تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
دوشنبه 20 اسفند 1397
13:35

اگر ماه از تو زیباتر بود

هرگز دوستت نمی داشتم


اگر موسیقی

از صدای تو دل انگیزتر بود

هرگز به صدای تو گوش نمی سپردم


اگر آبشار اندامش از تو

متناسب تر بود

هرگز نگاهت نمی کردم


اگر باغچه از تو

خوش‌بو تر بود

هرگز تو را نمی بوئیدم


اگر در مورد شعر هم از من بپرسی

بدان ؛ اگر به تو مانند نبود

هرگز نمی سرودمش

 

شیرکو بیکس





یکشنبه 5 اسفند 1397
11:11




اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر

سر و سریست که با موی پریشان دارد


روز مهندس



تا زمانی که رسیدن به تـــو امکان دارد

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش

که بدون تو فقط خواب پریشان دارد


یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند ؟

کار خیر است ، اگر این شهر مسلمان دارد!


خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند

خواب دیدم که تو رفتی ، بدنم جان دارد!


شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ، ولی

من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد


اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر

سر و سریست که با موی پریشان دارد


"
من از آن روز که در بند توام" فهمیدم

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


 

علی صفری





شنبه 5 اسفند 1396
11:21

آهای بانوی این شعر ...


خوب به کلماتم نگاه کن

تک تک این ها را از اعماق قلبم برایت آوردم !


خوب به چشمانم خیره شو

وقتی میگویم دوستت دارم 

و خوب لب هایم را تماشا کن 

وقتی اسمت را به زبان می آورم ...

همه شان میخواهند فقط یک چیز را به تو بگویند


که تـــو تنها موجودی هستی که

وقتی رو به روی من قرار میگیری

دیگر از خدا هیچ نمیخواهم !

آهای بانوی این لحظه ها ...

تو برای من از هر چیزی زیباتری !!


و من تو را با هیچ ؛

خوب دقت کن

با هیچ عوض نخواهم کرد !!

 

محسن دعاوی

 





چهارشنبه 2 اسفند 1396
08:00

داشت برایم شعر میخواند

که پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم  :

بوسه دارید ؟

 

ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد  !

 

تکرار کردم شما بوسه دارید !؟

از آن بوسه ها که انتها ندارند !

 

که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی  !

از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند

از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم ؛

گل کند ، شکوفه بزند ، بهار برسد !

 

از آن بوسه ها که

 تا ماه ها لبهایم را بچشم

 و با لبخند بگویم چقدر شیرینی  !

 

خندید ...

خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد !

خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد !

 

بلند گفت : دوستت دارم مجنون جان !

 

و من از خوشی میان شعری که میخواند

قافیه در قافیه ، ردیف شدم  !

 

زندگی انگار این بود ؛

دو مصرع ، کنار هم ، یک شاه بیت !

با طعم بوسه !

 

 

 حامد نیازی





یکشنبه 7 آبان 1396
08:08

صبح

حادثه ی چشمان تـــوست


و لبخندی که

با نور اتفاق می افتد


و در من شعری می شود

به وسعت دوستت دارم های ناگهانی  ...

 





شنبه 23 اردیبهشت 1396
20:07

تمام مردان این شهر شاعرند  !

باور کن  !!


حالا یکی شعر می نویسد ،

یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند ،

یکی از سر کار زنگ می زند ،

و یکی هم لابلای خرید های روزانه

یک کرم مرطوب کننده دست می خرد  !


تمام مردان این شهر شاعرند ،

و می دانند

زیباترین شعری که

 تاکنون یک مرد سروده است ،

خنده یک زن است  ...

 

 مرتضی شالی





برچسب‌ها : زن | مرد | خنده | شعر | شاعر | گل | باور |
یکشنبه 24 بهمن 1395
19:50

بیچاره نیایی ضرر میکنی ها ...


صبح ها با نوازش بیدارت می کنم

صبحانه بوسه با طعم شعر !

 

تا ظهر دورت می گردم !

نهار بوسه با طعم عشق !

 

چرت عصر گاهی ات را

کنج دنج آغوشم میزنی و باز ...


تا شب دورت می گردم !

شام بوسه با طعم دوستت دارم !

 

تا صبح هم میتوانم

 با لب هایم روی تنت شعر بپاشم !


لگد به بخت خودت نزن ...

هیچ کس مثل من تو را وسط رویا نمی نشاند !


بلند شو زودتر بیا !

از من گفتن ؛ دیگر خود دانی ...

 

 

حامد نیازی





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]