تبلیغات
شعری برای تـــو
دلتنگی را باید گفت ...

دلتنگی را باید گفت ...


حتی اگر

طوری به جان خودت

             و واژه ها بیافتی که

                        مردم فکر کنند دیوانه ای !



و دوست داشتن را باید گفت ...


حتی اگر

مردم فکر کنند دیوانه ای هستی

که از شدت دلتنگی

            به جان خودت و واژه ها افتاده ای  ...


نیکی فیروزکوهی

تاریخ ارسال : جمعه 29 خرداد 1394 18:56
نیمه ماه تنگ دل

نیمه ات را

 گم کرده‌ای ، ماه تنگ دل ؟!

 

صبور باش !

نیمه‌ ماه

 به سراغت می‌آید

            و تـــو را کامل خواهد کرد !

 

نیمه‌ من ،

بر نخواهد گشت ...

 

 

شهاب مقربین

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 19 خرداد 1394 20:45
رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود

این دل شکستن تو برایم قشنگ بود

 

رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت

آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود

 

ماه شب چهاردهی که تصاحبت

چون حسرتی به سینه صدها پلنگ بود

 

خوشبخت آن دلی که برای تو می تپید

خوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بود

 

تـــو ؛ یک جهان تازه پر از صلح و دوستی

من ؛ کشوری که با همه در حال جنگ بود

 

با من هر آنچه از تو بجا ماند ، نام بود

از من هر آنچه بی تو بجا ماند ، ننگ بود

 

پایین نشسته ام که تو بالانشین شوی

این ماجرا حکایت الاکلنگ بود !

 

 

 

رضا نیکوکار

 

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 6 خرداد 1394 21:21
♫ + شمال
 

هوا ابری و من با چشمای تر

دوباره بدون تو میرم سفر

شبیه یه تصویر بی حس و حال

دوباره بدون تو میرم شمال

با من حسرت پرسه تو اسکله

کنار تو و با کمترین فاصله

با من عادت غرق دریا شدن

به عشق تـــو و توو دلت جا شدن

 

کدوم ساحل دنج پهلوی تو

بشینم پی ردی از بوی تو

صدف تا صدف موج غم با منه

دل تنگمو صخره پس میزنه

 

کدوم ساحل دنج پهلوی تو

بشینم پی ردی از بوی تو

صدف تا صدف موج غم با منه

دل تنگمو صخره پس میزنه

 

چه وقتی کجا قایق لحظه هام

منو میبره تا رسیدن به ماه

شمال و غروب و معمای تو

کدوم روز خوب تماشای تو

امان از نم جاده و بغض من

میبارم برای سبک تر شدن


کدوم ساحل دنج پهلوی تو

بشینم پی ردی از بوی تو

صدف تا صدف موج غم با منه

دل تنگمو صخره پس میزنه

 

 

 

مریم دلشاد

 

 دانلود ویدیو کلیپ تصویری | حجم 23.83 MB

 دانلود فایل صوتی باصدای معین | حجم 8 MB

تاریخ ارسال : شنبه 2 خرداد 1394 20:20
قصه ی لبخند تو


گفتی

 دوستت دارم

 و رفتی ...

            

من حیرت کردم

از دور سایه هایی

 غریب می آمد از جنس دلتنگی

            و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق  ...


با خود گفتم

هرگز دوستت نخواهم داشت

            گفتم عشق را نمی خواهم

ترسیدم و گریختم ...

رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم

و این ها ،

پیش از قصه ی لبخند تـــو بود !



مصطفی مستور

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 21:30
غروب

خورشید

گرفته تر از آن است

             که بشود گفت : غروب

 

حتمن

مردی از رفتن

             مانده است

                        یا زنی از آمدن !

 

 

رضا کاظمی

تاریخ ارسال : شنبه 12 اردیبهشت 1394 19:19
دلم آرام آرام ...

حاشیه دفترش نوشت  : 

آدم عاشق

            به آسانی‌ نمی‌‌میرد

یک روز سرد بارانی

دستش را می‌گذارد روی قلب اش

            و اجازه می دهد ، دل اش آرام آرام بگیرد

 

نوشت

من از این عشق ردّ نمی شوم

            من در این عشق حل می شوم

 

نوشت

بیزارم از روز‌های سرد بارانی

دفترش را بست

و دستش را گذاشت روی قلب اش ...



نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : سه شنبه 11 فروردین 1394 18:18