همانگونه دوستت دارم

در آخرین نامه ات

از من پرسیده بودی ؛

که چه سان تو را دوست دارم ؟

 

عزیزکم، همچون بهار

که آسمان کبود را دوست دارد


همچون پروانه ای در دل کویر

یا زنبوری کوچک در عمق جنگل

که به گل سرخی دل داده است

و به آن شهد شیرین اش

 

آری ،  من اینگونه تـــو را دوست دارم


همچون برفی بر بلندای کوه

یا چشمه ای روان در دل جنگل

که تراوش ماهتاب را دوست دارد


عزیزکم

آنگونه که خودت را دوست داری

آنگونه که خودم را دوست دارم

همانگونه دوستت دارم

 


شیرکو بیکس  | ترجمه : بابک زمانی




تاریخ ارسال : دوشنبه 28 اسفند 1396 08:53
شب های بی تـــو بودن


شب هایی که

ماه را ، در آسمان می بینم ،

فکر می کنم تویی که پنهانکی نگاهم می کنی  …

می بینی ماه من !

شب های بی تـــو بودن

چگونه می گذرد ؟!

 

عادل دانتیسم

تاریخ ارسال : دوشنبه 15 آذر 1395 20:00
اول آبی بود این دل

اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شد

آفتابی بود ، ابری شد ، سیاه و سرد شد


آفتابی بود ، ابری شد ، ولی باران نداشت

رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد


صاف بود و ساده و شفاف ، عین آینه

آه ، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد ؟


هرچه با مقصود خود نزدیکتر می شد ، نشد

هرچه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد ، شد


هرچه روزی آرمان پنداشت ، حرمان شد همه

هرچه می پنداشت درمان است ، عین درد شد


درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد ؟


سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تـــو را دید و حواسش پرت شد


بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد : "زوجی فرد شد"


بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر

عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد


کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

 

 

قیصر امین پور

 

تاریخ ارسال : شنبه 26 تیر 1395 21:34
در خواب تـــو ...

در خواب تـــو

بیدار بودم 

سرگردان و بیدار 

حتا همان لباس صورتی هم تنت نبود 

موهات دور صورتت... 

دیده‌ای ماه خرمن می‌زند ؟ 

آسمان مثل پرده‌های سیاه 

از دور صورتش فرومی‌ریزد 


دیده‌ای ؟
... 

نفس می‌زدی و من

 بین لب‌ها و سینه‌هات 

سرگردان بودم

 

گفتی کجایی ؟ 

گفتم سرگردانی

 قید زمان است ، نه مکان ...

 

 

عباس معروفی

تاریخ ارسال : یکشنبه 16 خرداد 1395 18:29
هرآنچه باشی دوستت دارم

اصلا نمی خواهم برایم این و آن باشی

کافیست وقتی با تو هستم مهربان باشی

 

عشق است ، من هرآنچه باشی دوستت دارم

دریا اگر باشی ... اگر آتشفشان باشی

 

از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست

باید برایم از خداوند ارمغان باشی

 

باید بتابی بعد باران هایِ پی در پی

در تیره روزی های من رنگین کمان باشی

 

بگذار ماه آسمان ، مال خودش باشد

وقتی تو قرص ماه حوض خانه مان باشی

 

گفتند دریا شو ، تمام آسمان در توست

دریا نخواهم شد مگر تـــو آسمان باشی !

 

 

مهرداد نصرتی

 

تاریخ ارسال : جمعه 6 فروردین 1395 13:05
جرأت فکر کردن به تـــو را ندارم

 به جنگ که فکر میکنم

                    زخمی می شوم

به کویر که فکر میکنم

                 تَرَک برمی دارم

به آسمان که فکر میکنم

                        پایین می افتم

و هر وقت به جنگل می اندیشم

              گله ای از گوزن ها از رویم رد میشود

جرأت فکر کردن به تـــو را ندارم

دریا

نام عمیقی برای یک معشوقه است

            و من هیچوقت شنا کردن بلد نبوده ام

 

 

بابک زمانی

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 17 اسفند 1394 22:47
دوستت خواهم داشت

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

بودن در آسمان این خانه را

از ستاره بیاموزی


که من در شب

خودم را یافته ام تـــو را

و حضور نوری که خفتگان را

                        به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

 هر پنجره

خاطره ای باشد

برای انتظار در باران

            و بارانِ در انتظار ...

که این کوچه

پر از عطر دیدار‌های دوباره است

 

نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : دوشنبه 12 بهمن 1394 20:05
کل صفحات :6
1
2
3
4
5
6