جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
بیا ...

نزدیک تر به تـــو ،

خودم را با

 دریاچه ی کوچکی

            اشتباه می گیرم !

 

بیا کنار من

و جای تمام آهوهایی باش

            که از لب هایم آب می نوشند ...

 

 

فرناز خان احمدی

 



دوستت دارم ...

دوستت دارم

با اینکه تو گاهی می روی

و می گذاری با دردهایم نفس بکشم

با دردهایم برقصم

 

و گنجشک ها

یکی یکی به حال و روزم گریه کنند

 

من در دست‌هایت

به دنبال ماهی های کوچک قرمزم می گردم

که برایم نگه داشته بودی

 

در چشمانت به دنبال آهوها

و روی لبانت هم می خواهم گل بکارم

تا بهار بشود   ...

 

 

فرناز خان احمدی 



زانو زدنم پیش تو بس نیست ؟

ماهی که به جادوی نگاه تو اسیرم 

یک دم بنشین با من و غم های اخیرم 

 

چون آهوی دل خسته ی جنگل زده ای که 

با پای خودش آمده در پنجه ی شیرم 

 

فرقی نکند مقصد من چیست ، به هر حال 

هرجا که بخواهم بروم باز مسیرم ....

 

رد می شود از کوچه ی بن بست تو ، آنگاه 

بیست و سه دقیقه لب آن پنجره خیره م

 

تا شب همه شب خواب به چشمم بنشانم

تا پر شود از حسّ حضور تو ضمیرم

 

باید « تو» بگویی شبت آرام عزیزم

تا با نفس گرم تو آرام بگیرم 

 

یک لحظه اگر تلخ شود طعم نگاهت 

بر کرده و ناکرده ی خود عذر پذیرم 

 

من آتش مردادم و تو غیرت تیری 

من زاده ی مرداد ولی عاشق تیرم

 

معشوق جفا پیشه ی بی رحم دل آزار  !

زانو زدنم پیش تو بس نیست ؟ بمیرم ؟؟

 

 

 نفیسه سادات موسوی

 

 



آن آهوی سیه چشم ...

دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده

صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده


از
تاب آتش می ، بر گِرد عارضش خوی

چون قطره های شبنم بر برگ گل چکیده


لفظی
فصیح شیرین ، قدی بلند چابک

رویی لطیف زیبا ، چشمی خوش کشیده


یاقوت
جان فزایش از آب لطف زاده

شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده


آن
لعل دلکشش بین وان خنده دل آشوب

وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده


آن
آهوی سیه چشم از دام ما برون شد

یاران چه چاره سازم با این دل رمیده


زنهار
تا توانی اهل نظر میازار

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده


تا
کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت

روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده


گر
خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ

بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده


بس
شکر بازگویم در بندگی خواجه

گر اوفتد به دستم آن میوه رسیده

 


حافظ




شاعر : حافظ ,
به غیر از من

کسی با موج موهایت کنار آمد به غیر از من ؟

                         کسی با هستی اش پای قمار آمد به غیر از من ؟

 
کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو ؟

                        کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من ؟

 
تمام شهر در جشن تماشای تو حاضر شد

                        تمام شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من

 
برایت دستمال کاغذی بودم ، ولی آیا

                         کسی در لحظۀ بغضت به کار آمد به غیر از من ؟


مرا از جمع خاطرخواه ها منها کن ای حوا

                        تو را کافیست آدم هر چه بار آمد به غیر از من




حسین زحمتکش




برچسب‌ها : #آهو
رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم

رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم
تا اَخم کردم
، مطمئن شد دوستش دارم

واکرد درهای قفس را گفت : مختاری !
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم

بیزارم از وقتی که آزادم کند ، ای وای !
_روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم_

این پا و آن پا کرد ، گفتم دوستم دارد
اما نگو سر در نمی آورده از کارم !

از یال و کوپالم خجالت می کشم اما
بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم

با خود نشستم مو به مو یادآوری کردم
از خواب های روز در شب های بیدارم

من چای می خوردم ، به نوبت شعر می خواندند
تا صبح ، عکس سایه و سعدی به دیوارم


مهدی فرجی

 




شاعر : مهدی فرجی ,
برچسب‌ها : #آهو
خوش به حال من ...


گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست

چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست


خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی

بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست


فتنه ها افتاده بین روسری های سرت

خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست


کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست

یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست


فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر

لشکری آماده پشت برج و باروهای توست


شهر را دارد به هم می ریزد امشب، جمع کن

سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست


کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان و برقص

زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست


خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه

مرگ ، امکانی به سمت نوشداروهای توست

 

 

رضا نیکوکار



برچسب‌ها : #خنده #آهو

تعداد کل صفحات: 3


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic