جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
عشق حرمت داشت ...

زمانه یک سر سوزن اگر که غیرت داشت

تـــو سهم من شده بودی و عشق حرمت داشت

 

همیشه بی تو جهان لحظه لحظه اش غم بود

اگرچه از تو چه پنهان ، غم تو لذت داشت

 

جهان به شیوه ی دلخواه من نمی چرخید

و صبح صادق من غربت هدایت داشت

 

تو هم شبیه زمانه ، مرا زمین زده ای

نمی شود که به این رسم زشت عادت داشت

 

نخواستی که بفهمی دل ش ک س ت ه ی من 

فقط نیاز به یک ذره استراحت داشت

 

برو به عاقبت این قضیه فکر نکن

برو کنار کسی که به تو محبت داشت

 

و شک نکن که تو را در بهشت می بینم

اگر حیات پس از مرگ واقعیت داشت

 

 

امید صباغ نو

 



نفرین به هرچه پنجره وقتی كه بسته است ...

مردی كنار پنجره تنها نشسته است

مردی كه بخش اعظم قلب اش شكسته است


مردی كه روح زخمی او درد می كند

مردی كه تار وپود وی از هم گسسته است


چیزی درون سینه او می خورد ترک

سنگی میان تنگ بلورش نشسته است


مردم در انتظار نوای نی اند و مرد

حتی نفس نمی كشد از بس كه خسته است


با احتیاط می كند از زندگی عبور

مردی كه مرگ بر سر او شرط بسته است 


پیچیده بوی دوست در آن سوی پنجره

نفرین به هرچه پنجره وقتی كه بسته است ...



احسان پرسا



شاعر : احسان پرسا ,
تنهایی ...

تنهایی

جائی ست که می فهمی

هیچ کس

مسئول دل شکسته ات نیست  !



پرویز صادقی



 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic