تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
دوشنبه 6 شهریور 1396
06:06

بیا شبیه درخت ها باشیم

می بینی ... ؛


با این که دور ز هم ایستاده اند اما

خیلی خوب می شود

بوی هم آغوشی شان را فهمید

 

بوی تند همبستری چوب ها را

بوی برگ هایی که با فاصله عاشق شده اند

 

رسول ادهمی





یکشنبه 24 بهمن 1395
19:50

بیچاره نیایی ضرر میکنی ها ...


صبح ها با نوازش بیدارت می کنم

صبحانه بوسه با طعم شعر !

 

تا ظهر دورت می گردم !

نهار بوسه با طعم عشق !

 

چرت عصر گاهی ات را

کنج دنج آغوشم میزنی و باز ...


تا شب دورت می گردم !

شام بوسه با طعم دوستت دارم !

 

تا صبح هم میتوانم

 با لب هایم روی تنت شعر بپاشم !


لگد به بخت خودت نزن ...

هیچ کس مثل من تو را وسط رویا نمی نشاند !


بلند شو زودتر بیا !

از من گفتن ؛ دیگر خود دانی ...

 

 

حامد نیازی





یکشنبه 3 بهمن 1395
21:09

خداوند

 وقتی یکشنبه را می آفرید ،

به پیراهن تـــو فکر می کرد ...

 

و اعتراف های من

به صد ها گناه نکرده

در کلیسای آغوش ات ...

 


مهدیس ذکایی

آغوش






پنجشنبه 25 آذر 1395
20:10

خسته از کدبانو بودن

با دو استکان کمر باریک چای خوش عطر و رنگ

کنارم نشست و گفت ...


 
امروز خیلی خسته شدم

 هم کلی کار مانده !

توام که هیچ کمکی نمیکنی !

 

با لبخند شیطنت آمیز گفتم : چشم ؛

شما کمی چشمهایت را ببند

 و استراحت کن تا ...


بوسه های نیمه کاره را تمام کنم

آغوش های نگرفته را بگیرم

دوستت دارم های نگفته را بگویم

         و کمی دورت بگردم ...

 

چپ چپ نگاهم کرد و گفت ...

واقعا که ؛ دیوانه !

از خواب پریدم !

 

هنوز نمیداند ...

شنیدن دیوانه از لب هایش

 میتواند مرا به اولین مردی تبدیل کند 

که پرواز کرد ، حتی در خواب ...

 

حامد نیازی


دو فنجان چای





چهارشنبه 10 آذر 1395
19:19

بیا لباس هم باشیم و

دکمه دکمه روی تن هم بوسه بدوزیم

 

دلم می خواهد

دست من در آستین تو باشد

دست تـــو در آستین من

 

طوری که عطر تنمان گیج شود

و آغوش ، نفهمد چه کسی 

آن یکی را بیشتر از آن یکی دوست دارد

 

راستش را بخواهی

من از این جنس سردرگمی ها

که نمی دانی

تار عاشق تر است یا پود ،

خوشم می آید ...





رسول ادهمی





دوشنبه 11 مرداد 1395
16:30

 

همه چیز از آنجایی خراب می شود

که به خیالت تمام جان و روحش را بدست آورده ای ،


که حالا دیگر او برای توست ،

 

که حالا اگر

یک روز نباشی یا باشی ،

 فرقی ندارد ، او هست ،

 

که اگر نگویی دوستت دارم ،

 او می فهمد که دوستش داری ،


که اگر با بوسه

در آغوش اش نگیری ، 

فرقی نمی کند .

 

اشتباه است ، اشتباه .

آمدن رسم خودش را دارد

 

دل می بری ،

دل می دهی ،

اما ماندن ...


امان از این ماندن

که به پای خیلی ها نماند ،

که به تن خیلی ها نرفت .

 

ماندن یعنی بوسه های هر روزه ،

یعنی تـــو نباشی ،

من دستم به زندگی نمی رود ،

یعنی دلتنگی های مدام .

 

ماندن شیرین و فرهاد و لیلی و که و که و که نمی خواهد

 

ماندن یک من و یک تو ی ساده می خواهد ،

یک غرور فراموش شده .

مانده یک دل ساده می خواهد .

 

 

عادل دانتیسم





جمعه 14 خرداد 1395
23:21

از میان جمله‌ی آدم‌ها بیرونت کشیدم

 

تـــو

 یک کلمه‌ی شیرین بودی

 

کلمه‌ی عشق نه

عشق تلخ است

 

کلمه‌ی دوستی نه ، شوق نه

دوستی گس است و شوق شور

 

تـــو

مثل کلمه‌ی خیال

  مثل کلمه‌ی خواب شیرین بودی

 

از میان جمله‌ی آدم‌ها بیرونت آوردم

      آوردم چون کلمه‌ای عزیز در پرانتز آغوش ام


مثل کلمه‌ی خواب

    پریدی و رفتی میان جمله‌ی آدم‌ها



شهاب مقربین 





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]