حس تو

امکان نداره حس تـــو از یاد این خونه بره

دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره

دنیامو دادم دست تو از هر طرف بنبست شه

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

تب میکنم از فکر تو تا با خودم همدرد شم

صدتا زمستونم بیاد ، امکان نداره سرد شم

شاید تمام عمرمو درگیر ویرونی کنی

اما بدون با عشق من کاری نمیتونی کنی


هرروز راهی میشی و باور ندارم رفتنو

تنهاتر از اونم که از رفتن بترسونی منو

جز زخم هایی که زدی چیزی برام مرهم نشد

هر کار کردی با دلم این عشق در من کم نشد

امکان نداره حس تـــو از یاد این خونه بره

دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره

دنیامو دادم دست تو از هر طرف بنبست شه

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

تاریخ ارسال : یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 20:31
ماهم شو ...


یک شب که

هزار شب نمی شود  ...

 

گره بزن

سیاهی موهایت را

            به سیاهی شب

 

ماهم شو  ...

 

 

رسول عظیمی


 

 

+ هنوز می پرستمت

                هنوز ماه من تـــویی

هنوز مومنم ببین

                تنها گناه من تویی 

   روزبه بمانی

تاریخ ارسال : دوشنبه 6 مهر 1394 20:20
+ شام آخر

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی‌ها را تو هم هرگز نپرسیدی

 

شبی که شام آخر بود به دست دوست خنجر بود

میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود

 

چه جنگ نابرابری ، چه دستی و چه خنجری

چه قصه ی محقری ، چه اول و چه آخری

 

ندانستیم و دل بستیم ، نپرسیدیم و پیوستیم

ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم

 

سفر با تو چه زیبا بود ، به زیبایی رویا بود

نمی‌دیدیم و میرفتیم هزاران سایه با ما بود

 

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی‌ها را ، تو هم هرگز نپرسیدی

 

در آن هنگامه ی تردید در آن بن بست بی امید

در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود

 

در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود

شب آغاز تنهایی ، شب پایان باور بود

 

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی‌ها را تو هم هرگز نپرسیدی

 

شبی که شام آخر بود به دست دوست خنجر بود

میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود

 

چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری

چه قصه ی محقری چه اول و چه آخری

 

 

اردلان سرفراز

 

 

 دانلود اهنگ شام آخر با صدای داریوش

تاریخ ارسال : سه شنبه 18 فروردین 1394 21:36
ای عشق

عشق به شکل پرواز پرنده است

عشق خواب یه آهوی رمنده است

من زائری تشنه زیر باران

عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می‌میرم از این آب مسموم

اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده است

من می‌میرم از این آب مسموم

مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

 

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار

صدا کن اسمم رو از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

 

عشق ؛ گذشتن از مرز وجوده

مرگ ؛ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده

من راهی شدم نگو که زوده

اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

 

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار

صدا کن اسمم رو از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

 

عشق ؛ گذشتن از مرز وجوده

مرگ ؛ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده

اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

 

 

اردلان سرفراز


تاریخ ارسال : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 13:09
حادثه

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی

فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

هر منزل این راه ، بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است

در سایه هر سنگ ، اگر گل به زمین است
نقش تن ماریست که در خواب کمین است

در هر قدمت خار ، هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار ؛ هر ثانیه صد بار


چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم که نشانم بده گر چمشه ای آنجا ست
گفتی چو شدی تشنه ترین ، قلب تو دریاست

گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش



اردلان سرفراز

تاریخ ارسال : دوشنبه 30 دی 1392 21:17
تصویر رویا


شب از مهتاب سر میره ، تمام ماه تو آبه

                        شبیه عکس یک رویاست ؛ تو خوابیدی جهان خوابه

 

زمین دور تو میگرده ، زمان دست تو افتاد

                        تماشا کن سکوت تو ، عجب عمقی به شب داده

 

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی

                        شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو می بندی

 

تو را آغوش می گیرم ، تنم سر ریز رویا شه

                        جهان قد یه لالایی ، توی آغوش من جا شه

 

تو را آغوش می گیرم ، هوا تاریک تر میشه

                        خدا از دست های تو ، به من نزدیکتر میشه

 

زمین دور تو میگرده ، زمان دست تو افتاد

                        تماشا کن سکوت تو ، عجب عمقی به شب داده

 

تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی

                        تماشا کن ، تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی


 

روزبه بمانی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 4 مهر 1392 23:25
طاقت

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است


نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
                                                مرا حوصله تنگ است


هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد


اون که عاشقانه خندید خنده‌های منو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید


رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست

                                    مرا طاقت من نیست
                                                 مرا طاقت من نیست


نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
                                                مرا حوصله تنگ است



اردلان سرفراز


تاریخ ارسال : سه شنبه 15 مرداد 1392 07:00
کل صفحات :5
1
2
3
4
5