بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
یکشنبه 1 شهریور 1394
21:30

- سلام ،

            یعنی ؛ دلم برایت تنگ شده بود

- سلام ،

            یعنی ؛ من هم همین‌طور

- امروز هوا خیلی سرد شده ،

            یعنی ؛ دیروز نبودی

- شاید بارون بیاد ،

            یعنی ؛ امروز هستم ، نگاهم کن

- شعری رو که خواستی پیدا کردم ،

            یعنی ؛ دیروز همه‌اش به فکر تو بودم

- می‌خوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش ،

            ؛ که هر روز به یاد تو باشم

- وسط‌های شعر گریه‌ام گرفت ،

            ؛ بس که به تـــو فکر کردم

- فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه می‌اندازه ،

            ؛ کاش آن لحظه پیش تو بودم

- اون جا که درباره ترسیدن از عشق بود ،

            ؛ من از عشق تو می‌ترسم

- یکی هم برای تو قاب می کنم دوست داری ؟

- دوست دارم

            ؛ دوستت دارم .

 

 

 

مصطفی مستور 



+  سلام





جمعه 30 مرداد 1394
12:38

 

رفتم از دست بیا ، تا نفس هست بیا

تا مسیرمون نرفته سمت بن بست بیا

 

گاه و بی گاه بیا ، با دلم راه بیا

دیگه کوتاهی نکن کمی کوتاه بیا

 

بی دل و مست با من هم دست

مثل این دل که به لبخند تو پیوست

 

رفتم از دست تا نفس هست 

پا به پای من و هم دست دلی مست بیا

 

بیا بیا

 

عشقی کمیاب بیا ، مثل مهتاب بیا

مثل بارون رو تن خاک ، منو دریاب بیا

 

تا زمان هست بیا ، تا توان هست بیا

بهترین صورت عشق تا جهان هست بیا

 

بی دل و مست ، با من هم دست

مثل این دل که به لبخند تو پیوست

 

رفتم از دست تا نفس هست 

پا به پای من و هم دست دلی مست بیا

 

بیا بیا

 

 

امین بامشاد





چهارشنبه 28 مرداد 1394
20:09

یاد بگیر جانم !

دوست داشتن

برای خاطر چشم و ابرو نمی ماند

عشق

به احترام اندام تراشیده ی هیچکس

روی پاهایش نمی ایستد

فراموش نکن

برجسته ترین لباس ها

آخرسر جایش گوشه ی کمد 

لا به لای یک دنیا لباس های خانگی گشاد

که تو را هم بستر رویاهای شیرین شبانه می کنند ، جا خوش می کند

یادت نرود

دنیا دنیا لوازم آرایش هم که داشته باشی

با یک آب تمامش پاک می شود

 

و تو می مانی ، خود تـــو

که به گمانم

یادت رفته وقتی لبخند می زنی

زیباترین مخلوق خدا را نشان دنیا می دهی

به دل ات بسپار اگر کسی آمد

که خود تو را

که روزهایی می رسد ،

که هیچ حوصله ی  آراسته بودن را هم نداری ...

نگاه خواهانش را به تو بدوزد !

و بگوید ...

امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای

که اینقدر دلنشین تر شده ای ؟

خودش را بسپارد به روزگارش

تا تو بشوی بانوی لحظه هایش ... !

 

عادل دانتیسم 





جمعه 16 مرداد 1394
12:19

آستین خیس پیراهنم

            طعم شور عشق می دهد

 

گریه کجا بود !

یادت رفته سفر سه روزه ات را !؟

دلتنگی ات ، جاده ها را چقدر بارانی کرد

 

بعد گفتی :

مرد که گریه نمی کند !

 

گفتم :

گریه نیست عزیزکم

فقط چشم هایم به دور شدنت کمی آلرژی دارند !

 

حالا دور شدنت

خیلی طولانی شده

می ترسم تمام جاده ها را آب ببرد !

 

 

محسن حسینخانی





پنجشنبه 15 مرداد 1394
19:47

بیا ای ناجی قلبم بی تو قلب من شکسته

این همون دل شکسته ست که به انتظار نشسته


ای تو تنها خوب دنیا ، بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم


عاشقم ، عاشق ترینم بگو که اینو می دونم

حالا که از عشقت دیوونم بگو که با تو می مونم


ای تو تنها خوب دنیا ، بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم


می خواهم از دست تـــو گهواره بسازم

سر بذارم روی دستات به سعادتم بنازم


می خواهم اون چشمای دریایی تُ آیینه کنم

با نگاه توی چشمات دردم و تازه کنم


تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خستم

بی تو من تنهای تنها ، دل به خلوت تو بستم


ای تو تنها خوب دنیا ، بی تو من تنها ترینم

با تو مثل یک ستاره

بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم

                        بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم


 

 





پنجشنبه 8 مرداد 1394
19:56

شعله دارم می کشم در تب ، نمی فهمی چرا ؟

تاب بی ماهی ندارد شب ، نمی فهمی چرا ؟

 

اهل آه و ناله کردن نیستم ، جان من است ...

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا ؟

 

ذوب دارم می شوم هر روز نمی بینی مگر ؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا ؟

 

آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود ، لامذهب ؛ نمی فهمی چرا ؟

 

بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد نگرد

"یک" ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟

 

بارها گفتم دل دیوانه گرد عشق ، نه !

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟

 

 

حسین زحمتکش





شنبه 3 مرداد 1394
23:28

نمی خواستم

      این عشق را فاش کنم


ناگاه به خود آمدم ،

 دیدم همه کلمات راز مرا می دانند .

 

این است که

 هرچه می نویسم

             عاشقانه ای برای تـــو می شود .

 

 

شهاب مقربین

 





برچسب‌ها : عشق | راز | عاشقانه | کلمه | فاش |

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]