جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
نمی فهمی چرا ؟

شعله دارم می کشم در تب ، نمی فهمی چرا ؟

تاب بی ماهی ندارد شب ، نمی فهمی چرا ؟

 

اهل آه و ناله کردن نیستم ، جان من است ...

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا ؟

 

ذوب دارم می شوم هر روز نمی بینی مگر ؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا ؟

 

آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود ، لامذهب ؛ نمی فهمی چرا ؟

 

بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد نگرد

"یک" ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟

 

بارها گفتم دل دیوانه گرد عشق ، نه !

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟

 

 

حسین زحمتکش



یک شب ...

ماه

شبگردی آواره ا‌ست

            كه چادرت را کنار می‌زند

خورشید

دیوانه ای که خود را

             به جنون ظهرگاه بیابانت می‌زند ...


من اما نه ماهم ، نه خورشید

یک شب

تـــو را از قبیله ات می‌دزدم


و شمشیر می‌كشم

             به روی برادرانت

                        تا فراموشت كنند ...



 آرش شفاعی



شاعر : آرش شفاعی ,
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست...

باید می گذاشتی عاشقت بمانم

عشق چیزی نیست

که هر دقیقه ، هر روز ، اتفاق بیافتد

اگر افتاد

باید دو دستی چسبیدش

باید می گذاشتی دو دستی 

بچسبم به قایق هایی که نجاتمان می دادند

   به رویاهایم ، به عشق


زندگی اقیانوس دیوانه ای ست...


 

مهدیه لطیفی



دلتنگی را باید گفت ...

دلتنگی را باید گفت ...


حتی اگر

طوری به جان خودت

             و واژه ها بیافتی که

                        مردم فکر کنند دیوانه ای !



و دوست داشتن را باید گفت ...


حتی اگر

مردم فکر کنند دیوانه ای هستی

که از شدت دلتنگی

            به جان خودت و واژه ها افتاده ای  ...


نیکی فیروزکوهی



من با همه فرق دارم

با من

آن جور که با دیگران

            حرف می زنی ، حرف نزن 

 

من با همه فرق دارم 

 

آنها

 برای خودشان

                  دیوانه اند 

 

من دیوانه ی تـــو ام 

 

 

میلاد افشین

 



اسفندی که ...

اسفند که عاشق شوی

سال را با بوسه تحویل می کنی

           حتی اگر سال نو ، نیمه شب از راه برسد


شاید تلفنت

عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند

کسی با یک سلام

قبل از سپیدۀ سال بعد دیوانه ات کند

اسفند که عاشق شوی

       تمام دروغ ها را باور می کنی

                                       و دلت غنج می زند ...


می دانم که

در روزهای آخر سال

دسته کلیدت را گم می کنی

                       گوشی ات را جا می گذاری

و احساس می کنی که

کسی با لحن عاشقانه من صدایت می زند


تـــو عاشقم بودی

           در اسفندی که هرگز

                         از تقویمت پاک نمی شود ...

 

 


نیلوفر لاری پور 



نام تو آبی بود

چشم تو

    آبی نبود ،

            نام تو آبی بود

که آن همه مرا

به جستجوی نام خودم

میان این همه دریاچه های مرده ، سرگردان کرد

هر زن

 اگر دریاچه ای بوده

            یا نگینی آبی در انگشتر

حساب کنید

من به گرداب چند دریاچه ی مرده

یا در انگشتان چند زن آبی غرق شده ام

نام مرا ، نام تو دیوانه کرد

و آنچه یافتم

 آخر کار نه فیروزه بود

             نه زمرد کوه های شرق

چخماقی بود

از جنس آتش های کیهان

که به ژرفاهای گم دریای فارس

            خیس خورده و مرجانی شده بود

جنس من آبی نبود ، نام تو آبی بود

 

 


منوچهر آتشی



تعداد کل صفحات: 3


 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو