تبلیغات
شعری برای تـــو
سخت نیست ...

سخت نیست

 

اصلا سخت نیست

 از روی شانه ام تاب بخوری روی دستم

توی چشمهایم زل بزنی و

بگویی حواست هست امروز جمعه است ؟!

 

سخت نیست

بگویم مگر حواس گذاشته ای ؟

 

سخت نیست چنان ببوسمت

که جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش !

 

سخت نیست ...

جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم !

 

بگویی کجا ؟

بگویم قربان عطر تنت !!

 

سخت نیست

 من و تـــو این طور جان جمعه را بگیریم ؛

قبل از اینکه بفهمد غصه را چطور توی دلهایمان جا کند !

 

سخت نیست

فقط دستت را به من بده !

 

راستی ...

من رفتم !

 

 

حامد نیازی

تاریخ ارسال : جمعه 19 خرداد 1396 20:29
پاره تنم ...

نعره های بی امونم ، گوش آسمونو کر کرد

مگه فریادمو نشنید که داره دیر میشه برگرد

 

آی به گوشش برسونین کسی جز من نمیتونه

کوله باره غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

 

این همه پیغوم و پسغوم ، می فرستم که بدونه

داره دلواپسی ، دنیامو به آتیش می کشونه

 

من که جاشو پر نکردم ، شاید اصلا نمی دونه

آی به گوشش برسونین ، یکی اینجا نگرونه

 

نمی تونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم

اون که پاره تنم بود ، چجوری تنها بذارم ؟

 

آی به گوشش برسونین کسی جز من نمیتونه

کوله باره غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

 

این همه پیغوم و پسغوم ، می فرستم که بدونه

داره دلواپسی ، دنیامو به آتیش می کشونه

 

من که جاشو پر نکردم ، شاید اصلا نمی دونه

آی به گوشش برسونین ، یکی اینجا نگرونه

 

نمی تونم بی تفاوت ، رو دلش پا بذارم

اون که پاره تنم بود ، چجوری تنها بذارم ؟

تاریخ ارسال : یکشنبه 9 فروردین 1394 19:29