تبلیغات
شعری برای تـــو
ز تمام بودنی ها ، تو همین از آن من باش

چه شب بدی است امشب ، که ستاره سو ندارد

گل کاغذی است شب بو ، که بهار و بو ندارد


چه شده است ماه ما را ، که خلاف آن شب ، امشب

ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد ؟


به هوای مهربانی ، ز تو کرده روی و هرگز

به عتاب و مهربانی ، دلم از تو خبر ندارد


ز کرشمه ی زلالت ، ره منزلی نشان ده

به کسی که بی تو راهی ، سوی هیچ سو ندارد


دل من اگر تو جامش ، ندهی ز مهر ، چاره

به جز آن که سنگ کوبد ، به سر سبو ندارد


به کسی که با تو هر شب ، همه شوق گفت و گو بود

چه رسیده است کامشب ، سر گفت و گو ندارد


چه نوازد و چه سازد ، به جز از نوای گریه

نی خسته یی که جز بغز تو در گلو ندارد


ره زندگی نشان ده ، به کسی که مرده در من

که حیات بی تو راهی ، به حریم او ندارد


ز تمام بودنی ها ، تو همین از آن من باش

که به غیر با تـــو بودن ، دلم آرزو ندارد

 

 

حسین منزوی

تاریخ ارسال : سه شنبه 23 آذر 1395 22:38
پاییز

چقدر صدای آمدن پاییز

شبیه صدای قدم های تـــو بود

ملتهب ، مرموز ، دوست داشتنی ...

 

چقدر هوای پاییز

 شبیه دست های توست

نه گرم ، نه سرد ، همیشه بلاتکلیف ...

 

چقدر صدای خش خش برگ ها

شبیه صدای قلب من است

که خواست ، افتاد ، شکست ...

 

چقدر این پیاده روها

            پر از آرزوهای من است

نارنجی یکدست ،

پُر از آدم های دست در دست ، مست ...

 

چقدر پاییز

 شبیه دلتنگی ست

شبیه کسی که بود ، رفت ...

کسی که دیگر نیست !

 

 

پریسا زابلی پور

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 آبان 1395 16:42
کنار تـــو

روزهایی که

 بی تـــو می­گذرد ،

      گرچه با یاد توست ثانیه هاش ...

 

آرزو باز می­کشد فریاد :

               در کنار تـــومی­گذشت ای کاش !

 

 

فریدون مشیری

تاریخ ارسال : چهارشنبه 9 دی 1394 19:41
رنجیده‌ام ...


رنجیده‌ام ...


دستم را

در دست لحظه ات بگذار

            که آغوش این شهر افق ندارد

که خواهش بزرگیست

              دلتنگ نبودن در کوچ

  

و آرزوی زیبائیست ، بازگشت ...


 

نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : سه شنبه 24 آذر 1394 18:49
بانوی من !

امشب

شب اجابت امید و آرزوست

 

بانوی من !

 بیا و خودت مستجاب کن

 

 

احسان پرسا



+ آن شب قدری که گویند اهل خلوت ، امشب است !!

+ التماس دعا




تاریخ ارسال : سه شنبه 16 تیر 1394 18:37
هیچ‌کس تو را به یاد نمی‌آورد !

تنها نشسته‌ای ،

         چای می‌نوشی

                  و سیگار می‌کشی !

 

هیچ‌کس تو را به یاد نمی‌آورد !

 

این همه آدم ،

روی کهکشان به این بزرگی

 

و تـــو حتی

        آرزوی یکی نبودی !!!

 

 

فخری برزنده

 

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 4 خرداد 1394 21:57
هنوز تمام نشدی !

وقتی هنوز

آرزوی تکرارش را دارم

            یعنی هنوز تمام نشدی

 

یعنی

در این هوای بلاتکلیف

            چیزی مرا به یاد تـــو می اندازد

 

یعنی دلم عجیب گرفته

یعنی چرا نمی میری ؟ ... لعنتی !

 

به خوابم

 که می توانی بیایی

هر شب که نه ...

             هر وقت حوصله داشتی

 

هر وقت

خواستی برایت شعر بخوانم

             شاید ، پایت به بیداریم هم باز شد

 

خدا را چه دیدی ؟

 

یکی از بوسه هایت را لای قرآن بگذار

 

تا اگر

عید امسال

دل ات هوای مرا کرد

                   شرمنده نشوی !

 

 

نیلوفر لاری پور

تاریخ ارسال : جمعه 7 فروردین 1394 19:19
کل صفحات :2
1
2