تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
چهارشنبه 26 اسفند 1394
20:50



پیشاپیش

 همه باران ها

     به دیدارت می آیم

بی چکمه و بی چتر ...

     

خودت به من آموخته ای !


برای دیدن دریا

            دلی و دیگر هیچ ....



محمدرضا عبدالملکیان





برچسب‌ها : باران | دیدار | دل | دریا | چتر |
دوشنبه 12 بهمن 1394
20:05

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

بودن در آسمان این خانه را

از ستاره بیاموزی


که من در شب

خودم را یافته ام تـــو را

و حضور نوری که خفتگان را

                        به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

 هر پنجره

خاطره ای باشد

برای انتظار در باران

            و بارانِ در انتظار ...

که این کوچه

پر از عطر دیدار‌های دوباره است

 

نیکی‌ فیروزکوهی





پنجشنبه 1 بهمن 1394
19:50

میان من و تو

            فاصله یک باران ست

 

و خیالت که

مرا از پنجره می گیرد

            و می برد قدم زنان تا عشق

 

می رسم به تـــو

            با تن پوشی از آغوش

 

و دست هایی پر از طراوت اوّلین سلام

 

گل سرخی

که گلبرگ گلبرگ

            در صدای عطرها

                        هجا می کند تو را  ...

 

میان من و تو

       فاصله یک باران ست

 


پرویز صادقی





چهارشنبه 25 آذر 1394
22:53

دوست نداشتم

       خبر رفتنت را کسی بفهمد

 

بغضم را در تنهایی شکستم

 

مثل قاصدکی که

جای باد به باران فکر می کرد .

 

 

محسن حسینخانی





یکشنبه 22 آذر 1394
14:15

 

اوائل اینطور نبود که  !


اوائل عاشقانه هایم را برای
تــو می سرودم

بعد ها اما فقط عاشقانه سرودم  ...


اوائل نت های موسیقی که اوج می گرفتند ، خیال تو هم اوج می گرفت

بعد ها نت های موسیقی همیشه در اوج ماندند  ...


اوائل وقتی چیزهایی را می دیدم

که تـو دوست شان داشتی ، یادت می کردم ، مثلباران

بعد ها فقط چیز هایی را می دیدم که تـو دوست شان داشتی ، مثلباران

آسمان اما لجوج بود ، خودم می باریدم  ...


اوائل اینطور نبود که
 !

اوائل اسمت را که می شنیدم ، جانم به لبم می رسید

            بعد ها اصلا جانی نداشتم که بخواهد به لبم برسد  ...


اوائل فرق داشت
 ...

اوائل دلم که می گرفت ، صدایم هم می گرفت از گریه  ...

بعد ها دوستانم مرا با صدای گرفته ام می شناختند ...


اوائل قرار گذاشته بودیم

 فقط روز های تعطیل سیگار بکشم

                        بعد ها خوردیم به تابستان 

 

شرایط عوض شد وگرنه اوائل اینطور نبود که  ...


اوائل روی تخت خوابم که می افتادم ، فکرت رهایم نمیکرد

بعد ها از تخت خوابم بلند نشدم  !


اوائل
آرام جانم بودی

           بعد ها دردت به جانم بود


اوائل
دوستت داشتم

بعد ها چیزی جز دوست داشتن ات نداشتم


اوائل من بودم

       بعد ها تـــو شدم


حالا را نبین

اوائل اینطور نبود که  ...

            این اواخر اینطور شد  ...



 

سجاد شهیدی

 





چهارشنبه 20 آبان 1394
21:18

وقتی دلتنگ باشی

تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند

 

باز هم دل تـــو بارانی ست

 

خیس تر از دریا

         خراب تر از امواج ...

 

آدم چقدر زود پیر می شود ؛

وقتی احساسش ، اضافه تر از درک آدم هاست

 


+ کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد





یکشنبه 26 مهر 1394
21:24

روزی چند بار دوستت دارم  !

 

یک‌بار وقتی که هوا برم می‌دارد ،

قدم می‌زنیم

 

وقتی که خوابم می آید

تـــو می آیی !

 

یک‌بار وقتی که باران ناز می‌کند

دل ناودان می‌شکند ،

می‌بارد ...

 

وقتی که شب شروع می‌شود

تمام می‌شود ...

 

یک بار دیگر هم دوستت دارم ...

 

باقی روز را ...

هنوز را ...

 

 

 

افشین صالحی

 

 





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]