تبلیغات
شعری برای تـــو
اشتیاق دیدن چشمهای منتظر

تمام دنیا باید خلاصه شود

در یک چهاردیواری

پر از گلدان و عطر و عشق

تمام خوشی باید خلاصه شود

در صدای پایی که از راه پله ها

به سمت خانه می آید

 و دخترکی که پشت در

یک بار دیگر خودش را در آینه برانداز می کند

یک لبخند می زند

و بی آنکه منتظر زنگ در باشد

در را باز می کند

خوشبختی یعنی

اشتیاق دیدن چشمهای منتظر

و یک خسته نباشید

از زبان کسی که با فکرش

تمام مسیر را میان‌بر زده ای

 

زندگی یعنی

 اگر امروز خنده هایش کم رنگ شد

تـــو بجای او بخندی

 تا خدا فردایتان را رنگین کمانی کند

 

 

عادل دانتیسم

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 9 آبان 1397 14:00
آدم ها ، برای چه دلتنگی را جشن می گیرند ؟

لب های هر دو مان

 شبیه به ماهی ست

 

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند ، دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد


و نمی فهمند آدم ها ،

برای چه دلتنگی آن ها را جشن می گیرند


من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی ، چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد

 

 

 رسول ادهمی

تاریخ ارسال : دوشنبه 23 اسفند 1395 21:57
آدم ها


آدم ها هیچ وقت برای مان تمام نمی شوند

 

آن هایی كه می روند

مانند آن هایی كه مانده اند

هر روز از روزنه ی ریز كوچكی درون مان را دید می زنند ...

 

درون ما پر از

 آدم های نصفه نیمه ی ناتمام است

كه خورده حساب های صاف نشده با ما دارند

 

آن هایی كه دل شان را شكسته ایم ،

 آن هایی كه دل مان را شكسته اند

...

 

همه ی آن ها همیشه

در سیر و آبادی و خرابی لحظه لحظه های زندگی مان دست دارند

 

به سان اشباحی كه

 گاهی بی هوا می آیند اما هرگز بی هوا نمی روند

همواره روبروی مان نشسته اند و سایه انداخته اند در آینه  ...

 

 

 مریم رحیمی

تاریخ ارسال : سه شنبه 29 تیر 1395 20:30
غربت

هیچ تنها و غریبی

     طاقت غربت چشماتو نداره

 

هر چی دریا رو زمینه ،

 قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

 

وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا

            از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

                  تـــو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

 

توی این غروب دلگیر جدایی

          توی غربتی که همرنگ چشاته

                        همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

 

حرفی داری روی لبهات ، اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

 

تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانیت ، حرفای دلواپسیتو ، حرفای دلواپسیتو

 

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات


 

 

 

فرهنگ قاسمی

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 17 آذر 1394 22:02
من دوستت دارم

سکّه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

 

رود راهی شد به دریا ، کوه با اندوه گفت

می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

 

ما چنان آیینه‌ها بودیم ، رو در رو ولی

امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است

 

گر جوابم را نمی‌گویی ، جوابم کن به قهر

گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

 

سنگدل ! من دوستت دارم ، فراموشم نکن

بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است

 

 

 

فاضل نظری

تاریخ ارسال : جمعه 5 تیر 1394 02:12
تنهایی

آن ها که

تنها زندگی نکرده اند ...

 

نمیفهمند

که سکوت چگونه

             آدم را می ترساند

 

چگونه آدم

با خودش حرف می زند

 

نمیفهمند

که آدم چگونه

به سمت آینه ها می دود

             در آرزوی دیدن یک همدم

 

 

 

اورهان ولی | ترجمه رسول یونان

 

تاریخ ارسال : شنبه 20 دی 1393 16:29
یلدا ...

یلدا

زنى ست كه

موهاش را تا كمر بلند كرده

ایستاده روبروى خودش

            و خطّ چشم مى كشد

زنى كه دستش

بوى سیب و آیینه گرفته

            لبش رنگ انار دندان خورده ...
           

كه لباس شبش حریر بى حریمى ست

كه مرد خواب هاى شبانه اش را به آن مى پیچد

یلدا

طولانى ترین گریه ى مردى ست

كه خواب نمى بیند ، كه تا كمر خم شده

            از وقتى زنش موهایش را كوتاه كرده و رفته ...

زنى كه خطّ چشمش ریخته

            بس كه وقت رفتن گریه كرده ...

یلدا

همین نبودن زنى ست

كه موهایش ، كمر مردى را خم كرده ...

 

 

 

كامران رسول زاده

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 30 آذر 1393 20:20
کل صفحات :2
1
2