جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
شعر محال

و تـــو

آن شعر محالی که هنوز

با دو صد دلهره در حسرت آغاز توام

 

چشم بگشای و مرا باز صدا کن ای عشق !

که من از لهجه ی چشمان تو شاعر بشوم

 

و تو را سطر به سطر

و تو را بیت به بیت

و تو را عشق به عشق  ...

 

شاید این بار تو را پیش تو 

با مرگ خود آغاز کنم !

 


حمید مصدق



شاعر : حمید مصدق ,
آن‌ که عاشق است به هیچ چیز نمی‌ اندیشد

عشق‌ ات ، محبوب من !

همچون هوا مرا در بر می‌ گیرد

بی آن‌ که دریابم

 

جزیره‌ ای‌ ست عشق تو

که خیال را به آن دسترس نیست

 

خوابی‌ست ناگفتنی ...

تعبیرناکردنی ...

 

به‌ راستی عشق تو چیست ؟

گل است یا خنجر ؟

یا شمع روشنگر ؟

یا توفان ویرانگر ؟

یا اراده‌ ی شکست‌ ناپذیر خداوند ؟

 

تمام آن‌ چه دانسته‌ ام همین است ؛

تـــو عشق منی

و آن‌ که عاشق است

به هیچ چیز نمی‌ اندیشد

 

 

نزار قبانی



 



شاعر : نزار قبانی ,
نمی دانم چرا ؟


نمی دانم چرا ؟ اما تُرا هرجا که می بینم

                        کسی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم


تن یخ کرده ، آتش را که می بیند ، چه می خواهد؟

                        همانی را که می خواهم ، تُرا وقتی که می بینم


تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

                        و بی شک دیگران ، بیهوده می جویند تسکینم


تـــو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم

                        به جان ات چشم زخم آید چو می گویند تحسینم


زبان ام لال ! اگر روزی نباشی ، من چه خواهم کرد؟

                        چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟


نباشی تو اگر ، ناباوران ِ عشق می بینند

                        که این من ، این منِ آرام ، در مُردن به جز این ام



محمدعلی بهمنی





من بلد نیستم بی تو زندگی کنم


ببین
!

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم

بلد نیستم وقتی میخندی قند توی دلم آب نشه

 و وقتی از روی غیرت اخم میکنی نمیرم برات!

 

بلد نیستم وقتی بهم میگی"دوست دارم"

ناز کنم ، پشت چشم نازک و بگم "مرسی"

من میپرم و بوسه بارون میکنم گردی ماه صورتت‌رو

 

یا وقتی کلافه ای از ترافیک نمی تونم دست نکشم تو سیاه موهات

و زیر گوشت آروم آروم شعر نخونم که بره پی کارش بی حوصلگی‌هات

 

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم

تـــو ، عشقت ، صدات ، دست‌هات ، عطرت ...

 من بلد نیستم بدون اینا زندگی کنم

 

مثل یک مخدری که جاریه توی روحم

و تپش های قلبم که حیاتم وابسته است بهش

 

تو همونی که خدا فرستاد تا ثابت کنه

من رو بیشتر از همه ی بنده هاش دوست داره

 

میدونی!

زندگی کردن بلدی میخواد

ولی"من بلد نیستم بی تو زندگی کنم"

 

 

فاطمه صابری نیا

 



خواب خوش

دنیا رو وقتی که قراره بی تو تنهاشم ، نمی خوام

چیزی به جز اینکه بتونم عاشقت باشم ، نمی خوام


دیدار من با تو اگه حتی توو خوابم باشه ، خوبه

اما اگه باید صبح از این خوابِ خوش پاشم ، نمی خوام


ای کاش حقم از تموم زندگی تنها تو باشی

من عاشق تنهایی ام ، تنها بشم اما تو باشی


تصمیم میگیرم که تا وقتی که زنده ام ، غرق باشم

اما فقط وقتی که توو اعماق این دریا تو باشی


تمومِ زندگیمو فقط با یه اشاره

بهت میبخشم این کارا برام کاری نداره


تـــو لب تر کن ببین من چقدر دیوونه میشم

دیوونه هیچ ترسی از گرفتاری نداره


تموم زندگیمو فقط با یه اشاره

بهت میبخشم این کارا برام کاری نداره


تو لب تر کن ببین من چقدر دیوونه میشم

دیوونه هیچ ترسی از گرفتاری نداره


عشقی که بعد از صد سال بازم

 مثل روزای اولش بجوشه خوبه

از کل دنیا ، کنج دل تو جای من

 تنها همین یه گوشه خوبه


هر جور باشی دوستت دارم

مجبورم از دستت ندم چون زندگیمی


با من بساز و دنیامو نسوزون

هر جور میتونی بمون یار قدیمی

تموم زندگیمو فقط با یه اشاره

بهت میبخشم این کارا برام کاری نداره


تو لب تر کن ببین من چقدر دیوونه میشم

دیوونه هیچ ترسی از گرفتاری نداره

 

 

ایمین



روز عشق

ولنتاین ، سپندارمذگان ،

یا هر روز عشق دیگری و به هر فرهنگی ، فرقی نمی کند

بد نیست گاهی به هر بهانه ای یادمان بیُفتد که

 "عشق" ، واقعاً مقدس است  

 

بد نیست یادمان باشد ؛

که عزیزانمان ،

فقط به دوست داشتن دلی ما نیاز ندارند ،

بدون ابراز که نمی شود  !!!

 

گاهی باید

با رفتاری ، کلامی ، لبخندی ،

هدیه ای ، به آن ها یادآوری کنیم که دوستشان داریم


یادمان باشد

میزان علاقه و دوست داشتن

ما را هیچ کس نمی تواند حدس بزند  !

 

و یادمان باشد

علاقه و دوست داشتن ها را باید گفت ،

قبل از آن که دیر شود

 

در عشق ، غرور ، واقعاً بی معناست

 

اگر کسی را دوست داری ،

همین امروز هرجور شده اثباتش کن

 

همه مان به "عشق" نیاز داریم ،

 

بدون "عشق" ،

آدم شبیه رُبات می شود  !



نرگس صرافیان طوفان




ولنتاین

Love is a sacerd mystery

Kahlil Gibran




معشوق ساده‌ی من

خدا اگر تـــو بودی

همه‌ی فصل‌ها بهار بود



از درخت‌های سیب ،

شراب انگور می‌چکید و

گیلاس‌ها یکی در میان ،

 انار شکوفه می‌دادند



از پیامبران اگر یکی زن بود تـــو بودی

بی‌کتاب و دستور

 بی‌مشق و سرمشق

بی‌جنگ و شمشیر


عشق اگر لباس می‌پوشید

در آینه ، لب‌های تـــو بودند که می‌خندیدند


اما تـــو نه خدایی ، نه پیامبر

معشوق ساده‌ی منی ...



حتی اگر دلت نیاید

دو تخم مرغ را برای پختن نیمرویی بشکنی


حتی اگر بلد نباشی

از دوست داشتن حرف بزنی

باز هم من برایت می‌میرم ...

 

کامران فریدی



تعداد کل صفحات: 26


 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو