تبلیغات
شعری برای تـــو
بی اجازه دوستت دارم

بی اجازه

      دوستت دارم

           و این جرم کمی نیست

 

مرا ببخش ؛


اگرچه

متهم ردیف اول

 چشمهای تـــوست ،

                         نه قلب من ...

 

بهرام محمودی

تاریخ ارسال : سه شنبه 26 آبان 1394 20:46
لمس قلب تـــو


روزی قلب زنی را لمس کردم

که همه ی مردم شهر

        تن او را لمس کرده بودند  !

 

زن از تمام آن ها گریخت

            به آغوش من پناه آورد !

 

و من همان جا

در همان لحظه فهمیدم ...

 

فاصله ی بین رفتن و ماندن

            گاهی در تفاوت لمس کردن است !



علیرضا اسفندیاری |مکالمه ی غیر حضوری

تاریخ ارسال : سه شنبه 28 مهر 1394 21:30
وقتی تو نیستی‌

تهی می‌‌شوم در سینه ام

حسی

به شدت ناگهانی‌ترین اتفاق

            خودش را می‌‌کشاند به زیر صفر


یخ
میزند قلب ی که

            تپیدن را از تو می‌‌دانست

                           و ایستادن را برای تـــو


...


کجای زندگی‌ باشم وقتی تو نیستی‌ ؟



نیکی‌ فیروزکوهی

 

تاریخ ارسال : شنبه 21 شهریور 1394 19:58
ای تو تنها خوب دنیا

بیا ای ناجی قلبم بی تو قلب من شکسته

این همون دل شکسته ست که به انتظار نشسته


ای تو تنها خوب دنیا ، بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم


عاشقم ، عاشق ترینم بگو که اینو می دونم

حالا که از عشقت دیوونم بگو که با تو می مونم


ای تو تنها خوب دنیا ، بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم


می خواهم از دست تـــو گهواره بسازم

سر بذارم روی دستات به سعادتم بنازم


می خواهم اون چشمای دریایی تُ آیینه کنم

با نگاه توی چشمات دردم و تازه کنم


تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خستم

بی تو من تنهای تنها ، دل به خلوت تو بستم


ای تو تنها خوب دنیا ، بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره

بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم

                        بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم


 

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 مرداد 1394 19:47
هرگز به اشک هایت اجازه نده پایین بیایند

حوالی من که می آیی ،

هرگز به اشک هایت اجازه نده پایین بیایند

 

من قلب نازکی دارم

که اگر فریب بخورد ، دروغ بشنود ، می­ شکند

که با نداشتنت ، دوری ات ، نبودنت ، می­ شکند

با اخمهایت، با قهرت ، با رفتنت ، می ­شکند

 

اما با هیچ چیز

تکه تکه نمی­شود

نمی­سوزد ، نمی­میرد

             جز اشکهای تـــو ...

 

با منی

هرگز به اشک هایت 

                اجازه نده پایین بیایند

 


بیتا فیروزکوهی

 

تاریخ ارسال : جمعه 12 تیر 1394 15:11
من را نگاه کن

من را نگاه کن که دلم شعله‌ور شود 

بگذار در من این هیجان بیشتر شود

 

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست 

بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود

 

من سعدی‌ام ، اگر تو گلستان من شوی 

من مولوی ، سماع تو برپا اگر شود

 

من حافظم ، اگر تو نگاهم کنی ، اگر 

شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود

 

"ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود 

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود"

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم 

اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود

 

دیگر سپرده‌ام به تو خود را که زندگی 

هر گونه که تو خواستی آنگونه سر شود 



نجمه زارع

تاریخ ارسال : جمعه 29 خرداد 1394 12:12
آیا دوستم داری ؟

هر روز می پرسی که :

                         آیا دوستم داری ؟

من ، جای پاسخ بر نگاهت خیره می مانم

تو در نگاه من ، چه می خوانی ؟ نمی دانم


اما به جای من ،

 تـــو پاسخ می دهی : آری  !

ما هر دو می دانیم

چشم و زبان ، پنهان و پیدا ، رازگویانند

و آنها که دل به یکدیگر دارند

حرف ضمیر دوست را ناگفته می دانند

ننوشته می خوانند

من « دوست دارم» را

پیوسته ، در چشم تو می خوانم

نا گفته ، می دانم

من آنچه را احساس باید کرد

یا از نگاه دوست باید خواند

هرگز نمی پرسم

 

هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟

            قلب من و چشم تو می گوید به من : آری


 

فریدون مشیری

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 19:25
کل صفحات :5
1
2
3
4
5