تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
یکشنبه 14 شهریور 1395
22:32

بیا و ...

به این‌ها بگو

کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند !

 

بگو

آن طرف پنجره

شمع نیست

دل من است که آتش گرفته !!!

 

اصلا آن روز

 که روسری گلدارت را سرت کردی

فکر بی‌تابی این همه پروانه نبودی !؟

 

محسن حسینخانی





پنجشنبه 12 آذر 1394
15:15

ماه بانوی جزیره ! دلبری را بیخیال

 دامن گلدار رقص بندری را بیخیال

 

 من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام

 مو پریشان تر نکن ، یادآوری را بیخیال

 

می زنم پارو میان موج های نیلی ات

 ناخدا ! آن بادبان روسری را بیخیال

 

 چشم الماس زمرد پیکر یاقوت لب!

نقشه ی گنجی خودت ، نقش پری را بیخیال

 

 پیش باید رفت در دریای مواج تنت

 نه ! نینداز آن پلاک لنگری را بیخیال

 

 تفرقه ایجاد خواهد کرد آخر این شکاف

 خط بین سینه های مرمری را بیخیال

 

 دور انگشت تو می چرخم به هر سو خواستی

 آن سکان حلقه ی انگشتری را بیخیال

 

 دل ببر از من به هر اندازه میخواهی ولی

 دزد دریایی من ! غارتگری را بیخیال

 

 با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن

 آسمان خسته ی خاکستری را بیخیال

 

 چون صدف ، وا مانده آغوشم به مروارید تو

 مال من شو بعد از این و دیگری را بیخیال

 

 

شهراد میدری

 

 





شنبه 4 مهر 1394
20:28

تمام سهم من از تـــو

آتشی‌ست که از دور گرمم می‌کند

 

و هر بار نزدیک می‌شوم

            پایم پس می‌کشد !

 

حالا تو هی بگو

           از سوختن می‌ترسی ؛

 

من می‌گویم

 از خاکستر شدن می‌ترسم  ...

 

 

علیرضا باقی

 





دوشنبه 22 تیر 1394
22:46

نگرانم !‌ ولی چه باید كرد 

عشق ، دلواپسی نمی فهمد

درد من ، خط میخی است عزیز

درد من را كسی نمی فهمد !

 

بغض كردن میان خندیدن

تكیه دادن به كوه نامرئی

خسته ام از ضوابط عرفی

خسته ام از روابط شرعی

 

هیچ كس ،‌ هیچ كس نمی داند

به نگاهت چه عادتی دارم

هیچ فرقی نمی كند دیگر

اینكه با تو چه نسبتی دارم

 

تف به هرچه اصول ، هرچه فروع

تف به هرچه ثواب ، هرچه گناه

توی تاریک خانه ی دنیا

عقل جن است و عشق بسم الله !

 

چشم هایت نگاه خیسم را

مثل برق سه فاز می گیرد

تو برایم جرقه ای وقتی

خانه را بوی گاز می گیرد !

 

زیر آتش فشان جنگ تو

یخ هر چیز آب خواهد شد

مثل یک سرزمین بی سرباز

همه چیزم خراب خواهد شد ...


تـــو مرا زجر می دهی عشقم

مازوخیسمی كه دوستش دارم

من به اشغال تو درآمده ام

صهیونیسمی كه دوستش دارم !

 

 

یاسر قنبرلو 





سه شنبه 18 فروردین 1394
18:18

نام این آتش ،

             تنها عشق بود

 

و عمری که داشت

زیر سایه ی این سه حرف

                        رو به زوال می رفت

 

هزاران هزار نیستی در این سه حرف

هزاران ترک شدن در سه حرف

 

نامش تـــو بود

و اگر می ماندی ، ما می شد

 

مرا ببخش

نباید دوستت می داشتم

 

 

جمال ثریا | ترجمه‌ سیامک تقی زاده

 





شاعر : جمال ثریا
شنبه 23 اسفند 1393
07:07

تمام مزرعه را به آتش کشید  !

چون

نمی خواست

مترسکی خسته

            عاشق نگاهش شود ...

انگار سوختن

پایان هر چیزی است

            حتی زندگی یک مترسک !

 

 

علیرضا اسفندیاری





پنجشنبه 21 اسفند 1393
20:45

بیا که در غم عشق ات مشوشم بی‌ تو

بیا ، ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو !

 

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار !

چو روز گردد ، گویی در آتش ام بی تو

 

دمی تو شربت وصلم نداده ای ، جانا !

همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی تو

 

اگر تو با من مسکین چنین کنی ، جانا !

دو پایم از دو جهان نیز درکِشم بی تو

 

پیام دادم و گفتم : بیا ، خوشم میدار

جواب دادی و گفتی که : من خوشم بی تو !

 

 

سعدی






شاعر : سعدی
برچسب‌ها : عشق | غم | فراق | پری | آتش | شب |

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]