تبلیغات
شعری برای تـــو
بی تابی پروانه ها

بیا و ...

به این‌ها بگو

کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند !

 

بگو

آن طرف پنجره

شمع نیست

دل من است که آتش گرفته !!!

 

اصلا آن روز

 که روسری گلدارت را سرت کردی

فکر بی‌تابی این همه پروانه نبودی !؟

 

محسن حسینخانی

تاریخ ارسال : یکشنبه 14 شهریور 1395 22:32
ملک عشق

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست


زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال

صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست


شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع

در میان آتش سوزنده جای خواب نیست


مردم چشمم فرومانده‌ست در دریای اشک

مور را پای رهایی از دل گرداب نیست


خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است

کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست


ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم

ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست


آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست

ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست


گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست

ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست


گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا

ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست


جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ

دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست


جای آسایش چه می جویی رهی در ملک
عشق

موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست

 

 

رهی معیری

تاریخ ارسال : پنجشنبه 7 مرداد 1395 17:32
در نبود تـــو ...

در غیاب تـــو

ترانه های تکان دهنده نوشتم ،

به تماشاى کشورهای جهان رفتم

                        خانه خریدم ، مردِ خانه شدم

 

اما هنوز جای تو

 در تک تک دقیقه ها خالی ست ،

شعرها برای زیبا شدن به تکه ای از تو محتاجند

                        و نوشتن پلی ست که مرا به تو می رساند ...

 

چه کسی باور می کرد

 در نبود تو تقویم ها ورق بخورند

 و من هر سال شمع های تولدم را فوت کنم

                        بی آن که صدای کف زدنت در گوشم بپیچد ؟

 

دیگر احتمال بازگشتن تو لطیفه ای ست

            که دوستان قدیمی مرا با آن دست می اندازند

 

و آن قدر در خلأ غیبتت مرده ام

            که هیچ زنگ تلفنی مرا از جا نمی پراند  !

 

 

یغما گلرویی

تاریخ ارسال : دوشنبه 7 دی 1394 22:36
آتش عشق تو ...

همچو پروانه که با شمع مقابل شده است

بارها سوخته است این دل اگر دل شده است

 

ترسم از روز جزا نیست که در این دنیا

آتش عشق تو ، با قهر تو کامل شده است

 

بی نیاز است ز هر ترجمه و تفسیری

سوره اشک که از چشم تو نازل شده است

 

شک ندارم که به معراج مرا خواهد برد

آن نمازم که به لبخند تو باطل شده است

 

از کرامات تو بوده است اگر می بینیم

سائلی یک شبه حلال مسائل شده است

 

ورنه در مزرعه ی عشق پس از عمری رنج

رسم این است ندانیم چه حاصل شده است

 

 

یاسر قنبرلو

 

تاریخ ارسال : شنبه 27 دی 1393 10:50
شمع‌های تولد

هــر ســال

      روز تــولــدم ،

         شمــع‌هــای بیشتــری

                 بــرایــم اشــک مــی‌ریــزنــد  . . .

 


احسان پرسا

 


تاریخ ارسال : یکشنبه 8 دی 1392 12:19
* شعری منتشر نشده

و یک روز فهمیدیم "عزیزم"

نام کوچک هیچ‌کداممان نیست

            و شام خوردن زیر نور شمع

                        چشم‌هایمان را کم‌سو می‌کند

 

سقف

بهانۀ مشترکی بود

که باید از هم می‌گرفتیم

و تاریکی موّاج خانه را ، به عدالت

                        به دو نیم می‌کردیم ؛


نیمی
با ماهیان قرمز مصنوعی

            نیمی با سنگریزه‌ها و صدف‌ها

                        و موج‌های کوچک مصنوعی

 

ما دو حباب کنار هم بودیم

که می‌ترسیدیم هنگام یکی شدن

            نفهمیم کداممان نابود شده‌ست .

 

 

لیلا کردبچه


تاریخ ارسال : جمعه 6 اردیبهشت 1392 17:17
ستاره بازیگر


تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم

در غمت از لاغری چون شاخهٔ نیلوفرم


تا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلال

چون شفق خونابهٔ دل می‌چکد از ساغرم


خفته ام امشب ولی جای من دل سوخته

صبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترم


تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت

عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم


شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد

آتشی جاوید باشد در دل خاکسترم


سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار

شیوه بازیگری از طالع بازیگرم ؟


خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست

کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم


گر چه ما را کار دل محروم از دنیا کند

نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم


شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد رهی

زانکه دارد نسبتی با خاطر غم پرورم

 

 

رهی معیری

تاریخ ارسال : سه شنبه 8 اسفند 1391 12:35
کل صفحات :2
1
2