تبلیغات
شعری برای تـــو
غربت

هیچ تنها و غریبی

     طاقت غربت چشماتو نداره

 

هر چی دریا رو زمینه ،

 قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

 

وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا

            از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

                  تـــو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

 

توی این غروب دلگیر جدایی

          توی غربتی که همرنگ چشاته

                        همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

 

حرفی داری روی لبهات ، اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

 

تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانیت ، حرفای دلواپسیتو ، حرفای دلواپسیتو

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات


 

 

 

فرهنگ قاسمی

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 17 آذر 1394 22:02
راز همیشگی

 

حس همیشه داشتنت نه عشق و دلبستگیه

نه قصه ی گسستنه ، نه حرف پیوستگیه

 

عادت و عشق و عاطفه ، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمه

 

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی

 

خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه

راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه

 

اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگو نمی خوام

با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها میام

 

همیشه عاجزه کلام ، از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی ، عاشقیو یاد نگرفته از کتاب

 

عادت و عشق و عاطفه ، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمه

 

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی

 

 

اردلان سرفراز

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 21 بهمن 1393 14:14
بهت گفتم

بهت گفتم نرو گفتی دلیلی داره هر رفتن

بهت گفتم بمون گفتی بهونه ای میخواد موندن

 

مسیر عشقمون آخر به سمت یک دو راهی رفت

نمیدونم که بین ما ، کی راهو اشتباهی رفت

 

چیه تکلیف قلبی که یه عمری با تو سر کرده

کسی که با تو راهو رفت ، نمیشه بی تو برگرده

 

تنم جا مونده روو جاده ، دلم رفته پی سایه ات

زیر هر سقفی که هستی نگاهی کن به همسایه ات

 

به جای خالی یک عشق نمیشه هرگز عادت کرد

به تو که راحتی بی من فقط میشه حسادت کرد

 

همیشه پشت تو بودم ، همیشه رو به روم بودی

نخواستم چیزی از دنیا ، خود تـــو آرزوم بودی

 

 

افشین مقدم

تاریخ ارسال : شنبه 6 دی 1393 16:03
+ جان جوانی


برای با تو بودنم راه ستاره رفته ام

هر سفر ثانیه را من به شماره رفته ام


هزار پنجره نگاه در انتظار ساخته ام

روح غرور مرده را در اشک خود شناخته ام


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


اسم مرا صدا بزن به قصه دعوتم بکن

به خواب روی شانه ات بیا بد عادتم بکن


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


مرا به خلوتت ببر جان بده به نگاه من

ببوس تا پاک شود در عشق تو گناه من


شبانه با نگاه تو رنگ سپیده میشود

گل از تماشای رخت چه آب دیده میشود


پیش شراب چشم تو باده کنار میرود

سری که گرم عشق توست به سمت دار میدود


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


اسم مرا صدا بزن به قصه دعوتم بکن

به خواب روی شانه ات بیا بد عادتم بکن


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


مرا به خلوتت ببر جان بده به نگاه من

ببوس تا پاک شود در عشق تو گناه من


افشین مقدم


 دانلود میوزیک ویدیو FLV

 دانلود آهنگ جان جوانی با صدای ابی

تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 آذر 1393 17:58
+ بغض

با چی خالی کنم هر شب یه بغضی قد یه کوهو

شبایی که بغل کردم یه قاب عکس بی روحو

کجایی که ببینی من چه دردی میکشم بی تو

چه زجری میشکم وقتی میبینم جای خالیتو  ...

 

تو رفتی خاطرات تو ، رفیق اشک چشمامن

در و دیوار این خونه غریبی میکنن با من

یه دریا بودی و چشمم حریف بغض دریا نیستی

تو اونقدر دور رفتی که ازت یک قطره پیدا نیست ...

 

کجایی ... که ببینی من چقدر دل خسته و تنهام

ببینی ، زندگی بی تو داره جون میده رو دستام

 

منو تو ما شده بودیم عذابم میده من بودن

با داغ دوری از دستات یه عمری تن به تن بودن

دلم میگیره از تقدیر که دور از هم رهامون کرد

اگه قسمت جدایی بود واسه چی آشنامون کرد ...

 

کجایی ... که ببینی من چقدر دل خسته و تنهام

ببینی ، زندگی بی تو داره جون میده رو دستام

 

داوود یداللهی


  دانلود آهنگ بغض با صدای ابی

تاریخ ارسال : سه شنبه 15 مهر 1393 10:57
آرزوهایم ...

نقش جهانی شده ، آرزوهایم !

 

با طاقهایی

            " کاشکی کاری شده "

 

                                از " کاش " های محال و رنگینم ...

 

 

آرش ناجی

 

 

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 مرداد 1393 11:45
سادگی مرا ببخش
 

سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام

برای برگشتن تو به انتظار مانده ام


سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر ، مثل نگین نشانده ام


به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو

هرچه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام


اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سایه
شدی

به جرم آن ، داغ عطش بر لب خود نشانده ام


گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود

ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام


دوباره از صداقتم دامی برای من نساز

از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام


گناه از تو بود و من نیازمند بخششم

چرا که من در ابتدا ، تو را ز خود نرانده ام


گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است

به جرم آن ، داغ عطش بر لب خود نشانده ام

 

 

اردلان سرفراز

 


تاریخ ارسال : سه شنبه 20 خرداد 1393 21:14