تبلیغات
شعری برای تـــو
جای خالی تو

دریا و کوه و آسمان را نه ...

 

جای خالی تو را

            تماشا می کنم !

 

علیرضا روشن


جای خالی تو

تاریخ ارسال : جمعه 31 مرداد 1393 19:05
غرق شدن


دریا

جاییست که باید

از غرق شدن در آن بترسی

 

آبی باشد

در شمال ایران ...

یا قهوه‌ای در چشم‌های یک زن


مژگان عباسلو



تاریخ ارسال : دوشنبه 30 تیر 1393 16:57
تندیس

 

بانوی موسیقی و گل ، شاپری رنگین کمون 

به قامت خیال من ململ مهتاب بپوشون   

 

بزار نسیم در به در گلبرگُ از یاد ببره   

برداره بوی تنتُ ، هرجا که می خواد ببره   

 

دست رو تن غروب بکش که از تو گلبارون بشه   

بزار که از حضور تو لحظه ترانه خوون بشه 

 

همسایه خدا می شم  مجاور شکفتنت 

خورشیدُ باور می کنم نزدیک رفتار تنت 

 

قطره ام از تو من ولی در گیر دریا شدنم   

دچار سحر عشق تو در حال زیبا شدنم 

 

بانوی موسیقی و گل ، اسطوره عاشق شدن   

تا من دوباره من بشم ، دوباره لبخندی بزن   

 

لبخنده ی  تو جانمو ، مغلوب رویا می کنه 

انگار جهان وامیسته و ما رو تماشا می کنه

 

بانوی موسیقی و گل ... 

بانوی موسیقی و گل ، تندیس شاعرانگی

نوازشم کن و ببر منو به جاودانگی 

 

شب از نگاهت آینه رو پر از ستاره می کنه 

برهنه می شه از خودش به من اشاره می کنه 

 

بانوی موسیقی و گل ...

 

 

ایرج جنتی عطایی

 


تاریخ ارسال : جمعه 29 فروردین 1393 14:44
از شب آغوش تا صبح جدایی راه نیست

خواستم تا در شب کوتاه من ماهی شوی

خواستی شیرینی خواب شبانگاهی شوی

 

از شب آغوش تا صبح جدایی راه نیست

کاش یک شب میزبان صبح دلخواهی شوی

 

ای دل غافل ! چه آسان روزها را باختی

کاش روزی لایق دیدار کوتاهی شوی

 

عشق با خود فتنه ها دارد ، زلیخا را بگو

می توانستی شبی زندانی چاهی شوی ؟

 

ای تنت ابری تر از شب های غمگین زمین !

کاش گاهی بر تنم باران ناگاهی شوی

 

گفت : بویت موی دریا را پریشان می کند

زود راهی شو که باید رود گمراهی شوی

 

 

ناصر  حامدی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 مرداد 1392 15:54
چشم من

چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن

غیر گریه مگه کاری می شه کرد
کاری از ما نمی آد ، زاری بکن

اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا

کاشکی می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد

تا قیامت ،‌ دل من گریه می خواد

قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچ کی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم می آره

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگی کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته ،‌ دیگه هیچ وقت نمی آد

تا قیامت دل من گریه می خواد

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن آدم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد

تا قیامت ، دل من گریه می خواد

 

 

اردلان سرفراز


تاریخ ارسال : جمعه 28 تیر 1392 17:15
زیبایی تو و تنهایی من

لبخند تو

چون زورقی طلایی

که بر دریای نیلی گذر می کند

           از پیش چشمان خیره من گذشت

و من به یکباره

  زیبایی تو و تنهایی خود را یافتم


بیژن جلالی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 29 فروردین 1392 21:46
خودت را می‌خواهم این‌بار


شب
، ماه ، دریا
           
و ماهی‌گیری تنها ؛

                        بی‌تور و بی‌قلاب !

آغوشت را باز کن دریا
            خودت را می‌خواهم این‌بار  .


رضا کاظمی

تاریخ ارسال : جمعه 4 اسفند 1391 16:19