تبلیغات
شعری برای تـــو
ﺟﺪﺍﯾﯽ

ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ

            بکش ﺩﺭ ﺁﻏﻮش ات  ...

 

ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...

 

 

ﻋﻠﯽ ﺷﮑﺮﯼ

تاریخ ارسال : شنبه 28 شهریور 1394 22:18
♫ + جدایی

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تـــو یا مرگ


به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار


بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود


بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم


من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم ، با دلی از گریه لبریز


شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد


ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم


بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود


بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم


از جدا
شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تـــو یا مرگ


به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار



   دانلود آهنگ جدایی با صدای معین

تاریخ ارسال : چهارشنبه 21 مرداد 1394 19:19
نباید دل سپرد ...


چه فرقی می کند دنیا تو را پر داده یا من را

جدایی حاصلش مرگ است ، اگر از لاله لادن را


کسی از دام چشم و موی تو بیرون نخواهد رفت

که من عمریست سرگردانم این تاریک و روشن را


تو را این قطره های اشک روزی نرم خواهد کرد

که آب آهسته و آرام می پوساند آهن را


منم آن ایستگاه پیر تنهایی که می داند

نباید دل سپرد این عابرانِ گرم رفتن را


تو را بخشیدم آن روزی که از من رد شدی ، آری

که پل ها خوب می فهمند معنای گذشتن را  ...




حسین زحمتکش


تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 فروردین 1394 00:48
شعله و باد

دریا که تو دلبسته ی آنی ز تو دل کند

ای رود به این تجربه ی تلخ نپیوند !

 

تنهایی من آینه ی عبرت من شد

دلها که شکستند از این آینه هرچند

 

گفتی نگران منی و روز جدایی

در چشم من اشک است ، به لبهای تو لبخند

 

ای عشق ! بگو گرمی بازار تو تا کی ؟

ای دل ! غم ارزانی بسیار تو تا چند ؟

 

دیدار من و او ... چه سرانجام قشنگی

همصحبتی شعله و باد ، آتش و اسفند

 

 

مژگان عباسلو

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 9 آذر 1393 21:44
مرگ و جدایی

پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریست

دید بازآمدنی در پی این رفتن نیست


همه گفتند " مرو " دیدم و نشنیدمشان

مثل این بود به یک رود بگویند : بایست  !


مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر

فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست


در جهان تهی از عشق نمی‌مانم چون

در جهان تهی از عشق نمی‌باید زیست


دهخدا تجربه‌ی عشق ندارد ورنه

معنی « مرگ » و « جدایی » به یقین هردو یکیست



کاظم بهمنی

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 شهریور 1393 18:02
یک نگاه ساده ...

یک نگاه ساده ، بیش از این هوایى نیستم

در خودم غرقم ، به فکر آشنایی نیستم


با تو ام تا با منی پس با منی تا با تو ام

مثل تو در قید و بند باوفایی نیستم


دوستت دارم ... ولی بسیار از آن بیشتر

عاشقت هستم ؟ ... نه تا این حد فدایی نیستم


تا که یادم بوده اهل خواهش چشم تو ام

حال ، با این وصف ، پیدا کن کجایی نیستم !


شعر نازل دارم از سوی تو ، تکفیرم نکن

تا ابد پیغمبرم ، فکر خدایی نیستم


با تو آری ، با تو نه ، با تو چنان ، با تو چنین

هیچ ، در گیر و کش چون و چرایی نیستم


گرچه عمری آرزو کردم رها باشم ، ولی

چون رهایی ربط دارد با جدایی ...نیستم

 

 

 مهدی فرجی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 شهریور 1393 09:02
چیزی ترک برداشته است

مرد گفت :

- دوستم داری ؟

             زن چیزی نگفت .


 مرد "دوستم" را نگفت .

             گفت : - داری ؟ 

                        زن سر تکان داد .

 

 مرد گفت :
 - بگــــو

زن آرام گفت :

             - دوستت دارم


 مرد با خود گفت :

             "تفتیش فکر خوب نیست" .

 

            و فهمید چیزی ترک برداشته است اما دیده نمی شود

 

  - مثل سرامیک زیر کمد دیواری .

             می دانی ترک برداشته است

                        اما نمی توانی نشانش بدهی .

 

مرد گفت :

             - خدانگهدار

 

زن گفت :

            - خدافظ

 



 علیرضا روشن

 

ترک قلب سنگی

تاریخ ارسال : سه شنبه 7 مرداد 1393 17:51