تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 8 آبان 1394
23:36

بخواب تا نگاهت کنم

               و برای هر نفس تـــو ،

 

بوسه‌ای بنشانم

        به طعم هر چه تو بخواهی  ...

 

 

عباس معروفی

 





برچسب‌ها : خواب | نگاه | نفس | بوسه | طعم |
پنجشنبه 7 آبان 1394
17:11

همینجا نشسته ام ...

پشت این در

از پنجره که نمی آیی !

از همینجا وارد میشوی ؛

نمیدانم کی ، اما روزی از همین جا می آیی 

            و من تا آن روز اینجا مینشینم ، همینجا  

 

چه فرقی میکند کجا باشم

من که جز تو چیزی نمی بینم

            خیال دستهات تنم را از من گرفته است
 

گفته بودم ؟

میبرم تو را

در شهری بزرگ ، در میدانی قشنگ ،

روی دیوار چین ، وسط دیوار سرخ مسکو  ...

نه !!

یک جای با شکوه روبه روی کافه ای

            که روزی همینگونه شراب نوشید

یا رستورانی که

زولا پول نداشت غذا بخورد ؛

یا خانه ی کافکا  !

میخواهی وسط چارراهی

             در نیویورک باز عاشق ات شوم ؟!

نمیشود لباسهام را همینجوری که تنم است

بپوشانم به تن تو ؟!

و لباسهات را همینجور که تنت است

بپوشانم به تنم ؟!

میشود جوری توی لباسها گیر بیافتیم

که برای بیرون آمدن چاره ای جز عشقبازی نباشد ؟!

نمیشود از هر طرف بچرخم

لب های تو برابرم باشد ؟

میشود از هر طرف بیایی با چشمهام ببوسمت ؟!

...

 

میچرخم

و باز میچرخم

شاید چشمهات را باز کردی ...

شاید حواست نبود

            خواب آلود بوسم کردی باز ...

باز صورتی میبوسمت

با طعم پرتقالی

تـــو به هر رنگی خواستی نفس بکش !!

رنگ خدا خوب است ؛

یا رنگ دیگری نوازش ات کنم ؟!


عباس معروفی

 





برچسب‌ها : بوسه | نوازش | عشق | عاشق |
چهارشنبه 6 آبان 1394
21:31

عشق

راهی‌ست برای بازگشت به خانه

بعد از کار ، بعد از جنگ

            بعد از زندان ، بعد از سفر

بعد از …


من فکر می‌کنم

فقط عشق می‌تواند

            پایان رنج‌ها باشد

به همین خاطر

همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم

من همان سربازم

که در وسط میدان جنگ

            محبوب اش را فراموش نکرده است

 

 

رسول یونان






شنبه 2 آبان 1394
19:00


برلین و پاریس ،

            تهران و پراگ ...

                        فرقی ندارد !


پایتخت عشق

 همین آغوش توست ؛

            مرا در آغوش ات بگیر و ببوس


نگین وضعی

 





جمعه 1 آبان 1394
14:45

عزیزم !

همه میدانند از دهانت

            صدای بوسه می آید

 

و چشم هایت

سکوت را به دریا تحمیل میکند

 

خوش به حالت که زنی

            و خوش به حالت که من

                                    دوست ات دارم

 

 

بهرنگ قاسمی






پنجشنبه 30 مهر 1394
21:08

به مردادی ترین گرما قسم ، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دوری ات ، بانوی من ، رنگم !

 

حسودی می کند دستم به لب هایی که بوسیدت !

و من بیچاره ی چشم تو ام ... با چشم می جنگم !

 

تنم از عطر آغوش تو دارد باز می سوزد 

جهنّم شد بهشتم ؛ تا پرید آغوشت از چنگم

 

نظام آفرینش ناگهان بر عکس شد ، دیدم

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دل سنگم !

 

گلویم را گرفته بغضی از جنس سکوت امشب

"گل گلدون من ..." جا باز کرده توی آهنگم !

 

بدم می آید از اینقدر تنهایی ... و دلشوره 

ازین احساسهای مسخره ، از گوشی ام ، زنگم !

 

فضای شعر هم بدجور بوی لج گرفته ، نه ؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم !

 

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشق ات هستم 

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم !

 

همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم 

به مرگ شاعر چشمت قسم ... بدجور دلتنگم

 

 

امید صباغ نو





شنبه 18 مهر 1394
21:02

با من بیا زیبای من ! تا عشق مهمانت کنم 

دردی اگر داری بگو با بوسه درمانت کنم

 

آرامشت را بیخیال ... امشب به ساز من برقص

پاسخ بگو ، پلکی بزن ، تا مست و حیرانت کنم

 

بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من 

جانم فدایت خنده کن ، تا ماه ارزانت کنم

 

ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن 

همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم

 

سیاره ی زیبای من دور تـــو گردش می کنم 

خواهی تو را زیباترین کیوان کیهانت کنم ؟ 

 

اسطوره ی مهر و وفا بی شک تو هستی خوب من 

با من بمان تا سر تر از تاریخ یونانت کنم

 

در حسرت این لحظه ها یعقوب دیدارت شدم 

حالا که هستی صبر کن تا عشق مهمانت کنم  !



بهنام کیانی





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]