تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
پنجشنبه 4 تیر 1394
20:20


چشمم سر وعده بی‌ثمر می‌گردد

            بی‌چاره دل ام که دربه در می‌گردد

 

کشتی تو مرا و منتظر می‌مانم

            قاتل به محل قتل برمی‌گردد

 

 

کاظم بهمنی






دوشنبه 24 شهریور 1393
18:02

پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریست

دید بازآمدنی در پی این رفتن نیست


همه گفتند " مرو " دیدم و نشنیدمشان

مثل این بود به یک رود بگویند : بایست  !


مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر

فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست


در جهان تهی از عشق نمی‌مانم چون

در جهان تهی از عشق نمی‌باید زیست


دهخدا تجربه‌ی عشق ندارد ورنه

معنی « مرگ » و « جدایی » به یقین هردو یکیست



کاظم بهمنی





جمعه 2 خرداد 1393
10:39


شرمی‌ست در نگاه من ؛ اما هراس نه

کم صحبتم میان شما ، کم حواس نه


چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتن‌ات!

درخواست میکنم نروی ، التماس نه


از بی ستارگی‌ست دلم آسمانی است

من عابری «فلک» زده ام ، آس و پاس نه


من می روم ، تو باز می آیی ، مسیر ما

با هم موازی است ولیکن مماس نه


پیچیده روزگار تو ، از دور واضح است

از عشق خسته می شوی اما خلاص نه

 


کاظم بهمنی

 






دوشنبه 9 بهمن 1391
17:03


دل دیوانه که تنگ است ! مراقب باشید

بی جهت در پی جنگ است مراقب باشید

از کنارش که گذشتید چرا خندیدید؟
دم دستش پُر سنگ است مراقب باشید!

به شما خیره اگر ماند نترسید اما
چشمتان گفت : قشنگ است مراقب باشید

جمله ی مبهم اگر گفت به عمقش نروید
توی تنگی که نهنگ است ... مراقب باشید

کار بیهوده اگر کرد ملامت نکنید
پیش او فایده ننگ است ، مراقب باشید

اگر از جانب معشوق خبر آوردید
دست عاشق که کلنگ است مراقب باشید*

 

کاظم بهمنی


* اشاره به
داستان تیشه بر سر زدن فرهاد



دوشنبه 25 دی 1391
02:14


می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
                        روی تختی با رقیبان می نشینی در بهشت

 

تا خدا بهتر بسوزاند مرا خواهد گذاشت
                        یک نمایشگر در آتش ، دوربینی در بهشت

 

صاحب عشق زمینی را به دوزخ می برند
                        جا ندارد عشق های این چنینی در بهشت

 

گیرم از روی کرَم گاهی خدا دعوت کند
                        دوزخی ها را برای شب نشینی در بهشت

 

با مرامی که من از تو باوفا دارم سراغ
                        می روی دوزخ ، مرا وقتی ببینی در بهشت

 

من اگر جای خدا بودم برای «ظالمین»
                        خلق می کردم به نامت سرزمینی در بهشت

 

 

کاظم بهمنی





برچسب‌ها : بهشت | بوسه |
چهارشنبه 20 دی 1391
17:50

غم مخور ، معشوق اگر امروز و فردا می‌کند
                        شیر دوراندیش با آهو مدارا می‌کند

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
                        آب را گرمای تابستان گوارا می‌کند

جز نوازش شیوه ‌ای دیگر نمی‌داند نسیم
                        دکمۀ پیراهنش را غنچه خود وا می‌کند

روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی ؟
                        نقطه ضعف برگ‌ها را باد پیدا می‌کند

دلبرت هرقدر زیباتر ، غمت هم بیش‌تر
                        پشت عاشق را همین آزارها تا می‌کند

از دل هم‌چون زغالم سرمه می‌سازم که دوست
                        در دل آیینه دریابد چه با ما می‌کند

نه تبسم ، نه اشاره ، نه سوالی ، هیچ چیز
                        عاشقی چون من فقط او را تماشا می‌کند


کاظم بهمنی

 



 






برچسب‌ها : آهو | شیر |
دوشنبه 27 آذر 1391
11:53

تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شود

سر قرار عاشقی همیشه آب می شود

به چشم فرش زیر پا سقف که مبتلا شود

روز وصالشان کسی خانه خراب می شود


کنار قله های غم نخوان برای سنگ ها

کوه که بغض می کند سنگ ، مذاب می شود


باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند

صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود


چه کرده ای تو با دلم که از تو پیش دیگران

گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود



کاظم بهمنی

 





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]