بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
دوشنبه 23 اسفند 1395
21:57

لب های هر دو مان

 شبیه به ماهی ست

 

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند ، دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد


و نمی فهمند آدم ها ،

برای چه دلتنگی آن ها را جشن می گیرند


من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی ، چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد

 

 

 رسول ادهمی





سه شنبه 29 تیر 1395
20:30


آدم ها هیچ وقت برای مان تمام نمی شوند

 

آن هایی كه می روند

مانند آن هایی كه مانده اند

هر روز از روزنه ی ریز كوچكی درون مان را دید می زنند ...

 

درون ما پر از

 آدم های نصفه نیمه ی ناتمام است

كه خورده حساب های صاف نشده با ما دارند

 

آن هایی كه دل شان را شكسته ایم ،

 آن هایی كه دل مان را شكسته اند

...

 

همه ی آن ها همیشه

در سیر و آبادی و خرابی لحظه لحظه های زندگی مان دست دارند

 

به سان اشباحی كه

 گاهی بی هوا می آیند اما هرگز بی هوا نمی روند

همواره روبروی مان نشسته اند و سایه انداخته اند در آینه  ...

 

 

 مریم رحیمی





سه شنبه 17 آذر 1394
22:02

هیچ تنها و غریبی

     طاقت غربت چشماتو نداره

 

هر چی دریا رو زمینه ،

 قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

 

وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا

            از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

                  تـــو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

 

توی این غروب دلگیر جدایی

          توی غربتی که همرنگ چشاته

                        همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

 

حرفی داری روی لبهات ، اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

 

تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانیت ، حرفای دلواپسیتو ، حرفای دلواپسیتو

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات


 

 

 

فرهنگ قاسمی

 





برچسب‌ها : ابی | غربت | چشم | لب | آیینه |
جمعه 5 تیر 1394
02:12

سکّه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

 

رود راهی شد به دریا ، کوه با اندوه گفت

می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

 

ما چنان آیینه‌ها بودیم ، رو در رو ولی

امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است

 

گر جوابم را نمی‌گویی ، جوابم کن به قهر

گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

 

سنگدل ! من دوستت دارم ، فراموشم نکن

بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است

 

 

 

فاضل نظری





شاعر : فاضل نظری
شنبه 20 دی 1393
16:29

آن ها که

تنها زندگی نکرده اند ...

 

نمیفهمند

که سکوت چگونه

             آدم را می ترساند

 

چگونه آدم

با خودش حرف می زند

 

نمیفهمند

که آدم چگونه

به سمت آینه ها می دود

             در آرزوی دیدن یک همدم

 

 

 

اورهان ولی | ترجمه رسول یونان

 





یکشنبه 30 آذر 1393
20:20

یلدا

زنى ست كه

موهاش را تا كمر بلند كرده

ایستاده روبروى خودش

            و خطّ چشم مى كشد

زنى كه دستش

بوى سیب و آیینه گرفته

            لبش رنگ انار دندان خورده ...
           

كه لباس شبش حریر بى حریمى ست

كه مرد خواب هاى شبانه اش را به آن مى پیچد

یلدا

طولانى ترین گریه ى مردى ست

كه خواب نمى بیند ، كه تا كمر خم شده

            از وقتى زنش موهایش را كوتاه كرده و رفته ...

زنى كه خطّ چشمش ریخته

            بس كه وقت رفتن گریه كرده ...

یلدا

همین نبودن زنى ست

كه موهایش ، كمر مردى را خم كرده ...

 

 

 

كامران رسول زاده

 





شنبه 28 بهمن 1391
23:33


وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست


ناگهان ، دریا ! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست


در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه ، هی "من عاشقت هستم" شکست


بعد تو آیینه های شعر ، سنگم می زنند
دل به هر آیینه ، هر آیینه ای بستم شکست


عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست


وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست

 

 

نجمه زارع





شاعر : نجمه زارع

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]