تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 18 تیر 1395
18:40

تو نیستی ولی فکر تو با منه ، یه چند سالی میشه که دور از منی

کنارت که نیستم پنجشنبه ها ، بگو با کی میری قدم میزنی

 

یه چند ساله که تلخیه جمعه رو دارم بی تو بدجوری حس میکنم

هنوزم بی اونکه خودم هم بخوام میبینم دوباره تو فکر توام

 

عذابم میده هرچی که این روزا منو میبره سمت چشمای تو

چرا باید هر روز به تو فک کنم ، من که جا ندارم تو دنیای تو

 

عذابم میده کافه ی تو مسیر همون جا که من با تو آشنا شدم

عذابم میده اون همه خاطره چقد ساده بعد از تو تنها شدم

 

چقد باید از این روزا بگذره که از عطر تو کم بشه تو هوام

مسیر کدوم جاده رو طی کنم که یک آن بشه از تو فکرت درام

 

مگه میشه اصلا به تو فک نکرد تو که روزی بودی برام تکیه گاه

حالا که من از زندگیت کم شدم قدم میزنی با کی پنجشنبه ها

 

عذابم میده هرچی که این روزا منو میبره سمت چشمای تو

چرا باید هر روز به تو فک کنم ، من که جا ندارم تو دنیای تو

 

عذابم میده کافه ی تو مسیر همون جا که من با تو آشنا شدم

عذابم میده اون همه خاطره چقد ساده بعد از تو تنها شدم





سه شنبه 15 بهمن 1392
16:59

به چه قیمتی گذشتیم از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو
به جز آرزوی بر آب

به چه قیمتی غرور و سر راهمون کشیدیم
چرا لحظه های باهم بودن هامون و ندیدیم

خوبِ من ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود
هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون و با غرورمون نوشتیم

 

اگه دوسم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم...


دلمو انقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود

دلمو انقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفائیت زدی مهر نحس باطل

تو که دوس نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی
اونکه تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی

از تو خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این من رو ندیدی نشنیدی

 






برچسب‌ها : رضا صادقی |
شنبه 28 دی 1392
21:23


لبخند تو معجزست ، معجزه کن دوباره
بذار دوباره مهتاب ، رو خاک شب بباره

بذار که خاک تشنه ، نگاهتو بنوشه
شب با طلوع چشمات ، رخت سحر بپوشه

معجزه کن دوباره ، وقتی که بی قرارم
وقتی که بی حضورت ، آرامشی ندارم

تو لحظه های تردید ، اسم منو صدا کن
از این سکوت دلگیر ، قلب منو رها کن

با بمون که فردا ، سهم منو تو باشه
اندوه لحظه هامون ، با بودنت فنا شه

لبخند تو صدامو ، میبره تا ستاره
دوباره شعله ور شو ، معجزه کن دوباره

تا انتهای قصه ، همراه باش و هم پا
ای همصدای دیروز ، با من بیا به فردا

یک لحظه یک ترانه ، با من بمون و سر کن
این لحظه های تلخو ، با خنده بی اثر کن

با بمون که فردا ، سهم منو تو باشه
اندوه لحظه هامون ، با بودنت فنا شه

لبخند تو صدامو ، میبره تا ستاره
دوباره شعله ور شو ، معجزه کن دوباره





چهارشنبه 22 آبان 1392
12:40


تو دلم نقل یه حرفایی هست
           
که بگم میری ، نگم می میرم

بعضیا بدجوری عاشق میشن
           
عشق یعنی تو بمون من میرم


تو که میری نفسم میگیره
           
همه ی خستگیات یکجا چند

تو بخندی همه چی حل میشه
            تو بخندی همه چی خوبه ، بخند ….
           
                                    بخند .... بخند ….


همه چی خوبه فقط دلتنگم
           
آخه هیچی مثِ دلتنگی نیست

دو تا دریاچه تو چشماته ولی
           
هیچ دریاچه ای این رنگی نیست


هنوزم دور خودم میچرخم
           
من و این عقربه ها هم دردیم

ساعتا از سر هم رد میشن
           
ما فقط میریم و برمی گردیم


تو دلم نقل یه حرفایی هست
           
که بگم میری نگم می میرم

بعضیا بدجوری عاشق میشن
           
عشق یعنی تو بمون من میرم


تو که میری نفسم می گیره
           
همه ی خستگیات یکجا چند

تو بخندی همه چی حل میشه
           
تو بخندی همه چی خوبه ، بخند ….
                                               
بخند ….. بخند ……


همه چی خوبه فقط دلتنگم
           
آخه هیچی مثِ دلتنگی نیست

دوتا دریاچه تو چشماته ولی
           
هیچ دریاچه ای این رنگی نیست


هنوزم دور خودم میچرخم
           
من و این عقربه ها هم دردیم

ساعتا از سر هم رد میشن
           
ما فقط میریم و برمی گردیم


تو که رفتی و رسیدی به بهار
           
هنوز اینجا سر کوها برفه

آخرش عشق تو ویرونم کرد
           
مرد ویرون بشه خیلی حرفه


تو که رفتی و رسیدی به بهار
           
هنوز اینجا سر کوها برفه

آخرش عشق تو ویرونم کرد
           
مرد ویرون بشه خیلی حرفه


تو دلم نقل یه حرفایی هست  ...


 



امیرحسین الهیاری ، علی ضیا




برچسب‌ها : رضا صادقی |
جمعه 13 بهمن 1391
12:22

پای آینه های جادو لبِ گلدونای خالی
پشت شیشه های نازک با یه دنیای خیالی

بین خواب و وهم و رویا با مترسک های رنگی
لای پرده های تاریک حبسِ دیوارای سنگی

زندگی با یه مترسک لمسِ دنیای محاله
پسرم چشماتو وا کن آدم آهنی خیاله

رو به آب و آینه وا کن اون دو ماهِ دیدنی رو
تهِ چاهِ قصه بنداز غولِ آدم آهنی رو

تا که تو قفس اسیری حس آزادی کدومه
دنیا تو چشم قناری چن تا خطِ ناتمومه

این حبابِ خوابو بشکن با یه حس فاتحانه
دل بده به این تبسم پا بذار تو این ترانه



عبدالجبار کاکایی





برچسب‌ها : آدم آهنی | رضا صادقی |
دوشنبه 6 آذر 1391
00:21


چراغارو خاموش کن هوا هوای درده

دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده

 

چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم

 

فکر نبودن تو دنیامو می‌سوزونه
چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه

 

یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی
حالا وقته دروغه بگو که بر‌میگردی

 

از شرم اشکای من رفتی چرا یه گوشه
ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه

 

اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه
یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه

 

 

یاحا کاشانی






برچسب‌ها : رضا صادقی |
 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]