بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
سه شنبه 3 تیر 1393
22:04

هرچند پیش روی تو غرق خجالتند

چشمان این غریبه فقط با تو راحتند


بانو ... به بی قراری شاعر ببخش اگر

این شعرها به حضرت چشمت جسارتند


آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران

لبخندهات ... حس نجیب زیارتند


دور از نگاه سرد جهان ... دست های من

با بافه های موی تو سرگرم خلوتند


دنیا سکوت های مرا ساده فکر کرد

از حرف دل پُر اند ... اگر بی شکایتند


بی خواب کوچه گردی و بدخوابی ام نباش

دلشوره های هرشبم از روی عادتند


هی کوچه ... کوچه ، کوچه به پایان نمی رسم

شب های سرد و ابری من بی نهایتند ...!

 

 

اصغرمعاذی





شنبه 8 تیر 1392
20:24

هر چند از تو خاطرم آزرده باشد

بگذار لبخندت دلم را بُرده باشد

 

مثل لب دریا عطش می آورد باز

عشقی که آب از بوسه هایت خورده باشد

 

وقتی سرت بر شانه ام باشد غمی نیست

بگذار عشقت خنجری بر گُرده باشد

 

فرقی ندارد آشیانی هست یا نه

در چشم گنجشکی که جفتش مُــرده باشد

 

آیینه در آیینه در آیینه ها ... تو ....

نشکن ! فقط بگذار ماتم برده باشد

 

گاهی صدایم کن که این دیوانه ناگاه

در خواب آغوش تو جان نسپرده باشد ... !

 

 

اصغر معاذی






برچسب‌ها : بوسه | آغوش | لبخند |
جمعه 6 اردیبهشت 1392
12:20

از خواب چشمهای تو تا صبح می پرم

این روزها هوای تو افتاده در سرم

 

هر سایه ای که بگذرد از خلوتم تویی

افتاده ای به جان غزل های آخرم

 

گاهی صدای روشنت از دور می وزد

گاهی شبیه ماه نشستی برابرم

 

یا رو به روی پنجره ام ایستاده ای

پاشیده عطر پیرهنت روی بسترم

 

گاهی میان چادر گلدار کودکی ات

باران گرفته ای سر گلدان پرپرم

 

مثل پری در آینه ها حرف می زنی

جز آه ... هرچه گفته ای از یاد می برم

 

نزدیک صبح ، کنج اتاقم نشسته ای

لبخند می زنی و من از خواب می پرم ...!

 

 

اصغر معاذی






دوشنبه 19 فروردین 1392
21:42


باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم
تقصیر باران نیست ... می گویند : بی تابم...!

گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی
طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم

هر صبح ، بی صبحانه از خود می زنم بیرون
هرشب کنار سفره ، بُق کرده ست بشقابم

بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر
می گردم و انگار دستی می دهد تابم

شب ها که پیشم نیستی ...خوابم نمی گیرد
وقتی نمی بوسی مرا ... با "قرص" می خوابم ...!



اصغر معاذی





برچسب‌ها : باران |
چهارشنبه 7 فروردین 1392
14:55

قفلی شکست و در شب زندانم آمدی

از عمق شعرهای پریشانم آمدی

 

شوقت درون سینه ی من بود سالها

آغوش بازکردی و در جانم آمدی

 

بغضم گرفته بود و خیابان ادامه داشت

در بی قراری شب بارانم آمدی

 

پاییز، پشت پنجره ام قد کشیده بود

مثل بهار، تا لبِ ایوانم آمدی

 

این عطر شمعدانی من نیست...بوی توست

انگار تا حوالی گلدانم آمدی

 

نزدیکِ صبح، بالش من،خیس اشک بود

شاید کنار بستر عریانم آمدی

 

انگار سالهاست کنارم نشسته ای

هرچند سالهاست که می دانم آمدی...

 

 

اصغر معاذی

 






شنبه 19 اسفند 1391
00:27

شبی از سمت چشمانم گذر کن راه دوری نیست

که مدت هاست از این کوچه ی خلوت عبوری نیست

 

همیشه در دلم چیزی شبیه شوق یک جاده ست

و غیر از یاد لبخند تو بر ذهنم خطوری نیست

 

قنوت شعرهایم با تو لبریز اجابت هاست

اگر نه بر گل سجاده ام عطر حضوری نیست

 

بزن آتش بر این پروانه تا روشن شود چشمش

سراپا شوق پرواز است و در این خانه نوری نیست

 

نمی دانم که دردم چیست اما خوب می دانم

که بین صخره های قلب تو سنگ صبوری نیست

 

بیا این دار را از شانه های خسته ام بردار

اگر در پاکی این عشق جان سوزم قصوری نیست

 

مسیر خلوت من حول و حوش چشم های توست

کمی پایین تر از میدان دیدت ، راه دوری نیست

 

اصغر معاذی

 






جمعه 4 اسفند 1391
19:53


قصه با طعم دهان تو شنیدن دارد

خواب ، در بستر چشمان تو دیدن دارد

 

وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم

دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد

 

تاک از بوی تَنَت مست ، به خود می پیچد

سیب در دامنت احساس رسیدن دارد

 

بیخ گوش تو دلاویزترین باغ خداست

طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد

 

کودکی چشم به در دوخته ام ... تنگ غروب

دل من شوقِ در آغوش پریدن دارد

 

بوسه ، سربسته ترین حرف خدا با لب توست

از لب سرخ تو این قصه شنیدن دارد ... !

 

 

اصغر معاذی





برچسب‌ها : بوسه |

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 3390 عزیز
در تاریخ : 19 مرداد 1393

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]