جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
کاری نمی شود کرد ...

کاری نمی شود کرد ...

 

شاید بهتر بود

 سایه دستهای تو را

 قرض می گرفتم تا شبها

 از تاریکی ترسم نگیرد

 

اما کاری نمی شود کرد ...

 

سرم درد دارد

سینه ام درد دارد

            سایه ام درد دارد

 

تـــو را ترک کرده ام ؛

ترک کردن همیشه درد دارد

 

بگذار دلم را بیندازم دور ؛

            بوی عشق تو را می دهد

 

 

 

حامد ابراهیم پور



شهرزاد

 

تـــو رو از دور دلم دید اما

            نمیدونست چه سرابی دیده !

منه دیوونه چه میدونستم

            زندگی برام چه خوابی دیده

 

نمیدونی نمیدونی ای عشق ؛

             کسی که جوونیشو ریخته به پات

واسه اینکه تو رو از دست نده

            چه عذابی چه عذابی دیده !

 

آه ای دل مغموم

             آروم باش آروم

ای حال نامعلوم ، آروم باش آروم

 

نیستی اما هنوزم کنارمی

                        نیستی اما هنوزم اینجایی

روزی صد هزار دفعه میمیرم

                        اگه احساس کنم تنهایی

 

هرکجا رفتی و هرجا موندی

                        منو بی خبر نذار از حالت

اگه تنها شدی و دلت گرفت

                        خبرم کن که بیام دنبالت

 

آه ای دل مغموم

             آروم باش آروم

ای حال نامعلوم ، آروم باش آروم

 

 

حسین صفا



عشق ...

عشق قصه‌ای بود که

مادر بزرگ ،

شب‌های زمستان

             برایم می‌بافت ؛

                        یکی از روو ، دوتا از زیر ...

 

بالاپوشی که هیچ‌گاه گرمم نکرد !

 

 

رضا کاظمی



شاعر : رضا کاظمی ,
دوستت خواهم داشت

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

بودن در آسمان این خانه را

از ستاره بیاموزی


که من در شب

خودم را یافته ام تـــو را

و حضور نوری که خفتگان را

                        به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

 هر پنجره

خاطره ای باشد

برای انتظار در باران

            و بارانِ در انتظار ...

که این کوچه

پر از عطر دیدار‌های دوباره است

 

نیکی‌ فیروزکوهی



طعم تلخ یک درد

پالتو ات را بپوش و راهی شو ، تا رسیدن به مرز تنهایی

کافه ها را یکی یکی طی کن ، در شب روسیاه یلدایی

 

خط بزن خاطرات عشق ات را ، دل بکن از خیال آغوشش

خسته شو از غبار سردی که ، خانه ات را گرفته بر دوشش

 

رد شو از این سکوت دردآور ، با غروری که هی لهش کردی

شب به شب در دلت بگو معشوق ، من نمی خواهمت که برگردی

 

پالتو ات را بپوش و راهی شو ، خالی از بغض های تکراری

عاشقی را بکش به صُلابه ، بین مخروبه های بی عاری

 

عاشقی امتداد تنهایی پیش معشوق های تو زرد است ...

پالتو ات را بپوش و باور کن عاشقی طعم تلخ یک درد است


 

سجاد صفری اعظم



بانو ...


بانو ...
 

هزار مرتبه گفتم

بانو ... بانو ... بانو

بانو ... هزار مرتبه گفتم

دریا ظهور می کند از چشم روبه رو

بانو ...

هزار مرتبه گفتم

از اولین ترانه باران

از اولین شکوفه لبخند :)

چشمی طلوع می کند از سمت آرزو

بانو ...

هزار مرتبه گفتم

گفتم تمام می شود این ابرهای سرد

            گفتم تمام می شود این روز های تلخ

                        گفتم بهار فرصت سرشار چشم توست

بانو بخند ...

تا که بخندد گل وگیاه

بانو قبول کن ...

این تیره ، این شب ،

این سنگین ، شکستنی است

بانو بخند تا که بتابد نگاه ماه

گفتم ...

هزار مرتبه گفتم

بانو مرا بمان

بانو مرا بخند

بانو مرا بگو

 

بانو ...

هزار مرتبه گفتم

این تشنه ،

پشت حادثه ی عشق مانده است

این تشنه

هر چه گفته همان است

            این تشنه را دو جرعه بنوشان

این تشنه

عشق رابه تماشا کشانده است

بانو ...

بانوی لاجورد

مردی در این میانه اگر هست

حرف و حدیث چشم تـــو او را سروده است

مردی که مهر را

از برق آفتاب نگاهت ربوده است

 

محمدرضا عبدالملکیان



فاصله میان من و تو

میان من و تو

            فاصله یک باران ست

 

و خیالت که

مرا از پنجره می گیرد

            و می برد قدم زنان تا عشق

 

می رسم به تـــو

            با تن پوشی از آغوش

 

و دست هایی پر از طراوت اوّلین سلام

 

گل سرخی

که گلبرگ گلبرگ

            در صدای عطرها

                        هجا می کند تو را  ...

 

میان من و تو

       فاصله یک باران ست

 


پرویز صادقی



تعداد کل صفحات: 26


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic