پاییز سخت

امروز

هم شهریور است

هم جمعه است

و هم تـــو نیستی ...

 

به گمانم  ،

پائیز سختی پیش رو خواهم داشت !

 


محمد رمضان نیا

تاریخ ارسال : جمعه 17 شهریور 1396 23:24
سخت نیست ...

سخت نیست

 

اصلا سخت نیست

 از روی شانه ام تاب بخوری روی دستم

توی چشمهایم زل بزنی و

بگویی حواست هست امروز جمعه است ؟!

 

سخت نیست

بگویم مگر حواس گذاشته ای ؟

 

سخت نیست چنان ببوسمت

که جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش !

 

سخت نیست ...

جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم !

 

بگویی کجا ؟

بگویم قربان عطر تنت !!

 

سخت نیست

 من و تـــو این طور جان جمعه را بگیریم ؛

قبل از اینکه بفهمد غصه را چطور توی دلهایمان جا کند !

 

سخت نیست

فقط دستت را به من بده !

 

راستی ...

من رفتم !

 

 

حامد نیازی

تاریخ ارسال : جمعه 19 خرداد 1396 20:29
یاد تو ...


شنبه ها انگار

خستگی یک عمر جمعه با من است

انگار جمعه را صدسال زندگی کرده ام

 

اما دل خوشم

به هفته ای که قرار است

تمامش را با یاد تـــو زندگی کنم ...!

 


مریم موسوی

تاریخ ارسال : شنبه 25 دی 1395 18:59
روزها بدجنس شده‌اند !

روزها بدجنس شده‌اند !

از شنبه اش بگیر تا پنج شنبه

دلتنگی‌ها را قایم می‌کنند


آن‌وقت شب‌ها در دل تاریکی

یواشکی دست به دست می‌کنند آن‌ها را

 

بیچاره جمعه !

صبح که بیدار می‌شود

می‌بیند تمام خانه‌اش

تلنبار شده از دلتنگی


بغض می‌کند از همان اول صبح اش ...

 

بهنام محبی فر

تاریخ ارسال : جمعه 14 آبان 1395 08:00
جمعه

جمعه

مرد با احساسی ست

که دلش معشوقه ای زیبا می خواهد ،

که دست های ظریفش را بگیرد و ببوسد

 

جمعه

زن دل نازکی ست،

که دلش همزبانی می خواهد ،

با دست های قوی

و انگشت هایی آماده ی نوازش چند تار مو

 

جمعه

 وقتی این چیزها را ندارد

عجیب دلش می گیرد !

 

 

شیما سبحانی

تاریخ ارسال : جمعه 25 تیر 1395 16:16
صبح جمعه


صبح جمعه كه بیاید


از خواب بیدار شوم

تو نشسته باشی

 

تماشایم كنی و بگویی :


جانم

صبح جمعه ات بخیر ...

 

شاید این یک معجزه باشد


و تـــو

   پیامبر آرامش

          دل افروخته ی من ...

 

محمد سیمری

تاریخ ارسال : جمعه 25 تیر 1395 10:10
پنج شنبه ها

تو نیستی ولی فکر تو با منه ، یه چند سالی میشه که دور از منی

کنارت که نیستم پنجشنبه ها ، بگو با کی میری قدم میزنی

 

یه چند ساله که تلخیه جمعه رو دارم بی تو بدجوری حس میکنم

هنوزم بی اونکه خودم هم بخوام میبینم دوباره تو فکر توام

 

عذابم میده هرچی که این روزا منو میبره سمت چشمای تو

چرا باید هر روز به تو فک کنم ، من که جا ندارم تو دنیای تو

 

عذابم میده کافه ی تو مسیر همون جا که من با تو آشنا شدم

عذابم میده اون همه خاطره چقد ساده بعد از تو تنها شدم

 

چقد باید از این روزا بگذره که از عطر تو کم بشه تو هوام

مسیر کدوم جاده رو طی کنم که یک آن بشه از تو فکرت درام

 

مگه میشه اصلا به تو فک نکرد تو که روزی بودی برام تکیه گاه

حالا که من از زندگیت کم شدم قدم میزنی با کی پنجشنبه ها

 

عذابم میده هرچی که این روزا منو میبره سمت چشمای تو

چرا باید هر روز به تو فک کنم ، من که جا ندارم تو دنیای تو

 

عذابم میده کافه ی تو مسیر همون جا که من با تو آشنا شدم

عذابم میده اون همه خاطره چقد ساده بعد از تو تنها شدم

تاریخ ارسال : جمعه 18 تیر 1395 18:40
کل صفحات :4
1
2
3
4