بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 12 مهر 1392
19:33

کیمیاگری چیره دست

       ستاره مرا  ، به آسمان تو دوخته است


و فرشته ای بی نام و نشان

       بال مرا ، به دست های تو بسته است


هم از این روست

         که در فصل های جادویی ؛


خیل پرندگان دریایی

            از منظر چشم های من

                        در هوای آسمان تو پرواز خواهند کرد


بیژن جلالی






سه شنبه 8 اسفند 1391
12:35


تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم

در غمت از لاغری چون شاخهٔ نیلوفرم


تا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلال

چون شفق خونابهٔ دل می‌چکد از ساغرم


خفته ام امشب ولی جای من دل سوخته

صبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترم


تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت

عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم


شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد

آتشی جاوید باشد در دل خاکسترم


سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار

شیوه بازیگری از طالع بازیگرم ؟


خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست

کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم


گر چه ما را کار دل محروم از دنیا کند

نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم


شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد رهی

زانکه دارد نسبتی با خاطر غم پرورم

 

 

رهی معیری





شاعر : رهی معیری
برچسب‌ها : ستاره | شمع | خاکستر |
پنجشنبه 19 بهمن 1391
00:12


از دار دنیا منمُ  یه ستاره

اونم که میخواد بره تنهام بذاره

 

هرچی که میگم نرو ، فایده نداره

میخواد دلم رو به زانو در بیاره

 

 برای هر چیز یه بهونه میاره

تا میگم آخه ، میگه آخه نداره

 

میگم بیا تا یکی باشیم دوباره

آهسته آروم میگه نه با اشاره

 

پیشش میشینم تا بتونه دوباره

گذشته هارو باز به خاطر بیاره

 

یادش بیاد این دل عاشق بیچاره

تو دنیا چیزی نداره جز ستاره

 

پا میشه میره منو تنها میذاره

با رفتنش رو دل من پا میذاره

 

از ابر چشمام بارون غم میباره

طفلی دل من که شده پاره پاره

 

من بی ستاره همه عمرم تباهه

 روزای عمرم همه رنگ سیاهه

 

دونه به دونه نفسهام بی ستاره

حتی یه ذره بوی زندگی نداره

 

بی اون نمیخوام دیگه زنده بمونم

جز اون نمیخوام واسه هیچکس بخونم

 

میرم یه گوشه تک و تنها بمیرم

شاید بتونم کمی آروم بگیرم





دوشنبه 16 بهمن 1391
00:13


هر از گاهی می‌خندیم


            گاهی هم گریه می‌كنیم


زیر ستارگانی


            كه به ما هیچ نمی‌گویند

 

 

شهاب مقربین . کسی به در کوبید





برچسب‌ها : ستاره |
یکشنبه 15 بهمن 1391
17:11


یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس

سهم من از بودن تو ، یه خاطرس همین و بس 


تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم

یه شب كه مثل مرثیه ، خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سكوت تلخ ، صداتو از یاد ببرم

بزار كوله بارم رو شونۀ شب بزارم
باید كه از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو دلم ، شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس ، منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم ، از آرزو های محال
قصه ما تموم شده ، با یه علامت سوال

بزار كوله بارم رو شونۀ شب بزارم
باید كه از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم

 

نیلوفر لاری پور





برچسب‌ها : شادمهر عقیلی | ستاره |
یکشنبه 8 بهمن 1391
20:40


ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید

آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره میکنم
ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم


با دلی که بویی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است


ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟


جام باده سر نگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او
سر نهاده ام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او


ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دو رویی و جفای ساکنان خاک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک


من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا به من اگر به جز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم


ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید


رفته است و مهرش از دلم نمیرود

ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 

 

فروغ فرخزاد





برچسب‌ها : ستاره | عشق |
جمعه 6 بهمن 1391
13:51


میان تاریکی تو را صدا کردم

سکوت بود و نسیم که پرده را می برد .
در آسمان ملول ستاره ای می سوخت

ستاره ای می رفت ، ستاره ای میمرد !

 

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم ، تمام هستی من ...

چو یک پیالۀ شیر میان دستم بود

نگاه  آبی ماه به شیشه ها می خورد

 

ترانه ای غمناک چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها چو دود میلغزید

                                    به روی پنجره ها

 

تمام شب آنجا میان سینه ی من

کسی ز نومیدی نفس نفس می زد

کسی به پا می خاست کسی تو را می خواست

دو دست سرد او را دوباره پس می زد !

 

تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه

غمی فرو میریخت کسی ز خود میماند

کسی ترا می خواند

            هوا چو آواری به روی او می ریخت

 

درخت کوچک من به باد عاشق بود

به بادِ بی سامان کجاست خانه ی باد ؟

                                    کجاست خانه ی باد ؟

 

 

 

فروغ فرخزاد

 





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]