تبلیغات
شعری برای تـــو
دی ماه دلم

روزگاریست که دردت شده در من جاری

زجرکش کرده مرا بستر این بیماری


باورت می کنم ای عشق ، تو هم باور کن

دلم از دست تو برداشته زخمی کاری


من به شهریور چشم تـــو ارادت دارم

تو به دی ماه دلم گوشه ی چشمی داری ؟


همچنان کشته ی مژگان توأم ، حرفی نیست

گرچه این هم شده دیگر سخنی تکراری


پشت گرمم به تو ، گرمای تموزی انگار

پشت گرمم به تو ای عشق ، اگر بگذاری

 

 

جواد کلیدری

 

تاریخ ارسال : شنبه 12 دی 1394 23:23
زن

اگه زنی در کار نباشه ، 

            عشقی هم در کار نیست.

شکسپیر و حافظ و

 رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد ول معطل اند.

اگه روزی زن ها بخواهند از این جا برند ،

 تقریباً همه ی ادبیات و سینما و هنر دنیا رو باید با خودشون ببرند ...

 

 

مصطفی مستور

تاریخ ارسال : یکشنبه 6 دی 1394 20:55
دوام

ساعت از نیمه گذشته است

و من

به این می اندیشم ...

 

اگر کاری که

          عشق با من کرد ،


 
با تـــو می کرد

       چند روز دوام می آوردی ؟!

 

 

میلاد تهرانی

تاریخ ارسال : یکشنبه 29 آذر 1394 18:08
میلاد تـــو

جهان برای من

             با میلاد تـــو آغاز شده

 

و برگهای تقویم

تنها دیوارهایی فرضی است

            که فاصله را یادآوری می کنند


تا باور کنیم بی آغوش
،

            عشق افسانه ای بیش نیست

 

اما حالا که 

دوباره میلاد توست ،

          بیا با هم دیوانگی کنیم

 

مثلاً من ماه را جای تو می بوسم

و تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرست

            بعد با هم به ریش تقویم و دیوارهایش می خندیم

 

تنها خدا می داند

هر بار که می خندی

            دیوارها ، کابوس آوار می بینند ...

 

 

گیلدا ایازی

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 15 آذر 1394 19:13
امنیت

گاهی امنیت

 همه اش خلاصه می شود

به یک آغوش امن ،

          به یک بوسه از ته دل ،


به یک دوستت دارم ناب ،

            به یک دلم برایت تنگ شده ،


به یک چشمهایت چرا نم دارد ،

به یک من اینجایم ، دلم آنجاست که تـــو هستی

 

امنیت ساده تر از

 آن چیزی ست که خیالش را می کنی ،

 

یک لبخند است

برای او ی زندگی ات

یک دستانم را محکم بگیر ، ما هم را داریم

 

امنیت

تنها مختص مرد نیست ،

            بلکه زن هم امنیت است ،

 

امنیت مهر

و امنیت عشق ،

            امنیت مراقبه از رابطه

 

مرد و زن ندارد ؛

به نقطه ما شدن که رسیدی

          آرامش باش برای شریک زندگی ات


و باور کن هیچوقت 

معجزه عشق جوانه نمی زند ،

             مگر امنیت خاطری باشیم برای "او"ی زندگی مان

 

 

عادل دانتیسم

تاریخ ارسال : جمعه 6 آذر 1394 15:38
اتفاقی باش که با عشق نسبت دارد

اگر شد ، اتفاقی باش

             که با عشق نسبت دارد

 

بگذار اغوا کردن ،

ترس از عشق ، خلق فاصله          

                         کار شیطان باشد

 

اگر شد ،

مرد لحظه ها باش

 

دلی اگر هست ،

            برای سپردن ،

                        برای عاشق شدن است

 

و بهشت ...

 

بهشت تنها

 در آغوش ماست

             که گل می کند .

 

 

 

نیکی فیروزکوهی

تاریخ ارسال : پنجشنبه 5 آذر 1394 20:00
علاقه مبدّل به عشق خواهد شد


چقدر ما تنهاییم 
...


و من از 
اولین دقایق

 چشمانت می دانستم

  

علاقه مبدّل به عشق خواهد شد

           و پیراهنمان برای رقص بوسه تنگ است ...

لبانت را خیس کن !

با آب روی زبانت ، لبانت را خیس کن

که باران

در بهار و پائیز

از روی برگ ها سُر می خورد

و شبنمی شیرین را

از برق بوسیدن اش به جای می گذارد

هرچه آهسته تر ببوسمت

         روحم بیشتر در تو نفوذ خواهد کرد

آرام در آغوشت می گیرم

            آنقدر که احساس کنی

                        حتی لباس هایت نامحرم اند

و عشق ما را

 لحظه به لحظه گرم تر خواهد کرد

دستم را چون پری سپید

            روی دست ات می کشم

روی بازوهایت ، روی لب هایت ، روی گردنت

و آنقدر لطافت به خرج می دهم

            که دکمه هایت خودشان را باز کنند

تا همچنان که صدای

 نفس هایم را می شنوی

            دیوانگی از آغوش ات بگذرد

و من

از این در نیمه باز

            وارد باغ تنت شوم

 

و از چشمه ی تنهایی ات بنوشم ...

 

 

حافظ ایمانی

 

 

+ امان از شعر ...

گاهی فکر میکنم شعر معجزه میکنه

 

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 4 آذر 1394 19:35