جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
کاری نمی شود کرد ...

کاری نمی شود کرد ...

 

شاید بهتر بود

 سایه دستهای تو را

 قرض می گرفتم تا شبها

 از تاریکی ترسم نگیرد

 

اما کاری نمی شود کرد ...

 

سرم درد دارد

سینه ام درد دارد

            سایه ام درد دارد

 

تـــو را ترک کرده ام ؛

ترک کردن همیشه درد دارد

 

بگذار دلم را بیندازم دور ؛

            بوی عشق تو را می دهد

 

 

 

حامد ابراهیم پور



درد دارد درمانِ بی تو ...

سلام 

همیشه اَم

همیشه علاقه ام

 

نوشتن من دور هم شود دیر نمی شود

دیر شدن یعنی فراموش کردن ، از یاد بردن ، نبودن

 

دیر شدن

 یعنی خالی ِخیال شدنو

                         کل کل کردنی بیهوده کردن

 

دیر شدن یعنی

 نبودن ، نتوانستنِ دوامِ بودن

 

من و تو اما

خوب می دانیم

بودن وُ همیشه بوسیدنِ هم را

            حتا اگر دور باشیم ، درد باشیم

 

حتا اگر کنار هم به مجبوری نباشیم

 

می بوسمت علاقه اَم

همیشه اَم ...

 

وَ ...

سلام

دوستت دارم مدام

 

 

 

افشین صالحی

 

 



نبودن ات ...

هر وقت

قصد می‌کنم

دیگر از تـــو ننویسم

                        باران می‌بارد ...

نغمه‌ای زمزمه می‌شود 

            کسی از تو می‌پرسد

                        خاطره‌ای جان می‌گیرد  !

و من

در کشاکش این نبرد نابرابر

            همیشه مغلوب می‌شوم

نبودنت درد می‌کند !

            درست مثل روز اول  ...

                              شایدم کمی بیشتر


من به دستهای خالی‌ام خیره می‌شوم


و در ناباوری‌های

 بی‌رحمانه‌ی تمام روزهای نبودنت

دست‌های خالی‌ام ...

 جای خالی‌ات ... نبودن ات ...

            و این پاهای خسته‌ی بی‌پرسه درد می‌گیرد

 

 

 نیکی‌ فیروزکوهی



مرا ببخش ...

روزی اگر  ...

احمقانه یادم رفت كه بگویم

            بیشتر از واژه ها دوستت دارم

كاش به یاد آوری با آنكه رنجیده ای


روزی اگر
 ...

احمقانه یادم رفت كه بگویم

            هر روز دلم برایت تنگ می شود

كاش به یاد آوری كه نبود تو درد است


روزی اگر
 ...

یادم رفت كه حماقت می كنم

مرا ببخش و به یاد آور كه ماهی ها هم

                        گاهی فراموش می كنند كه در آب اند


مرا ببخش ...

 

  

 پرویز صادقی



كنارت مى نشینم ...

هوا

چنان سرد است

كه سرما را حس نمى كنم

و  ...

زخم چنان گرم

            كه درد را ...

 

كنارت مى نشینم

     دستم را گرم مى كنم

            و خاكستر مى ریزم بر زخمم

 

 

عمران صلاحى

 



زمستان نیز رفت ...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

 

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

 

چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

 که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

 

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

 

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

 

 

فاضل نظری




شاعر : فاضل نظری ,

تعداد کل صفحات: 2


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic