تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
پنجشنبه 17 مرداد 1398
14:17

اگه این آخرین شعره ، اگه این آخرین آهنگ

بازم میخونم از شوق یه دنیای بدون جنگ


اگه این آخرین راهه ، اگه این آخرین پرده

منو با بوسه ای بسپار ، به یه دنیای بی بَرده


واسه تو باقی میذارم ، نهال سبز رویامو

امید با تو برگشتن ، به شهر آرزوهامو


واسه تو باقی میذارم ، جای خالیمو توو رگبار

نگاه بی قرارم رو ، توو عکس قاب رو دیوار


منو گم کن توو آغوشت ، که نامیرا بشم با تو

بنوشم جرعه به جرعه ، بهار تووی چشماتو


صدام میمونه بعد از من ، بازم دستاتو میگیرم

تو اونقدر زندگیم بودی ، که با مرگم نمیمیرم


اگه این آخرین برگه ، اگه این فصل پاییزه

شریک این شرابی باش ، که توو گیلاسا میریزه


اگه این آخرین لحظه ، اگه این آخرین روزه

بذار اون جنگلی باشم ، که مغرورانه میسوزه


همه روزای تبعیدو ، کنار تو سفر کردم

پناه لحظه هام بودی ، من از تو برنمیگردم


چشات معنای آرامش ، نگاهت سرزمینم بود

همیشه مومنت بودم ، که لبخند تـــو دینم بود


منو گم کن توو آغوشت ، که نامیرا بشم با تو

بنوشم جرعه به جرعه ، بهار تووی چشماتو


صدام میمونه بعد از من ، بازم دستاتو میگیرم

تو اونقدر زندگیم بودی ، که با مرگم نمیمیرم

 





سه شنبه 17 آذر 1394
22:02

هیچ تنها و غریبی

     طاقت غربت چشماتو نداره

 

هر چی دریا رو زمینه ،

 قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

 

وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا

            از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

                  تـــو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

 

توی این غروب دلگیر جدایی

          توی غربتی که همرنگ چشاته

                        همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

 

حرفی داری روی لبهات ، اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

 

تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانیت ، حرفای دلواپسیتو ، حرفای دلواپسیتو

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات


 

 

 

فرهنگ قاسمی

 





برچسب‌ها : ابی | غربت | چشم | لب | آیینه |
سه شنبه 21 بهمن 1393
14:14

 

حس همیشه داشتنت نه عشق و دلبستگیه

نه قصه ی گسستنه ، نه حرف پیوستگیه

 

عادت و عشق و عاطفه ، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمه

 

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی

 

خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه

راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه

 

اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگو نمی خوام

با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها میام

 

همیشه عاجزه کلام ، از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی ، عاشقیو یاد نگرفته از کتاب

 

عادت و عشق و عاطفه ، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمه

 

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی

 

 

اردلان سرفراز

 





برچسب‌ها : ابی | عشق | عاطفه | نفس | راز |
شنبه 6 دی 1393
16:03

بهت گفتم نرو گفتی دلیلی داره هر رفتن

بهت گفتم بمون گفتی بهونه ای میخواد موندن

 

مسیر عشقمون آخر به سمت یک دو راهی رفت

نمیدونم که بین ما ، کی راهو اشتباهی رفت

 

چیه تکلیف قلبی که یه عمری با تو سر کرده

کسی که با تو راهو رفت ، نمیشه بی تو برگرده

 

تنم جا مونده روو جاده ، دلم رفته پی سایه ات

زیر هر سقفی که هستی نگاهی کن به همسایه ات

 

به جای خالی یک عشق نمیشه هرگز عادت کرد

به تو که راحتی بی من فقط میشه حسادت کرد

 

همیشه پشت تو بودم ، همیشه رو به روم بودی

نخواستم چیزی از دنیا ، خود تـــو آرزوم بودی

 

 

افشین مقدم





پنجشنبه 27 آذر 1393
17:58


برای با تو بودنم راه ستاره رفته ام

هر سفر ثانیه را من به شماره رفته ام


هزار پنجره نگاه در انتظار ساخته ام

روح غرور مرده را در اشک خود شناخته ام


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


اسم مرا صدا بزن به قصه دعوتم بکن

به خواب روی شانه ات بیا بد عادتم بکن


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


مرا به خلوتت ببر جان بده به نگاه من

ببوس تا پاک شود در عشق تو گناه من


شبانه با نگاه تو رنگ سپیده میشود

گل از تماشای رخت چه آب دیده میشود


پیش شراب چشم تو باده کنار میرود

سری که گرم عشق توست به سمت دار میدود


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


اسم مرا صدا بزن به قصه دعوتم بکن

به خواب روی شانه ات بیا بد عادتم بکن


جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای


مرا به خلوتت ببر جان بده به نگاه من

ببوس تا پاک شود در عشق تو گناه من


افشین مقدم


 دانلود میوزیک ویدیو FLV

 دانلود آهنگ جان جوانی با صدای ابی





سه شنبه 15 مهر 1393
10:57

با چی خالی کنم هر شب یه بغضی قد یه کوهو

شبایی که بغل کردم یه قاب عکس بی روحو

کجایی که ببینی من چه دردی میکشم بی تو

چه زجری میشکم وقتی میبینم جای خالیتو  ...

 

تو رفتی خاطرات تو ، رفیق اشک چشمامن

در و دیوار این خونه غریبی میکنن با من

یه دریا بودی و چشمم حریف بغض دریا نیستی

تو اونقدر دور رفتی که ازت یک قطره پیدا نیست ...

 

کجایی ... که ببینی من چقدر دل خسته و تنهام

ببینی ، زندگی بی تو داره جون میده رو دستام

 

منو تو ما شده بودیم عذابم میده من بودن

با داغ دوری از دستات یه عمری تن به تن بودن

دلم میگیره از تقدیر که دور از هم رهامون کرد

اگه قسمت جدایی بود واسه چی آشنامون کرد ...

 

کجایی ... که ببینی من چقدر دل خسته و تنهام

ببینی ، زندگی بی تو داره جون میده رو دستام

 

داوود یداللهی


  دانلود آهنگ بغض با صدای ابی





پنجشنبه 23 مرداد 1393
11:45

نقش جهانی شده ، آرزوهایم !

 

با طاقهایی

            " کاشکی کاری شده "

 

                                از " کاش " های محال و رنگینم ...

 

 

آرش ناجی

 

 

 





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]