بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
دوشنبه 20 آذر 1396
16:18


هر جایِ دنیا که به من فکر‌ کنی

من به نزدیک ترین پنجره خیره می شوم


و در سکوتی چند دقیقه ای

یک عمر ، تـــو را می بینم

 

هر جایِ دنیا که به من فکر‌ کنی

من به نزدیک ترین خاطره ی مان می روم ...

 

خاطره ی اولین دیدار ، امانم را بریده !

کاش میشد فردا

دوباره ، برای اولین بار می دیدمت!

 


حامد نیازی





شنبه 28 مرداد 1396
21:40


تنها
که میشوی

دلتنگی هایت رنگ جیغ می گیرد

میان فریاد سکوت ...

 

محمدرضا شفیعی کدکنی

 



ü       ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

      حال هجران تـــو چه دانی که چه مشکل حالیست

حافظ





سه شنبه 18 آبان 1395
20:50

چه بوسیدنی است

زنی آلوده به سردی و سکوت

که دل و دست اش

 درمان بی آرامی های من است

 

انار سرخی شده ام در تب رسیدن


در انتظار شنیدن نامم

میان شعرهای برنده اش

و دعوت شدن به

 بوسه های خونین اش

 

من ، روی زمینِ

    دل نشین ترین دردها

خانه ساخته ام

 

 

 بهنود فرازمند





چهارشنبه 7 بهمن 1394
22:06

پالتو ات را بپوش و راهی شو ، تا رسیدن به مرز تنهایی

کافه ها را یکی یکی طی کن ، در شب روسیاه یلدایی

 

خط بزن خاطرات عشق ات را ، دل بکن از خیال آغوشش

خسته شو از غبار سردی که ، خانه ات را گرفته بر دوشش

 

رد شو از این سکوت دردآور ، با غروری که هی لهش کردی

شب به شب در دلت بگو معشوق ، من نمی خواهمت که برگردی

 

پالتو ات را بپوش و راهی شو ، خالی از بغض های تکراری

عاشقی را بکش به صُلابه ، بین مخروبه های بی عاری

 

عاشقی امتداد تنهایی پیش معشوق های تو زرد است ...

پالتو ات را بپوش و باور کن عاشقی طعم تلخ یک درد است


 

سجاد صفری اعظم





جمعه 1 آبان 1394
14:45

عزیزم !

همه میدانند از دهانت

            صدای بوسه می آید

 

و چشم هایت

سکوت را به دریا تحمیل میکند

 

خوش به حالت که زنی

            و خوش به حالت که من

                                    دوست ات دارم

 

 

بهرنگ قاسمی






یکشنبه 31 خرداد 1394
15:33

شکایت نمی کنم ، اما ...

آیا واقعاً نشد که

در گذر همین همیشه ی بی شکیب ،

                        دمی دلواپس تنهایی دستهای من شوی ؟

 

نه به اندازه تکرار دیدار و همصدایی نفسهامان !

 به اندازه زنگی ... واقعاً نشد ؟


واقعاً انعکاس سکوت ،

تنها حاصل فریاد آن همه ترانه

                    رو به دیوار خانه ی شما بود ؟

 

نگو که نامه های نمناک من به دستت نرسید !

نگو که باغچه ی شما 

 از آوار آن همه باران ، قطعه ای هم به نصیب نبرد !

 

نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم !

من که هنوز همینجا ایستاده ام !

 

کنار همین پارک بی پروانه

کنار همین شمشادها ، شعرها ، شِکوه ها ...

 

هنوز هم فاصله ی ما

همان هفت شماره ی پیشین است !

 

دیگر نگو که در گذر شب گریه ها گُمش کردی !

نگو که نشانی کوچه ی ما را از یاد بردی !

نگو که نمره پلاک غبار گرفته ی ما ، در خاطرت نماند !

 

آیا خلاصه ی تمام این فراموشی های ناگفته ،

حرفی شبیه "دوستت نمی دارم" تو

در همان گفتگوی دور گلایه و گریه نیست ؟

 

 

یغما گلرویی





سه شنبه 12 خرداد 1394
22:19

یک دوست داشتن هایی هم هست

که از دور است و در سکوت

            که دل ات برایش از دور ضعف می رود

که وقتی حواسش نیست 

                        چشمانت را می بندی ...


و در دل دعایش می کنی

و با یک بوسه به سویش روانه می کنی

که وقتی بی هوا

نگاهش با نگاهت یکی می شود ...

انگار کسی به یک باره

            نفس کشیدن را ممنوع می کند

یک دوست داشتن هایی هست

که به یک باره ، بی مقدمه

پا در کفش دلت می کند

                        و جا خوش می کند

و از دست تو

     کاری بر نمی آید

            جز از دور دوستش داشتن

یک دوست داشتن هایی هست

ساکت است ، آرام است

            خوب است ، گم است ...



عادل دانتیسم





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]