برسانید از او صرف نظر خواهم کرد

مثل یک جنگل پاییزی سرما خورده

شده ام بی رمق و غم زده و تا خورده

 

اخم کن ، زخم بزن ، تلخ بگو ، سر بشکن

قالی آن گاه عزیز است که شد پا خورده

 

ماهی کوچک اگر دل نسپارد چه کند

بس که آب و نمک از سفره ی دریا خورده

 

عشق داغ است و دوای تن سرد من و تو

دور آتش بنشینیم دو سرما خورده ؟

 

برسانید به یوسف که سرافراز شدی

هر چه سنگ است به بیچاره زلیخا خورده

 

برسانید از او صرف نظر خواهم کرد

نرساند اگر از آن لب حلوا خورده

 

 

ناصر حامدی

تاریخ ارسال : سه شنبه 22 مهر 1393 18:04
وامصیبت ! شیخ راه قبله را گم کرده است

گل که می گرید غم عریانی اش را می خورد

پیچ و تاب زخم سرگردانی اش را می خورد


خاک اگر باران نمی بیند گناه ابر چیست ؟

نامسلمان چوب بی ایمانی اش را می خورد


عشق را از دستبرد بی وفایی دور کن

گرگ بی شک برّه ی قربانی اش را می خورد


راستی ! بار کج خود را به منزل می برد

آن که دارد نان بی ایمانی اش را می خورد ؟


وامصیبت ! شیخ راه قبله را گم کرده است

غصه ی معشوقه ی پنهانی اش را می خورد


اشک بند آمد ولی این سد بی جان نیمه شب

بی گمان دیواره ی سیمانی اش را می خورد ...



ناصر حامدی  

تاریخ ارسال : دوشنبه 2 تیر 1393 16:00
بی خیالت سر نکردم ...

بی خیالت سر نکردم ، بی خیالم سر مکن

خواب را در چشم های خسته ام باور مکن

 

اختیارت را به دست باد جادوگر مده

پیش مردم زلف هایت را پریشان تر مکن

 

امر کن تا بر لب سرخ تو عاشق تر شوم

نامسلمانا ! لبم را نهی از منکر مکن

 

عمر بودن با تو کوتاه است ، مثل عمر گل

نازک انداما ! گل عمر مرا پرپر مکن

 

دیدی و چیدی و بوییدی و دور انداختی

آنچه کردی با دل من با دل دیگر مکن

 

شب گذشت و خواب چشمان تو را از من گرفت

گفتمت عادت به داروهای خواب آور مکن ...

 

 

ناصر حامدی


تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 21:59
از شب آغوش تا صبح جدایی راه نیست

خواستم تا در شب کوتاه من ماهی شوی

خواستی شیرینی خواب شبانگاهی شوی

 

از شب آغوش تا صبح جدایی راه نیست

کاش یک شب میزبان صبح دلخواهی شوی

 

ای دل غافل ! چه آسان روزها را باختی

کاش روزی لایق دیدار کوتاهی شوی

 

عشق با خود فتنه ها دارد ، زلیخا را بگو

می توانستی شبی زندانی چاهی شوی ؟

 

ای تنت ابری تر از شب های غمگین زمین !

کاش گاهی بر تنم باران ناگاهی شوی

 

گفت : بویت موی دریا را پریشان می کند

زود راهی شو که باید رود گمراهی شوی

 

 

ناصر  حامدی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 مرداد 1392 15:54
هر بوسه آیه ای است که نازل نموده ای

ابروکمان اگر بزند تیر تازه را

با چشم خود رقم زده تقدیر تازه را


صبح است ساقیا ! رمه ها صف کشیده اند

در جام ها بریز کمی شیر تازه را


انجیر نوبرانه ی سرخی است بر لبت

از من مگیر لذت انجیر تازه را


هر بوسه آیه ای است که نازل نموده ای

بفرست بی مقدمه تفسیر تازه را


گاهی به چشم می زنی و گاه با زبان

آماده ام ، نشان بده شمشیر تازه را


صبح بهار و نم نم باران و روی تو

چشمی ندیده این همه تصویر تازه را

 

 

ناصر حامدی

 


تاریخ ارسال : چهارشنبه 5 تیر 1392 11:29
رو بگردانی نماز خلق باطل می شود


ابر وقتی از غم چشم تو غافل می شود

جای باران میوه اش زهر هلاهل می شود

 

سر بچرخان از تنت بیرون بیا لختی برقص

در هوای چیدنت دستان من دل می شود

 

سر بچرخان از هوا سرشار شو قدری بخند

دین من با خنده گرم تو کامل می شود

 

هر طرف رو میکنم محرابی از ابروی توست

رو بگردانی نماز خلق باطل می شود

 

میتوانی تب کنی بغض زمین را بشکنی

بی نگاهت آب اقیانوسها گل می شود

 

چشمهایم را بگیر و چشمهایت را مگیر

ای که بی چشم تو کار عشق مشکل می شود

 

 

ناصر حامدی

تاریخ ارسال : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 18:00
یک شب اقامت دو نفر چند می شود؟
 

می خندی و تمام لبت قند می شود
یعنی که عشق صاحب فرزند می شود
 

جایی که سبز چشم تو بر آسمان وزید
زیباترین بهار خداوند می شود


گل می کند طراوت البرز در دلم

وقتی تنت سپید دماوند می شود


این شعر تازه شیربهای لب تو بود

حالا لبت عروس دو لبخند می شود

فصل بهار ، ماه عسل زیر نور ماه

یک شب اقامت دو نفر چند می شود ؟



 ناصر حامدی


تاریخ ارسال : سه شنبه 6 فروردین 1392 15:50
کل صفحات :2
1
2