تبلیغات
شعری برای تـــو
مترسک خسته

تمام مزرعه را به آتش کشید  !

چون

نمی خواست

مترسکی خسته

            عاشق نگاهش شود ...

انگار سوختن

پایان هر چیزی است

            حتی زندگی یک مترسک !

 

 

علیرضا اسفندیاری

تاریخ ارسال : شنبه 23 اسفند 1393 07:07
کاش ...

کاش منتظرت نبودم

تا دیگر به نیامدنت اهمیتی نمی دادم

تا مثل درِ همیشه بسته ای

به انتظار دست های تو نمی نشستم

کاش می توانستم بی تـــو هم

            پنجره ای رو به زندگی باشم ...



کاظم خوشخو

تاریخ ارسال : چهارشنبه 13 اسفند 1393 06:57
دریافتم ...

وقتی که

زندگی من هیچ چیز نبود

هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

 

دریافتم 

باید ، باید ، باید

دیوانه وار دوست بدارم

کسی را که مثل هیچکس نیست !

 

 

فروغ فرخزاد

 

تاریخ ارسال : شنبه 9 اسفند 1393 19:19
بیا دست بکشیم ...

بیا دست بکشیم ؛

 

تـــو از من ،

            من از خودم

 

اینطوری هم تو

به زندگی ات می رسی ،

                        هم من می میرم ...

 

 

کامران رسول زاده

تاریخ ارسال : جمعه 1 اسفند 1393 20:20
نفرین به هرچه پنجره وقتی كه بسته است ...

مردی كنار پنجره تنها نشسته است

مردی كه بخش اعظم قلب اش شكسته است


مردی كه روح زخمی او درد می كند

مردی كه تار وپود وی از هم گسسته است


چیزی درون سینه او می خورد ترک

سنگی میان تنگ بلورش نشسته است


مردم در انتظار نوای نی اند و مرد

حتی نفس نمی كشد از بس كه خسته است


با احتیاط می كند از زندگی عبور

مردی كه مرگ بر سر او شرط بسته است 


پیچیده بوی دوست در آن سوی پنجره

نفرین به هرچه پنجره وقتی كه بسته است ...



احسان پرسا

تاریخ ارسال : پنجشنبه 30 بهمن 1393 14:14
روزهای خاكستری

بعد رفتنت

نه آغوش پنجره

  اشتیاقی به صبح دارد

نه خلوت شب 

میلی به ماه و ستاره ...

 

من مانده ام و پرده های آرام

            این اتاق تیره و تارهای عنكبوت ...

 

اینجا

احتمال زندگی كم است

 

بر نگرد !

 

 

سارا شاهدی

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 16 دی 1393 18:00
آخرین درخواست

برای آمدن ، عجله نکن !

 

تـــو

دیگر برای من ،

مثل آخرین درخواست

             یک اعدامی هستی !

 

شدن یا نشدنت

کمکی به زندگی ام نخواهد کرد ...

 

 

آزاد نوروزی

 

تاریخ ارسال : شنبه 6 دی 1393 00:30