تبلیغات
شعری برای تـــو
وقت فراموشی ...

در عمق دریا دلم می خواست چشم هایم را ببندم

و برای چند لحظه هم که شده ، وانمود کنم که آب را فراموش کرده ام

 

اما هرچقدر بیشتر سعی میکردم ،

 کمتر میتوانستم به آب فکر نکنم ؛

 بیشتر غرق میشدم

 

باید همیشه به یاد داشته باشی که

ماندگارترین چیزها در ذهن ،

 آنهاییست که وانمود به فراموش کردنشان میکنی

 

هرچقدر بیشتر بخواهی چیزی را فراموش کنی ،

بیشتر در ذهنت با آن بازی میکنی

 

برای فراموش کردن چیزی ، نباید از آن فرار کنی ؛

 خودشان کم کم میروند ، فراموش میشوند

 

سعی برای فراموش کردن چیزی ،

درست مانند فرار کردن از سایه ات است

تو نباید از سایه ات فرار کنی ، نمیتوانی که فرار کنی ؛ 

وقتش که برسد ، خودش کم کم می رود ، فراموش می شود



بابک زمانی

تاریخ ارسال : سه شنبه 2 آذر 1395 10:29
مرا تنگ در آغوش بگیر

مرا تنگ در آغوش بگیر

 

آن چنان

که کسی نتواند

            مرا از تــو جدا کند

 

مرا سخت ببوس

میانه ی این آغوش های آسان

            مرا میان حجاب گیسوانت پنهان کن

 

مرا بپوش

از چشم های بی پروا

 

مرا غرق کن

       در تلاطم آغوشت ...

 

آنچنان که از تو

           به هیچ ساحلی نرسم !

 

 

علیرضا اسفندیاری

 

تاریخ ارسال : جمعه 3 اردیبهشت 1395 01:01
تو ماهی !


تـــو
ماهی !

 

صورتم را

به صورتت می‌چسبانم !

 

کامل که شدیم

            آب بالا می‌آید و

                        ما غرق می‌شویم ...

 

 

ساناز واحدی


 

تاریخ ارسال : سه شنبه 12 آبان 1394 23:46
زندگی ام ...

همین که پنجره را

این همه می بندم و باز می کنم

                        تا اتاق پر بشود از پروانه ها

 

همین که می نشینم

تار بلند موهای خورشید را

                        به هم گره می زنم

 

همین هرروز

غرق شدنم در نبودنت

            شده است زندگی ام  ...

 

 

فرناز خان احمدی

 

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 20 مرداد 1394 12:17
یک نگاه ساده ...

یک نگاه ساده ، بیش از این هوایى نیستم

در خودم غرقم ، به فکر آشنایی نیستم


با تو ام تا با منی پس با منی تا با تو ام

مثل تو در قید و بند باوفایی نیستم


دوستت دارم ... ولی بسیار از آن بیشتر

عاشقت هستم ؟ ... نه تا این حد فدایی نیستم


تا که یادم بوده اهل خواهش چشم تو ام

حال ، با این وصف ، پیدا کن کجایی نیستم !


شعر نازل دارم از سوی تو ، تکفیرم نکن

تا ابد پیغمبرم ، فکر خدایی نیستم


با تو آری ، با تو نه ، با تو چنان ، با تو چنین

هیچ ، در گیر و کش چون و چرایی نیستم


گرچه عمری آرزو کردم رها باشم ، ولی

چون رهایی ربط دارد با جدایی ...نیستم

 

 

 مهدی فرجی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 شهریور 1393 09:02