بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
شنبه 30 دی 1396
13:08


عشق باید به من بیاموزد ،

چگونه بیش از این تو را دوست بدارم و‌ نمیرم !

 

چگونه تنها تو را ببینم !

تو را بخواهم

 

عشق باید به من بیاموزد ،

چگونه بیش از این تو را ببوسم و تمام‌ نشوی !

 

چگونه تنها از آن‌ِ من باشی و کم‌ نیایی !

تو را زندگی ‌کنم         

 

عشق باید به من بیاموزد ،

چگونه عاشق باشم ،

و‌گرنه از منِ دیوانه ی‌تو بیش از این بر‌نمی آید ،

که گوش دنیا را پُر کنم از تو و

حرفهایی که خودت به جانم انداخته ای !

 

عشق باید به من بیاموزد تـــو را ...



حامد نیازی

 





سه شنبه 19 دی 1396
13:13


لعنتی را دوست دارم

مثل یک استکان چای کمر باریک است


نزدیکش که می شوم

عطرش مثل دارچین توی سرم می پیچد !


توی چشم هایش زل میزنم و دستش را می گیرم

عطر هل ، هولم می کند  !


و میبوسمش ، میبوسمش
 ...

شیرین مثل نبات  !


پس
 ...

الکی نیست ؛

خستگی هایم را دور میریزی  !

معجون زیبای دوست داشتنی ام

 


حا
مد نیازی





پنجشنبه 30 آذر 1396
11:11


از این روزهای پر عبور

از این تقویم بی نشان ؛

من آن بوسه ی شهریوری را

گذاشته‌ام روی پیشانی ماه

 

شب های یلدا

کنار پنجره بخواب

 

بوسه ی طولانی

دلچسب تر است عشق من !

 

 

علیرضا اسفندیاری

 





شنبه 20 آبان 1396
21:21

تو که نمی دانی ؛

از آن دهان ، با آن لب ها

هر چه بگویی زیباست

هر چه بگویی شنیدنی ست

حتی در سکوت !


تو که نمی دانی ؛

از این دهان ، با این لب ها

هر چه بگویم دوستت دارم است

هر چه بگویم با من بمان است

حتی میان بوسه !


چشم هایت را ببند و

با لبخند به آغوشم بیا ...


تو که نمی دانی ؛

دلم چقدر گفتگوی عاشقانه می خواهد !



حامد نیازی

 





پنجشنبه 15 تیر 1396
22:07

بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود

بپری ، ماچ کنی ، جیغ کشد ، در بروی

 

...

 

من حیا کردم از او ، او بی حیایی می کند

می پرد یک بوسه می گیرد هوایی می کند ...

 

...

 

بوسه هایت

شُک برای قلب بیمار من است

ایست قلبی کرده ام یک شُک دیگر واجب است ...


بوسه ناگهانی





جمعه 19 خرداد 1396
20:29

سخت نیست

 

اصلا سخت نیست

 از روی شانه ام تاب بخوری روی دستم

توی چشمهایم زل بزنی و

بگویی حواست هست امروز جمعه است ؟!

 

سخت نیست

بگویم مگر حواس گذاشته ای ؟

 

سخت نیست چنان ببوسمت

که جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش !

 

سخت نیست ...

جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم !

 

بگویی کجا ؟

بگویم قربان عطر تنت !!

 

سخت نیست

 من و تـــو این طور جان جمعه را بگیریم ؛

قبل از اینکه بفهمد غصه را چطور توی دلهایمان جا کند !

 

سخت نیست

فقط دستت را به من بده !

 

راستی ...

من رفتم !

 

 

حامد نیازی





دوشنبه 23 اسفند 1395
21:57

لب های هر دو مان

 شبیه به ماهی ست

 

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند ، دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد


و نمی فهمند آدم ها ،

برای چه دلتنگی آن ها را جشن می گیرند


من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی ، چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد

 

 

 رسول ادهمی





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]