جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
دلتنگی

می‌دانی ...

در تنهایی نیست که دلتنگ تو می‌شوم

بلکه در جمع این‌چنین‌ترم

 

دلتنگی محصول غیبت نیست ، محصول حضور است

حضور هر کس غیر از تو

 

بودن با دیگران ، نبودن تو را بیشتر می‌کند

دیوارها و صندلی‌ها و تخت‌ها و

اتاق‌ها و خانه‌ها و خیابان‌های خالی نیستند که جای خالی تو را باز می‌تابانند

بلکه آدم‌ها هستند

 

آدم‌ها ، آخ آدم‌ها ...

آخ از آدم‌هایی که هستند ، اما تـــو نیستند

 

 

حسین وحدانی

 



دوستت دارم

بیدار شدم

صبح شده بود

و چاره‌اى جز دوست داشتنت نبود


هر کسی کاری دارد

حتی آدم‌هاى بیكار !


این شغل من است ؛

دوستت دارم ...



محمدعلى بهمنی



آخرین شب سال

آخرین شب "سال" است  !

 

و من به اندازه ی

 تمام دقیقه های این سال

 دلم برایت تنگ شده است !

 

و ای کاش فردا بیایی و

کمی مرا "تحویل" بگیری !

 

و اگر نیایی

باز هم سال دیگری شروع میشود

و من باز هم همان

            آدم تنهایی میشوم

 که سال پیش بودم !

 

محسن دعاوی



شاعر : محسن دعاوی ,
آدم ، اگر آدم باشد ...

آفتاب را

دوخته‌ای به لب‌هایت !

 

آدم دوست دارد

 هر روز خورشیدش

از لب‌های تو طلوع کند

 

آدم ، اگر آدم باشد

دوست دارد روی لب‌های تـــو جان بکند !

 

علیرضا اسفندیاری



قهرمان

سالها بعد

قهرمان فیلم کسی نیست

که شهر را از دست هیولای غول پیکر نجات دهد ...

 

به تنهایی

از عجیب ترین زندان ها فرار کند

و یا یک تنه ارتشی را حریف باشد ...

 

سال ها بعد

قهرمان قصه کسی است

که جرات می کند

و میان آدم ها

عاشق می شود

 

 

نادر ابراهیمی



آدم ها


آدم ها هیچ وقت برای مان تمام نمی شوند

 

آن هایی كه می روند

مانند آن هایی كه مانده اند

هر روز از روزنه ی ریز كوچكی درون مان را دید می زنند ...

 

درون ما پر از

 آدم های نصفه نیمه ی ناتمام است

كه خورده حساب های صاف نشده با ما دارند

 

آن هایی كه دل شان را شكسته ایم ،

 آن هایی كه دل مان را شكسته اند

...

 

همه ی آن ها همیشه

در سیر و آبادی و خرابی لحظه لحظه های زندگی مان دست دارند

 

به سان اشباحی كه

 گاهی بی هوا می آیند اما هرگز بی هوا نمی روند

همواره روبروی مان نشسته اند و سایه انداخته اند در آینه  ...

 

 

 مریم رحیمی



ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻟﺖ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟


ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ؛

 ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﺣﯿﺎﺕ ؛

 ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻡ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ !


ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ :

ﺁﻫﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻟﺖ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟

            ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ ؟ ﭼﺮﺍﻏﺶ ﻧﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻨﻮﺯ ؟

تک تک لحظه ها را زندگی کنیم ،

 آنطور که اگر فردایی نبود راضی باشیم

 


محمود دولت آبادی

ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 2


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic