تبلیغات
شعری برای تـــو
امروز صبرم تمام شد !

امروز صبرم تمام شد !

توانستم دو گل را

از بوته های شمعدانی جدا کنم !

 

دو گل را

از بوته های شمعدانی جدا کردم ،

 

در لابلای صفحات کتاب گذاشتم

            تا برای پیری ام اندوخته باشد !

 

این صفحات کتاب

با عقاید کهنه و پوسیده

            در پیری به من کمکی نخواهد کرد !

 

در پیری ، فقط 

امیدم به این دو گل شمعدانی است ... 

 

 

احمدرضا احمدی

 

تاریخ ارسال : شنبه 4 اردیبهشت 1395 17:18
بانوی من !

امشب

شب اجابت امید و آرزوست

 

بانوی من !

 بیا و خودت مستجاب کن

 

 

احسان پرسا



+ آن شب قدری که گویند اهل خلوت ، امشب است !!

+ التماس دعا




تاریخ ارسال : سه شنبه 16 تیر 1394 18:37
فکر آمدن تـــو

فکر آمدن تـــو ،

فکر بیهوده ­ای نیست

            حتی اگر بازگشتی نباشد

 

در سرگردانی بی انتهای من

 اگر امیدی نباشد،

تمام این عشقرو به بطالت می­رود

 

همیشه گفته ام :

اسارت در خاطرات کهنه ،

شیرین­ تر از تخریب احساس برای رهایی است

 

 

نیکی فیروزکوهی

تاریخ ارسال : جمعه 8 اسفند 1393 17:17
فرمان عشق

عشق فرمان داده

 

که به تو فکر کنم ، که به تو فکر کنم

            روز و شب زیر لبم ، اسم تو رو ذکر کنم

 

دوستم داشته باش

            دوستم داشته باش

 

من به آن می ارزم که به من تکیه کنی

            گل اطمینان رو تو به من هدیه کنی

                                                تو به من هدیه کنی

 

من به آن می ارزم

 که در این قربانگاه تو به دادم برسی

                        تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی

 

تو به آن می ارزی

که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم

                                    به تو تقدیم کنم

 

دوستم داشته باش

            دوستم داشته باش

 

من به آن می ارزم که به من تکیه کنی

            گل اطمینان رو تو به من هدیه کنی

                                                تو به من هدیه کنی

 

تو به آن می ارزی تا اسیر تو شوم

که به یمن نفست انقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم

 

تو به آن می ارزی

که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم

                                    به تو تقدیم کنم

 

جهانبخش پازوکی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 12 دی 1392 13:02
باران

گرید به حالم کوه و در و دشت ، از این جدایی
می نالد از غم این دل دمادم ، فردا کجایی


سفر بخیر ، سفر بخیر ؛ مسافر من

گریه نکن ، گریه نکن ؛ بخاطر من


باران می بارد امشب ، دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ؛ ره می سپارد امشب


در نگاهت مانده چشمم ، شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری ، سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم ، می چکد با نم نم باران به دامن

بسته ای بار سفر را ، با تو ای عاشقترین بد کرده ام من

رنگ چشمت رنگ دریا ، سینه من دشت غمها
یادم آید زیر باران ؛ با تو بودم با تو تنها
                        زیر باران با تو بودم ، زیر باران با تو تنها

باران می بارد امشب ، تو را کم دارم امشب
آرام جان خسته ، ره می سپارد امشب

این کلام آخرینت ، برده میل زندگی را از سر من

گفته ای شاید بیایی از سفر ، اما نمیشه باور من

رفتنت را کرده باور ، التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم ، بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت ، برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی از سفر ، اما نمیشه باور من

کی رود از خاطر من ، آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت ؛ اما در آغوش شب گشتی تو پنهان

این کلام آخرینت ....

 

 

رحمان شکوفه پور

 


تاریخ ارسال : یکشنبه 14 مهر 1392 00:30
سرتو بزار رو شونه هام


سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره ٬ بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته خیلی دیره ٬ حتی من از شنیدنش گریم میگیره


بذار رو سینم سرتو  چشمهای خیس و ترتو

بذار تا خوب نگات کنم       بو بکشم پیرهنتو

بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
 جز تو کسی رو ندارم     نزدیک تر از نفس بهم


سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره ٬ بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته خیلی دیره ٬ حتی من از شنیدنش گریم میگیره


وقتی چشمات خوابش میاد ٬ آدم غمهاش یادش میاد

یه حالتی تو چشماته ٬ که عشق خودش باهاش میاد

سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره ٬ بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته خیلی دیره ٬ حتی من از شنیدنش گریم میگیره

 


مسعود امینی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 29 آذر 1391 01:17