بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
پنجشنبه 22 شهریور 1397
11:11

باید یاد گرفت 

با تـــو گل گفت ، گل شنفت !

یا با تو زیر تگرگ حتی شکفت !

 

باید یاد گرفت

حرف‌ که میزنی از لبهایت

سبد سبد گل همیشه بهار ،

از چشم هایت دریا دریا مروارید

و از دست هایت آسمان آسمان پرواز برداشت

 

پا در میانی کن تا

امشب که خاطره‌ات داشت 

اتاقم را زیر و رو می‌کرد کمی بیشتر بماند !

به خوابم بیاید !

 رفتن را از یاد ببرد !

 

بشنو سخنم را

بد عادتم کن به آمدن

به نرفتن ، به ماندن ،

به دوست داشتن ....

 

بد عادتم کن به عشق !

 



حامد نیازی





دوشنبه 7 تیر 1395
18:13

نمی‌دانم

در کجای عشق ، ایستاده‌ام !؟

خوب است یا بد ؟

 

اما دلم دیگر برایت

      تنگ نمی‌شود ، نمی‌تپد !

 

نم‌نم

به لطف گریه

از غم گذشته‌ام ،

من به ترک عادت‌ها عادت کرده‌ام ...

 

بر گشته‌ام

به اوّل اوّل آشنایی

به همان روزهای بی تـــویی

تنهایی ، تنهایی ، تنهایی ...

 

 

مینا آقازاده





  عشق
شنبه 8 خرداد 1395
22:37


عشق نجات دادن غریقیست

که دیگر هیچکس به نجاتش امیدی ندارد .

 

عشق ،

 رجعت به آغاز ِ آغاز است ، به شروع ،

به همان لبخند ، همان نگاه ، همان طعم ،

     اما نه خاطره‌ی آنها ، خود ِ آنها.

...

مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود !

مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه ، به عادت آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود !

 

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست ،

 پیوسته نو کردنِ خواستنیست که خود ، پیوسته ، خواهان نو شدن است ، و دیگرگون شدن.

 

تازگی ، ذاتِ عشق است ، و طراوت ، بافت عشق .

 

چگونه می‌شود

تازگی و طراوت را از عشق گرفت ،

 و عشق ، همچنان ، عشق بماند؟

 

 

نادر ابرهیمی

 





پنجشنبه 12 شهریور 1394
17:57


یادت هست گفتی
:

مگر اینکه خواب داشتن مرا ببینی ... !

 

حالا که خواب هستم

 می توانم دستان تـــو را

            برای چند لحظه‌ای داشته باشم گلم ؟!

 

در خواب کجا برویم ؟

پارک یا خلوت‌ترین کوچه‌های شهر ؟!

 

نترس !

درست است

که ذوق مرگ شده ام

            اما زود نمی بوسمت !

 

زود مثل این شاه ماهی ندیده ها بغلت نمی کنم !

 

اصلاً آنقدر مهربان می شوم

            که احساس امنیت کنی‌

 

اصلاً کاری می‌کنم که خودت بگویی :

            پس دستانت کو به روی سرم ؟!

 ...

پرتت کنم به آسمان ؟

            جیغ بزنی ... یواش می ترسم گلم !

 

می‌ خواهی پا برهنه بدویم تا خود خدا ؟!

 

هدیه را کجا تقدیمت کنم ؟!

             لابلای بنفشه‌ها یا لای شعر ؟!

 

اصلاً می خواهی برویم پیش سالمند‌ترین درخت شهر ...

 

دارم کم کم

به داشتنت عادت می‌کنم ، عجیب !

 

کاش بیدار نشوم

کاش هیچ‌گاه بیدار نشوم ... !

 

 

بهرنگ قاسمی





سه شنبه 26 اسفند 1393
17:47

می دانی و نمی گویم

            نمی گویی و نمی دانم

 

به لبانت چشم می دوزم ،

            جز سکوت چیزی نمی خوانم

 

تمام من فریاد می کشد با هم

                         لعنتی ! دوستت می دارم

 

همه تو آوار می شود در من

             من به تنهایی عادت دارم !

 

قانون عجیبی دارد عشق ؛

             می خواهی و نمی رسی هرگز

 

نگاهم که می کنی ...

 می بینم عشق خاکستری است نه قرمز !

 

 

 

گیلدا ایازی





یکشنبه 19 بهمن 1393
01:01

می بوسم

   و می گذارم کنار

             تمام چیزهایی که ندارم را

 

دستهایت را ،

         عاشقی ات را ،

                        هــــمــه را ...

 

عادت احمقانه ای ست

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان

 

 

مهدیه لطیفی





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 3390 عزیز
در تاریخ : 19 مرداد 1393

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]