بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 2 مرداد 1394
17:23

باید بروم  ...

نه اولش پیداست و نه آخرش

            با این همه ، باید تا آخرش بروم  !

بگذار بنشینم و نفس تازه کنم ؛

نترس  !

تصمیم من عوض نمی شود ،

به سنگی بدل نمی شوم

                        که کنار راه افتاده باشد  !

 

نترس  ...

این بار هم که

 تاول پاهایم خشک شود

            دوباره عاشقت می شوم ؛

دوباره راه می افتم

            دوباره گم می شوم

هرطور شده

این راه را تا آخر می روم  !



کیکاووس یاکیده





جمعه 5 تیر 1394
02:12

سکّه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

 

رود راهی شد به دریا ، کوه با اندوه گفت

می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

 

ما چنان آیینه‌ها بودیم ، رو در رو ولی

امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است

 

گر جوابم را نمی‌گویی ، جوابم کن به قهر

گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

 

سنگدل ! من دوستت دارم ، فراموشم نکن

بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است

 

 

 

فاضل نظری





شاعر : فاضل نظری
پنجشنبه 28 خرداد 1394
19:46


عاشق که می‌شوی ، قشنگ می‌شوی
  !

قشنگ ؛

مثل روزهای آفتابی

روزهایی که آفتاب می‌آید و

            هوا برای دیدن داغ می‌شود

قشنگ ؛

مثل وقتی که‌می‌گویی

گرمم است ! بیا بریم طرف جایی

                        کنار چشمه‌ای ، لب دریایی

قشنگ ؛

مثل رفتن‌های زیر یک درخت

دراز به دراز شدن وُ

رو به آسمان به‌هم نگاه کردن

قشنگ !

نه مثل وقتی که

 تو را در ابری سوار ‌ببینم وُ

                        بگویم : هوی ! کجا ؟

بخدا ، من تـــو را

            قشنگ دوست دارم

قشنگ ؛

مثل وقتی که

 باد بگیرد و ابر برگردد

            باران شود و من چتر تو باشم


عاشق که می‌شوی ؛

            تـــو خیلی قشنگ می‌شوی ...



افشین صالحی





چهارشنبه 13 خرداد 1394
20:48

وقتی

به چشم هایت نگاه می کنم

مثل این ست که باز عاشق می شوم

تا به یاد آورم

چرا دوستت دارم

            و راه دیگری وجود ندارد

وقتی تـــو

وعده گاه می شوی

            و من پر از ملاقاتم  !


پرویز صادقی





یکشنبه 27 اردیبهشت 1394
22:05

زنی‌ عاشقت شد ،

            زنی‌ از سرزمین عجایب .

 

تو را عجیب ساده ،

عجیب صادقانه دوست داشت .

 

زنی‌ که

 در نبودن تـــو

             سخت گریست .

 

تو باید مرد خوشبختی‌ بوده باشی .

 

 

نیکی‌ فیروزکوهی

 


+ من مرد خوشبختی بودم !





جمعه 18 اردیبهشت 1394
19:39

نه چتر با خود داشت

            نه روزنامه ، نه چمدان

 

عاشق اش شدم ...

 

از کجا

باید می دانستم

             مسافر است ؟!

 

 

مژگان عباسلو






برچسب‌ها : چتر | چمدان | عاشق | مسافر |
جمعه 11 اردیبهشت 1394
13:13

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود

سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود

انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد

رفته رفته عینکم ته استکانی می شود

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی

خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود

کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند

شانه های مرد عاشق استخوانی می شود

گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد

گاه جسمت مثل عیسى آسمانی می شود

شب به شب جنگست بین عقل من با عشق تو

نقش من هم این وسط پا در میانی می شود

چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تـــو

گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود

صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت

داستان عشق ما فردا جهانی می شود

بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده

بر نگردی شاعرت قطعن  روانی می شود

کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار

مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود



مرتضى خدمتی





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]