تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 4 اردیبهشت 1394
10:16

نزدیکت می شوم

            بوی دریا می‌‌آید

 

دور که می شوم

            صدای باران !

 

بگو تکلیف‌ام با چشم‌هایت چیست ؟

 

لنگر بیاندازم عاشقی کنم

            یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟!

 

 

بهرنگ قاسمی

 





چهارشنبه 19 فروردین 1394
21:48

عاشق

چیزهای قدیمی ام

            صدای باران پشت پنجره

و ترانۀ مهتاب

        که ماه می خواند

و یک تـــو

برای بوسه های طولانی ...



پرویز صادقی





سه شنبه 11 فروردین 1394
18:18

حاشیه دفترش نوشت  : 

آدم عاشق

            به آسانی‌ نمی‌‌میرد

یک روز سرد بارانی

دستش را می‌گذارد روی قلب اش

            و اجازه می دهد ، دل اش آرام آرام بگیرد

 

نوشت

من از این عشق ردّ نمی شوم

            من در این عشق حل می شوم

 

نوشت

بیزارم از روز‌های سرد بارانی

دفترش را بست

و دستش را گذاشت روی قلب اش ...



نیکی‌ فیروزکوهی





شنبه 8 فروردین 1394
17:17

اسفند که عاشق شوی

سال را با بوسه تحویل می کنی

           حتی اگر سال نو ، نیمه شب از راه برسد


شاید تلفنت

عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند

کسی با یک سلام

قبل از سپیدۀ سال بعد دیوانه ات کند

اسفند که عاشق شوی

       تمام دروغ ها را باور می کنی

                                       و دلت غنج می زند ...


می دانم که

در روزهای آخر سال

دسته کلیدت را گم می کنی

                       گوشی ات را جا می گذاری

و احساس می کنی که

کسی با لحن عاشقانه من صدایت می زند


تـــو عاشقم بودی

           در اسفندی که هرگز

                         از تقویمت پاک نمی شود ...

 

 


نیلوفر لاری پور 





جمعه 7 فروردین 1394
01:33

وقتی جای خنده غم می‌شینه روی لبام

تشنه نوازشم ، خسته از خستگیام

 

وقتی که دستای من گرمی دستی می‌خواد

 وقتی یه لحظه خوشی به سراغم نمیاد

 

تو میتونی غمامو خواب کنی ، گونه‌های خیسمو پاک کنی

تو میتونی دلمو شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی

 

با همیشه عاشقت تو همیشه عاشقی ، تویی که مسبب لذت دقایقی

به تن مرده من تو میتونی جون بدی ، به رگای خشک من قطره قطره خون بدی

 

تو میتونی غمامو خواب کنی ، گونه‌های خیسمو پاک کنی

تو میتونی دلمو شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی

 

وقتی که شب می‌رسه آسمون سیاه می‌شه ، غم و غصه تو دلم قد یه دنیا می‌شه

وقتی که دستای تو خونه‌مون در می‌زنه ، دل من پشت دیوار از خوشی پرپر می‌زنه

 

تو میتونی غمامو خواب کنی ، گونه‌های خیسمو پاک کنی

تو میتونی دلمو شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی

 

تـــو میتونی   …

 

 

 





چهارشنبه 5 فروردین 1394
22:22

دستهای تو

مرا نمی سازند ،

دستهای تو خرابم می کنند

 

قرار نیست

بگذارم ویرانی ام زبانزد شود

من هنوز آنقدرها هم عاشق نیستم

 

تا دیر نشده

 باید لغتنامه را باز کنم ،

            خداحافظ را با احتیاط بردارم

 

با احترام

بگذارمش پشت در خانه ات

            و تا خط پایان گریه ها هرچه تندتر بدوم

 

 

مهدیه لطیفی

 





سه شنبه 4 فروردین 1394
23:23

کی مهربونیتو گرفت از من غرقابه ی درد

کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد ؟ تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه ؟

نمی شه باورم تویی ؛ نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو ، ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من ، تو داشتی کهنه مرهمی

دیروز بودی مرگ غمم ، امروز تولد غمی

از لب قصه ساز تو ، مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه تو همون عاشق منی



 سیاوش قمیشی






 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]