین عسل و فروردین مردد است ؛

                        برایم فال فروغ بگیری

من به خیانت عادت ندارم

                        اما مگر می شود

                                    به این لحظه گفت : نه ؟!!!


نیلوفر لاری پور


یک فنجان قهوه





دوشنبه 30 تیر 1393
16:57


دریا

جاییست که باید

از غرق شدن در آن بترسی

 

آبی باشد

در شمال ایران ...

یا قهوه‌ای در چشم‌های یک زن


مژگان عباسلو







برچسب‌ها : زن | چشم | دریا | قهوه |
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393
21:12

وقتی که تو نیستی

             من حُزن هزار آسمانِ

         بی اردیبهشت را

گریه می کنم

 

فنجانی قهوه

 در سایه های پسین ،

عاشق شدن در دی ماه

مردن به وقتِ شهریور

 

وقتی که تو نیستی

هزار کودک گمشده در نهان من

لای لای مادرانه تو را می طلبند .

 

 

...

 

سید علی صالحی






 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]