تبلیغات
شعری برای تـــو
+ جوونه

منم و شاخه غمی که تو دلم جوونه کرده

منو یاد خوبی تـــو که دلُ دیوونه کرده

 

منو رنگ مخمل شب ، منو برق صد ستاره

که تو عمق تیرگی ها ، باز تو رو یادم میاره

 

نباشی تو خاطر من ، مثل اینکه زندگی نیست

مثل اینکه رنگ دریا ، آبی همیشگی نیست

 

یاد من اگرچه نیستی ، تو رو با خودم میدونم

چشم به راه مهربونی ، تا ته دنیا میمونم

 

روی شیشه می نویسم دیگه به امید دیدار

موندنی ترین مسافر تا ابد خدانگهدار

تا ابد خدا نگهدار ، تا ابد خدانگهدار


 دانلود آهنگ جوونه با صدای سیاوش قمیشی

تاریخ ارسال : جمعه 28 آبان 1395 12:39
اول آبی بود این دل

اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شد

آفتابی بود ، ابری شد ، سیاه و سرد شد


آفتابی بود ، ابری شد ، ولی باران نداشت

رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد


صاف بود و ساده و شفاف ، عین آینه

آه ، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد ؟


هرچه با مقصود خود نزدیکتر می شد ، نشد

هرچه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد ، شد


هرچه روزی آرمان پنداشت ، حرمان شد همه

هرچه می پنداشت درمان است ، عین درد شد


درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد ؟


سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تـــو را دید و حواسش پرت شد


بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد : "زوجی فرد شد"


بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر

عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد


کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

 

 

قیصر امین پور

 

تاریخ ارسال : شنبه 26 تیر 1395 21:34
با تو بهتر می‌شوم‌


حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌


با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند

یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌


در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌

آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم


آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تـــو

می‌توانم مایه‌ی گهگاه‌  دلگرمی شوم‌


میل‌، میل توست‌ ، امّا بی تو باور کن که من‌

در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم

 


مهدی فرجی


 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 9 مهر 1394 21:43
نام تو آبی بود

چشم تو

    آبی نبود ،

            نام تو آبی بود

که آن همه مرا

به جستجوی نام خودم

میان این همه دریاچه های مرده ، سرگردان کرد

هر زن

 اگر دریاچه ای بوده

            یا نگینی آبی در انگشتر

حساب کنید

من به گرداب چند دریاچه ی مرده

یا در انگشتان چند زن آبی غرق شده ام

نام مرا ، نام تو دیوانه کرد

و آنچه یافتم

 آخر کار نه فیروزه بود

             نه زمرد کوه های شرق

چخماقی بود

از جنس آتش های کیهان

که به ژرفاهای گم دریای فارس

            خیس خورده و مرجانی شده بود

جنس من آبی نبود ، نام تو آبی بود

 

 


منوچهر آتشی

تاریخ ارسال : دوشنبه 29 دی 1393 10:10
پشت این شعر مردی می گرید ...

مگر می شود

بوی "تو" را داشت و

             خاطراتت را بوئید و ...

 

تو نباشی و اشک نباشد ؟!!

 

وااای ...

باز آبی پوشیده ای ؟

            چقدر به تو می آید این لباس

 

می دانی ؟

آبی توئی وقتی عاشقی

            همین ؛ آبی از تو رنگ می گیرد

 

مهربان

من که پا به پای تو آمده ام

        فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی ؟

 

چقدر گفتم که بیا و نرو ؟

چقدر گفتم حالا که می روی زود بیا !

 

وقت رفتن یک آن ایستادی

در ازدحام نگاه ها ، نگاهم کردی

                        دستی تکان دادی و آرام رفتی ...

 

پشت این شعر مردی می گرید ...

 

 

بهمن زارع


تاریخ ارسال : دوشنبه 22 دی 1393 14:00
دلتنگی ...

دلتنگی ...

لحظه ای رهایم نمی کند

 

فقط از رنگی به رنگ دیگر در می آید  ...

 

گاهی

 از آبی چشمانت

            به سرخی لب هایت  ...

 

و گاهی ...

 از سیاهی موهایت

                 به تیرگی بختم . ..

 

 

کاظم خوشخو

 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 آبان 1393 17:45